X
تبلیغات
انشامن
بسم الله الرحمن الرحیم
برای چه جان و مال و ناموس را فدا کردند؟
برا چه بر همه ی آروزهای خود خط کشیدند؟
برای چه رفتند؟
برای چه؟
تقدیم به چ ؟؟ وتقدیم به ابراهیم حاتمی کیا که ابراهیم وار آتش کده ی سینمای ایران را گل باران می کند.؟؟
حاتمی کیا فارق از فیلم هایش شخصیت جالبی است.معلوم نیست کدام وری است حتی برایش مهم هم نیست .سبک راه رفتنش هم به درد خودش می خورد.کاری به کار کسی ندارد گام های آرام ولی محکم در سینما برمی دارد خیلی هم مصمم کار می کند قدرتمند کار می کند آنقدر قوی که مستقل بودن او جزئی از شخصیتش شده،گاهی روشن فکر است گاهی هم نیست گاهی آرام است گاهی تند است اما افسوس که رمان شیرین حاتمی کیا به آخرش می رسد.
فیلم –چ- روایت ماموریت حساس یک انسان بزرگ است آن هم از نوع چمرانی اش.یا به قول حاتمی کیا افتخار ایران،آقا مصطفی چمران.همین کار او را بسیار سخت تر کرد انسان های بزرگ را باید در حد و اندازه اسمشان به تصویر کشید-توقع ها بالاست و انصافا حاتمی کیا رسالتش را خوب به تکلیف رسانده است.
چ روایت 48 ساعته مصطفی چمران در پاوه است که به همراه سرتیپ فلاحی به عنوان نمایندگان دولت موقت به منطقه ی پاوه اعزام شده اند از طرفی اصغر وصالی نمایندگی نیروهای مردمی را درجنگ به عهده دارد و چمران موظف است که پاوه را از بحران نجات دهد.
چمران ابتدا به وسیله ی هلی کوپتر عده ای را نجات می دهد اما بعد به علت کمبود نیرو مجبور به عقب نشینی می شود و یک بیمارستان که نقطه ی کلیدی هم هست را از دست می دهد بعد به قلعه پاوه می رود تا آخرین دفاع خود را از شهر پاوه انجام دهدو در زمانی که چمران در یک قدیمی شهادت است امام خطاب به مردم دستور لشکر کشی به پاوه را میدهد و چمران نجات پیدا میکند.
حاتمی کیا بعد این همه سال بر فوت و فن کار آگاه است وخوب توانست بر تکنیک های سینما غلبه  کنداو خوب توانسته چمران را به تصویر بکشد و برخلاف بسیاری از فیلم های عرصه ی دفاع مقدس که حرفشان را در دیالوگ میزنند؛حاتمی کیا حرفش را به تصویر می کشد و خالی از لطف نیست که اگر اندکی در فیلم دقیق شویم می بینیم چمران به عنوان اسطوره ی افسانه ای فیلم دیالوگ های بسیار کمی دارد و این نشان می دهد که حاتمی کیا کارش را خوب بلد است.چمران را در بیمارستان یک انسان مبارز و جنگ جو و گستاخ و حتی ایثارگر نشان می دهد و در قلعه پاوه و مذاکره با گروهک های تسخیر کننده او را انسانی آرام  و منطقی جلوه می دهد و شاید حاتمی خواسته ابعاد متفاوت چمران در این فیلم رخ عیان کند و اینکه او هرجا مناسب با نوع موقعیت مکانی و زمانی، رفتاری متفاوت دارد.
یکی دیگر از نقاط قوت فیلم این است که بر هیجانات دفاع مقدسی غلبه می کند وی توانسته نشان دهد که چمران در جنگ فقط جنگجو نیست بلکه انسانی متفکر و اندیشمند هم هست که شورها و هیجان های بر او  چیره نمی شود.هرچند که  حاتمی کیا در قسمت هایی از فیلم در این نوع متفکر جلوه دادن چمران زیاده روی هم کرده است و گاهی آنقدر چمران را ساکت نشان  میدهد که مخاطب را به خواب دعوت می کند چرا میگویم متفکر نشان دادن چمران گاهی خواب آور و کسل کننده می شود چون در بسیاری از پلان های فیلم چمران را غرق در سکوت میبینیم به طوری اصغر وصالی مجبور به واکنش نشان دادن می شودو گویا اصغر وصالی، چمران است نه چمران.حاتمی کیا صرف نظر از جلوه های ویژه این فیلم که فوق العاده است توانسته از همه ی امکانات سینمایی خوب استفاده کند و قادر بوده با وجود بازیگرانی ماندگار فیلمی بسازد که از بازیگران آن هم ماندگار تر است.
شاید یکی از مهم ترین نقاط ضعف این فیلم یکی به در و یکی به تخته زدن است چمران گاهی محافظه کار است گاهی انقلابی و این مخاطب را به شک می اندازد و انگار خود حاتمی کیا هم در این مورد به یقین نرسیده است و حتی کار آن جا بیخ پیدا میکند که اصغر وصالی به او می گوید:"تو را بیشتر چمران بازرگان دیدم تا چمران امام"
حاتمی کیا نتوانسته مخاطب را به یقین برساند و این سوال را درذهن او باقی گذاشته که؛چمران امام یا بازرگان؟
غالب فیلم های حاتمی کیا نشان میدهد که او سینما را خوب میفهمد و آن را در معنای واقعی اش جستجو میکند به زبان هنر سخن میگوید به همین دلیل از وی توقع بیشتر می رفت که مطالعه ی بیشتری داشته باشد یا این که ا ز حاتمی کیا توقع نمی رفت که درشرح انسانی بزرگی مثل چمران  به یک فیلم بسنده کند.شاید بهتر بود این فیلم را در چند اکران یا سریالی با عنوان چمران می ساخت.
از طرفی اطلاعات فیلم هم نشان میدهد که کارگردان غرق در مفهوم فیلم بوده و اصلا توجه ای به اطلاعات حقیقی نداشته و فکر خود رامتوجه فیلم ساخته است به عنوان مثال چمران زمانی که در پاوه بود اصلا چهار فرزند نداشت یا حتی یک عکس از چمران وجود ندارد که او در پاوه با کت و شلوار بوده باشد. فوق نشان می دهد که حاتمی کیا در پی اطلاعات درست نبوده وفقط خواسته با کت شلواری بودن چمران چهره ای روشن فکری ازاو را در فضای جنگ نشان دهد در حالی واقعیت خلاف این بوده است.
اما با همه ی خوبی ها و بدی ها، حاتمی کیا امروز سرافراز از فیلم چ قد علم کرده است و نشان میدهد واقعا فیلم میسازد نه مثل عده کثیری که فیلم ها آنها را میسازد؛باز هم گلی به جمال حاتمی کیا که می سازد و حرفه نصفه کاره اش را خوب می زند.اما خطاب آخر هم به خود ابراهیم حاتمی کیا است که باز هم بسازو سینما را آباد کن.سینمای ما آشفته است وقت خداحافظی نیست.حرکت کن که در ماندن میپوسی.
مرا آشفته میسازد چنین آشفته بازاری.

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 توسط حسین کلانتریون

 از آن خانه حیاطی با سنگ های مرمری در سرخه خبری نیست.خانه ی پدری دکتر حسن روحانی.بن بستی که سه خانه دارد و ابتدای کوچه شورای شهر است.خانه ی پدری آقای دکتر انتهای همان کوچه است که پیدا کردن این نشانی در بلوار انقلاب سرخه کار سختی نیست. بن بست نظامی همان کوچه ای است که دنبالش بودیم و خیلی هم زود پیدا شد.
کوچه ای با صفا از همان کوچه هایی که بوی خوش قدیمی ها از آن  می آید.کوچه ای قدیمی با خانه هایی قدیمی تر، در مرکز شهر سرخه،با یک دیوار سفید رنگ طولانی که برای ساختمان شورای شهر سرخه است.خانه های بن بست نظامی سه تا بیشتر نیستند خانه هایی که وجه مشترک همه شان درختان انگور و انار است که از بالای دیوار به کوچه سر کشیده است.
تشخیص خانه ی پدری رئیس جمهور هم کار سختی نیست یک بنای قدیمی که دیوارهایش از سنگ مرمر است و حیاطی که با سایه بلند برگ های سبز انگور و انار پوشیده شده است.
خانه ای که بیشتر از یک سال است که  صاحبش ،حاج اسدالله فریدون را از دست داده است و حالا فقط مادر خانواده هست که او هم دیگر در خانه نیست و در یک آپارتمان لوکس در شهر سمنان زندگی می کند. این خانه چند سال پیش به همت شیخ حسن روحانی ساخته شد.
حالا دیگر نه از آن درختان انار خبری می رسد و نه از آن کوچه.
دکتر حسن روحانی اکنون ساکن منطقه ی شمیرانات تهران در محله ی جماران شده است.محله ای که گفته می شود یکی از ثروتمندترین مناطق خاورمیانه است.ساخت  ساز های این روزها،همه اهالی جماران را ملیاردر کرده است.محله ای که کارشناسان محلی قیمت خانه های آپارتمانی را متری 8 تا 10 میلیون و قیمت خانه های کلنگی و حیاطی را در حدود متری 15 میلیون قیمت می گذارند.
رئیس جمهور  به جماران آمده و راه زیادی را از سرخه تا تهران طی کرده است همان سرخه با صفا که حیاطی ساده و بی آلایش داشت.
رسیدن به خانه ی آقای روحانی در تهران مثل رسیدن به خانه ی سرخه ساده نبود و نتوانستیم خانه ی ایشان را پیدا کنیم اما اگر خانه ی پدری ایشان به طور تقریبی 200 متر باشد و دست بالا متری 2میلیون قیمت داشته باشد می شود به عبارتی 400 میلیون اما اگر خانه ی دکتر در تهران هم 200 متر باشد با متری 15 میلیون می شود 3ملیارد.دکترضرر هم نکرده کرده این راه را آماده اما و صد اما در خانه ی تهران از آن زندگی ساده و زیبا و از آن تخت گوشه حیاط که کنارش پیچک ها از دیوار  بالا رفته اند خبری نیست.
هنوز هم دو نیمکت آن طرف تر هم کلاسی های حسن روحانی در سرخه با همان ساده زیستی و سادگی زندگی می کنند و با یک حساب سرانگشتی 3ملیارد را با 400 میلیون مقایسه می کنند.
برای تسکین اعصاب گل گاوزبان می خورند و به عطاری پدر دکتر روحانی می روند اما آن هم بسته است و عکس های دکتر روحانی از روز های انتخابات بر شیشه های مغازه ای که آخرین کاربردش ستاد انتخاباتی بوده مانده است.
به عطاری دیگری می روند گل گاوزبان بخرند اما گل گاو زبان کیلویی 130 هزار تومان بسته 50 گرمی اش می شود 5/6 به اوصاف یک فنجان گل گاو زبان برای آن ها هزار تومان آب میخورد.آب سردی می خورند و می گویند خدایا شکر. درخانه ی ما رونق اگر نیست صفا هست.

ارسال در تاريخ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 توسط حسین کلانتریون

این مطلب به قلم محمد ریحان می باشد

از انتقادات شما خوشحال میشویم

از نان شب واجب تر ولی کو گوش شنوا ...

بار اول نبود که می شنیدیم، بار ها گفته بود، سال هاست که میگوید ، ولی کو گوش شنوا!! بار ها گفت «از سیاست هم مهم تر است» به خدا از سیاست هم مهمتر است. گفت که «به جای باند بازی و سیاسی بازی به آن بپردازید.» ولی دوستان وآقایان بزرگ و کوچک باز باند بازی و جناح داری های حزبی خودشان را مهم تر دانستند و دانسته اند. برایشان راست بودن وچپ خواندن طرف مقابل خیلی دغدغه بیشتری دارد، اهل اصول بودن و اصلاح را قبول نداشتن کاری بزرگ دیده اند که بر عهده گرفته اند.

سال هاست که می گوید ولی کو گوش شنوا!! بارها گفت «از اقتصاد هم مهم تر است»، حتی آن زمان که گفت «به غیر از اقشار ضعیف جامعه نگرانی دیگری درباره اقتصاد ندارم»، گفته بود که «کلید حل مشکلات اقتصادی است و بدون در نظر گرفتن آن اقتصاد هم به مشکل بر می خورد»، ولی مسؤولان نه که نمی خواستند گوش فرا دهند بلکه نمی فهمیدند که گوش کنند. میگفتند سرمایه داری راه نجات است، میگفتند ژاپن اسلامی داشته باشیم. آن دوره ها می گفتند دوره های بعد هم می گفتند چه بگویم حال هم میگویند چشمشان به دست دیگران بود و نتیجه اش را دیدند، باز هم نتیجه اش را می بینند.

این ها را آقا آن زمان ها که معضل اقتصاد این گونه نبود می گفت ولی باز در این دوره هم می گوید از اقتصاد مهم تر است!

فرهنگ را میگویم، همانی که آقا سال هاست که از دغدغه اش شب ها از خواب برمی خیزد، همانی که با مناسبت و بی مناسبت از آن سخن میگوید همانی که به هر زبانی می‌گوید از اهمیتش، از حساسیتش، از کلیدی بودنش و از راهبردی بودنش اما کو گوش شنوا...! امسال را رهبرمان سال «اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی» نامید، ولی فرهنگ را از اقتصاد مهم تر خواند، چرا که این فرهنگ است که جامعه را می سازد نه اقتصاد نه سیاست، این فرهنگ است است که پایه ریز اقتصاد است، سیاستمان را می سازد.

اما ما چه کردیم برای این فرهنگ؟ اصلا اگر کار فرهنگی هم کردیم چه جور، چگونه کردیم!؟ چه طور فعالیت فرهنگی را به انزوا کشیدیم؟مسئولان فرهنگی قبل‌تر از قبل ترمان به جایی رسید که گفتند «اگر دین و آزادی در برابر هم قرار بگیرند باید دین محدود شود.»

مسئولان فرهنگی قبل ترمان که کارشان به BBC و نفی امام زمان و الهی نبودن قرآن و خیلی انحرافات دیگر رسید. همانBBC که در خط مقدم جبهه فرهنگی و سیاسی دشمن علیه ماست. مسئولان قبلمان دلسوز بودند و ظاهراً خودی و کاربلد، اما خراب کردند کار را؛ چون نفهمیده بودند فرهنگ را. مسئولان حال هم که می‌گویند قبول داریم تهاجم فرهنگی را، اما از آن طرف تیشه به ریشه فرهنگ اسلامی - ایرانیمان می‌زنند و در زمین حریف باری می‌کنند و مدام گل به خودی می‌زنند. تا به‌شان انتقاد می‌کنیم یا توجیه می‌کنند یا شانه خالی می‌کنند از پذیرفتن مسئولیتشان و در آخر می‌گویند فرهنگ در اختیار ما نیست و بودجه نداریم و چند برابر بودجه ما را به نهادهای دیگر می‌دهند.

بگذریم از مسئولان خودمان چقدر در همین دانشگاه ها فعالیت فرهنگی می کنیم؟ اصلا کار فرهنگی را قبول داریم؟ اصلا بعد از مناظرات سیاسی به فکر برنامه فرهنگی می افتیم؟ البته کار فرهنگی میکنیم ولی چه کاری؟ کاری که فقط رفع تکلیف کرده باشیم، عده ای هم که مدام بهانه می آورند و میگویند میخواهیم فعالیت کنیم، اما فضای دانشگاه آماده نیست، می گویند مسئولان دانشگاه باید فضا را درست کنند. اما میدانیم که همه اش بهانه است.

البته کار فرهنگی در نظر خیلی ها شده کار بیهوده، بی فایده وبی معنا، می گویند هم وقت خودتان را تلف می کنید هم وقت دیگران را، هزینه نیز چوبی است که بر سرمان می کوبند. کمک وخیری که نمی رسانند هیچ کسانی که میخواهند فعالیت کنند هم دلسرد میکنند. عده ای هم که خُب وضعیتشان بدتر است هم از اینها پیشی می گیرند و متلک میگویند، می گویند آدم بیکار! انکار فعالیت دانشجویی کردن فقط مناظره سیاسی برگذار کردن است یا فقط جنجال های بیهوده ایجاد کردن و دو دسته کردن دانشجویان و هی تشنج بیجا.

این کار ها کار گذرا است این دهه این جناح ها سر کارند و دهه بعد جناحی مخالف، اگر بخواهیم همش در گیر این باشیم که این دور فلان گروه این سخن را می گوید فلان حزب این را می گوید، کی خودمان حرفی داشته باشیم برای گفتن کی می خواهیم شروع کنیم روی پای خودمان بایستیم.

ما باید دغدغه رهبرمان را بفهمیم، آن چنان که ما نیز شبی را با درد رهبرمان از خواب برخیزیم واین نیش وکنایه هارا به جان بخریم و در این وادی پا به عرصه نهیم، لااقل گوشه ای از این بار سنگین را به دوش کشیم.

امسال رهبرمان از ما عزم ملی و مدیریت جهادی خواسته پس ما سربازان جان بر کفش در صف مقدم جبهه فرهنگی با عزم ملی و اراده جهادی ایستاده‌ایم و می‌جنگیم و ذره‌ای عقب نشینی نخواهیم کرد. نه طعنه‌ها، نه شماتت‌ها و نه سنگ اندازی‌ها – چه از داخل و چه از خارج - ما را متوقف نخواهد کرد. اگر لازم باشد مثل برادرمان «علی خلیلی» خون می‌دهیم. 

 

ارسال در تاريخ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 توسط محسن تاجیک

باسمه تعالی

با سلام خدمت دوستان،عرض دونکته :

۱-خواهشا هرکس این مطلب را خواند نظر بده 

۲-از آنجایی که تیتری به ذهنم نرسید ،این تیتر را انتخاب کردم .اگر نظری درباره تیتر دارید استقبال می کنم

کدخداهراسی یا تفکر مقاومتی؟!!!

بی شک مسئولین دولت های مختلف در مواجه با مسائل گوناگون نگرش و رویکرد های مختلفی نسبت به هم دارند و با پایان کار دولتی و روی کار آمدن دولت جدید این نگرش ها نیز تغیر می کند.دولت یازدهم هم از این قاعده مستثنا نبود . با پیروزی حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته و پایان کار دولت دهم و تشکیل دولت جدید ،سیاست ها و رویکرد های دولتمردان دولت تدبیر و امید نسبت به قبل تفاوت های زیادی پیدا کرد . یکی از مهم ترین این این تغیر رویکرد ها تغیر در سیاست خارجی و نحوه تعامل با غرب وآمریکا و در راس آن انجام مذاکرات با ۵+۱ بر سر مسایل هسته ای بود .

نکته ای که بر همگان مشخص و مبرهن است ،کینه توزی ها و خصومت ها و دشمنی های قدرت های بزرگ غربی و آمریکانسبت به ملت ماست. در این بین مسئله مهم و ضروری که می توان به آن اشاره داشت نحوه نگرش و تقابل دولتمردان و دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی نسبت به این دشمنی هاست . سیاست رجال سیاسی و دیپلمات های دولت قبل ،مقاومت در مقابل این فشار هاو تحریم های یکجانبه بود. نقدی که بر این رویکرد وارد است ،این است که چنین تصور می شد که اگر هیچ مذاکره ای میان ایران و ۵ +۱ هم انجام نمی شد ، آخرین حد توان غرب در اقدام علیه ایران بیش از این مقدار فشار اعمال شده نبود. اعمال تحریم های فلج کننده و تصویب چند قطعنامه در شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران و معرفی ایران به عنوان یک کشور مخل وتهدید کننده صلح و امنیت در ذیل ماده ۴۱ فصل ۷ منشور ملل متحد ،همه در پس مذاکرات ایران و ۵+۱ در آن زمان بود. هر چند حفظ حقوق بر حق ملت ما و دستیابی به دستاورد های پیشرفته هسته ای و ایستادگی در مقابل زورگویی ها و زیاده خواهی های غرب مدیون مقاوت هسته ای تیم مذاکره کننده قبلی است ولی ناتوانی آنها برای کاهش هزینه ها و فشار های طرف غربی برای دفاع از مواضع و خطوط قرمز نظام ،انکار اثرات منفی تحریم ها و کاغذ پاره خواندن آنها توسط مسئولین دولت قبل و عدم توجه به ظرفیت های داخلی نکات فابل توجهی است که می توان به آن اشاره داشت . حال با تغیر دولت که به تغیر رویکرد سیاست خارجی در قبال غرب انجامید ،سیاست مداران و دیپلمات های دستگاه دیپلماسی بیشتر به دنبال اعتماد سازی و تعاملی سازنده با طرف غربی خود داشت و به تعبیری سیاست لبخند رادنبال کرد . دیدار طولانی مدت محمد جواد ظریف با جان کری و مکالمه تلفنی آقای روحانی با باراک اوباما شروعی بر این نگاه خوشبینانه دولت در سفر نیویورک آقای رییس جمهور بود. اما هرچه بر عمر دولت یازدهم افزوده شد به همان نسبت به این خوشبینی هاو در مقابل گستاخی ها و اقدامات مداخله جویانه غرب و آمریکا نسبت به مسایل مرتبط با ایران اضافه شد . در حالی که عده ای در داخل به دنبال حذف شعار« مرگ ر آمریکا »بودند ،دولت خواستار برچیده شدن بیلبورد های« صداقت آمریکایی» که در سطح شهر تهران شده بود ،شد ،وزیر امر خارجه کشورمان در دانشگاه تهران صحبت از عجز وناتوانی تجهیزات دفاعی ایران در مقابل قدرت نظامی آمریکا کرد،آقای رییس جمهور در جواب خبر نگاری که ازهولوکاست از وی پرسید گفت : من حقوق دانم ،تاریخ دان نیستم، در اجلاس داووس در جواب خبرنگار دیگری که از وی درباره رابطه ایران و اسرائیل پرسیده بود ایشان فقط خندید و دست آخر هم امضای توافقنامه پر ابهام ژنو از اقدامات طرف ایرانی برای تعامل با غرب بود.اما در مقابل شاهد بودیم مسئولان آمریکایی هر روز صحبت از گزینه حمله نظامی به میان آوردند ، اتحادیه اروپا بر خلاف توافقنامه ژنو، ۱۶ شرکت کشتیرانی جمهوری اسلامی را تحریم کرد، هیات اروپایی در سفرش به ایران با محکومان فتنه دیدار کرد و در دیدار با رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام به ایشان توهین کرد ، خانم اشتون به تهران آمد و در خانه ما صحبت از نقض از حقوق بشر در ایران زد و با فعالین و محکومان فتنه به صورت مخفی و پنهانی دیدار و گفت و گو کرد و امروز می بینیم که دولت نسبت به این همه اقدامات مداخله جویانه در مسائل داخلی و گستاخی های مکرر آنها مواضع محکم و قاطعی نگرفت و سیاست منفعلانه ای را دنبال کرد. حال این سیاست لبخندی که دولت تدبیر و امید در پیش گرفته کار را به جایی رساند که پارلمان اروپا قطعنامه ای ۲۳ بندی علیه ایران تصویب کند . قطعنامه ای که در آن گفته شد «انتخابات ریاست جمهوری ایران مطابق استاندارد های دموکراتیکی برگزار نشده است ». قطعنامه ای که در آن خواستار تصویب قانونی در مجلس ایران شد که همجنس بازان بدون هیچ مشکلی با هم ازدواج کنند. البته گستاخی های پارلمان اروپا به همین جا ختم نمی شودبلکه آنها پارا فراتر گذاشته و گفته اند که ایران باید تعهدی بدهد که این پارلمان هر زمان که خواست به ایران سفر کند بتواند با زندانیان سیاسی و فعالین جامعه مدنی و حقوق بشر بدون هیچ مشکلی ملاقات کندو ......  ولی باز دیده شد که در داخل مسئولین واکنش قاطعی نسبت به این موضوع نگرفته اند.حداقل واکنشی که دستگاه دیپلماسی می توانست نسبت به این موضوع داشته باشد ترک میز مذاکره تا عذر خواهی رسمی پارلمان اروپا از مردم و دولت ایران بود.

سخن آخر این که مسئله ای که اهمیت ویژه ای دارد ،نحوه صحیح رویکرد ما نسبت به طرف غربی در مذاکرات است . آن چیزی که پر واضح است و همگان به آن واقف هستند این است که مسئله هسته ای برای غربی ها بهانه است و آن ها تا دین و اسلام ناب محمدی را از ملت وفادار و مسلمان ما نگیرند دست از تلاش بر نخواهند داشت. یادمان نرود روزی که برخی مسئولین ما در ثنا و ستایش از آمریکا صحبت می کردند ،رییس جمهور آمریکا ،ایران را محور شرارت نامید . روزی که برخی از دولتمردان ما به دنبال تعامل و گسترش روابط با غرب بود ،آنها رییس جمهور ما را محاکمه غیابی کرده و ممنوع الخروجش کردند .پس مقامات و دولتمردان و دیپلمات های دستگاه دیپلماسی ما باید با دیدی واقع گرایانه ،عدم خوشبینی به طرف مقابل و اتکا به ظرفیت های درونی کشور در مذاکرات حاضر شده و با حفظ حقوق بر حق ملت و حفظ خطوط قرمز نظام در پی کاهش هزنه فشار ها و تحریم های غرب علیه ملت ایران باشند. نوشته را جهت یادآوری خود و و برخی مسئولان با این سخن از رهبر معظم انقلاب به پایان می برم که فرمودند: «تنها راه علاج این دشمنی تکیه بر اقتدار ملی و توان داخلی و مستحکم تر کردن زیر ساخت درونی کشور است».

ارسال در تاريخ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 توسط محسن تاجیک

بهزاد قناعت پیشه//

من هر بار ودر هر کجا نام و نشانی از حاتمی کیا دیده یا شنیده ام این جمله ماندگار شهید اوینی در ذهنم تداعی شده است :"من هیچکس دیگر را نمی شناسم که همچون حاتمی کیا فیلم بسازد"

براستی که تنها گلستان ساز آتش سینمای امروز ایران ابراهیم حاتمی کیاست.او از میان آتش و خون گلستانی از فرهنگ ناب اسلامی را در قاب دفاع مقدس به نمایش می گذارد.او در قامت یک معمار چیره دست چیدمانی مدرن و امروزی از امکاناتی به ظاهر گذشته و خاک خورده طراحی میکند.اگر زمان را تنها معیار قیاس دهه های فرهنگی یک ملت قرار دهیم ، فرهنگ دفاع مقدس یک فرهنگ تاریخ گذشته است. اما هنر حاتمی کیا سیال سازی این فرهنگ است.فیلم های او سیال در تونل زمان عبور میکند و چشم ها را خیره میکند.باید هم اینگونه باشد.ابراهیم روزگاری همنفس مرتضی بوده است و مگر نفس شهید آوینی گرمای خود را از دست داده است که هم نفسش از نفس بیفتد!

نگاه ابراهیم از خورشید مرتضی انرژی گرفته است.شاید عده ای کوته بین از مثالی که می زنم بر من خرده گیرند اما چه باک در مثل مناقشه نیست:بی گمان شنیده اید که در آفریقا برای نمایش حیات وحش زیبا و خیره کننده آن ، باغ وحشی به سبک و سیاق گذشته که حیوانات را در قفس نگهداری می کردند تا در منظر ما قرار گیرند یا وجود ندارد و یا اگر هم دارد جذابیتی ندارد.امروزه گردشگران را در قفس می کنند و به دیدار حیوانات می برند! حیوانات در حالیکه به زندگی طبیعی خود در پارکهای ملی آفریقا مشغولند شاهد گردشگرانی هستند که در خودروهایی شبیه حمل زندانیان و محکومین آنها را تماشا می کنند و لذت می برند!احساسی که شباهتی به احساس یک زندانی ندارد!

هنر حاتمی کیا نیز همین است و حتی فراتر از این. حاتمی کیا ما را به دیدار فرفنگی ناب در میان آتش و خون می برد بی آنکه ما را زندانی کند! ما در پارک ملی فرهنگ دفاع مقدس آزادانه قدم می زنیم و بی واسطه با کاراکترهایش رابطه برقرار می کنیم بی آنکه زندانی و محصور در زمانی خاص باشیم!پارکی که به ظاهر خشن است و جنگ است و نباید به آن نزدیک شد بوی باروت و خون می دهد . اما او در میان این آتش و خشونت ظاهری ، گلستانی بپا می کند که دیدنی است! او ما را به گذشته نمی برد بلکه گذشته ما را به امروزمان و حتی به فردایمان پیوند می زند.

اگر به گواه تاریخ شاه عباس صفوی را سلطان راهسازی و پل سازی در یک دوره تاریخی خاص بشناسیم ، بی گمان نقش ابراهیم حاتمی کیا در سینمای دفاع مقدس بی شباهت به نقش شاه عباس صفوی در این حوزه نیست!هر فیلم حاتمی کیا نقش پلی دارد که نسل گذشته را به آینده پیوند می دهد. بی سبب نیست که اگر کسی آژانس شیشه ای را نفهمد نمی تواند "چ" را ترجمه کند!برای رسیدن به "چ" باید از پل حاج کاظم گذشت.

فیلم های حاتمی کیا رشته پلهای به هم پیوسته ای است که ما را به مغز فرهنگ دفاع مقدس پیوند می دهد. هر پل حاتمی کیا زیباییهای خاص خود را دارد ولی برای رسیدن به مقصد او که درک مغز فرهنگ دفاع مقدس است باید از تمام پلها گذشت.

حاتمی کیا هر چند به حوزه دفاع مقدس تعلق دارد اما حتی در این حوزه نیز کمتر درک شده است! حاتمی کیا فردوسی سینمای دفاع مقدس ماست! ادبیات فارسی وامدار فردوسی است و سینمای دفاع مقدس ما وامدار حاتمی کیاست! و مگر شاهنامه فردوسی در زمان خودش شناخته شد که سینمای  ابراهیم شناخته شود؟ فردوسی رفت اما شاهنامه اش جهانگیر شد حاتمی کیا هم دیر یا زود می رود اما شاهنامه ابراهیم تا ابد بر پیشانی سینمای این مرز و بوم می درخشد.

 

 

زنجان 21 فروردین 93- بهزاد قناعت پیشه

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 توسط حسین شهنی

با سلام خدمت دوستان گرامی  مطلب مربوط  به  دو ماه پیش است و لی به دلایلی امکان نشر فراهم نشد .حالا به بهانه مستند لبه پرتگاه این مطلب را قرار دادم انشاا... موثر واقع شود.

 

شاید این تصور برای خیلی ها پیش آمده باشد که هیچگاه جمهوری اسلامی توانایی حمله به آمریکا را ندارد و در صورت داشتن نیز به دلیل پیروی از احکام اسلامی هیچگاه شروع کننده نخواهد بود. باید گفت که جمهوری اسلامی قطعا توانایی حمله به آمریکا را دارد، شاید در زمینه نظامی به علت وجود احکام جهاد این کار را تا به حال انجام نداده است ولی قطعا در سی سال گذشته با استفاده از تجربیات مختلف از جمله دفاع مقدس و نیز بازبینی جنگ های آمریکا و بررسی  تاکتیک ها و تجهیزات نظامی آن خود را به سطحی رسانده است که قطعا توانایی حمله به آمریکا را دارد. اینجا قصد ندارم سیاست های کلی نظام مقدس جمهوری اسلامی را که بعد از بیست سال زندگی در این نظام و استفاده از شنیده ها و تاریخ این انقلاب که تقریبا با آن آشنا هستم را بازگو کنم. اما صرفا برای اتمام حجت با آمریکا و دادن دلگرمی به بعضی هموطنانم که هیمنه پوشالی شیطان بزرگ آنها را فریفته است اینها را می نویسم. قطعا بسیاری از کسانی که این متن را می خوانند به سیاست های نظامی آمریکا واقف هستند که فناوری که در حال حاضر از آن استفاده می کند طرح های مربوط به 15 سال قبل است. قطعا نظامی که در مقابل چنین سیاستی قد علم کرده است شیوه مقابله اش نیز همینگونه خواهد بود. پس نباید انتظار داشت تجهیزات و امکانات نظامی فعلی ایران همین سطحی است که در حال حاضر عموم از آن خبر دارد و قطعا فناوری روز ما مربوط به چند سال گذشته است من شما را به طرحی که شهید طهرانی مقدم در حال تکمیل آن بود ارجاع میدهم که بقای اسلام و شیعه را تضمین می کند. فکر می کنم در این زمینه همین مقدار کافی باشد تا صدای رعشه وجود این به اصطلاح ابر قدرت را بشنویم.

اما میخواهم  بیشتر از تهاجمات انقلاب اسلامی به این شیطان بزرگ و هر قدرت دیگری که خیال واهی گمراهی بشر را در سر دارد، بنویسم. بله اشتباه نخوانده اید،تهاجمات! شاید بعضی در این توهم به سر میبرند ما در موضع تدافعی هستیم، خیر در حال حاضر ما در حالت تهاجمی هستیم و بیشترین اثرگذاری را نیز داریم و به همین علت است که آمریکا و کشورهای غربی در حال تقلا زدن برای کم کردن تاثیرات این ضربه ها هستند. این ضربه ها و حملات از خرداد 42 آغاز شده و تا ظهور خورشید بشریت ادامه خواهد یافت و تنها زمانی خواهد ایستاد که تمام دنیا پیام اسلام ناب محمدی را بشنوند و در زیر سایه آن زندگی کنند. بیایدگزینه های عمل شده در تاریخ انقلاب را  بررسی کنیم. اولین گزینه عمل شده ، پیروزی انقلاب اسلامی در جایی که هیچ کس فکرش رانمی کرد ، حتی ابر کامپیوتر های تحلیل کننده آمریکایی ها هم احتمال آن را نمی دانند. و این آغاز ضربه های سهمگین بر پیکره این استعمار مدرن بود که هنوز که هنوز است استکبار جهانی نتوانسته و نخواهد توانست در مقابلش سر بلند کند. البته اگر استکبار اندک درک و شعوری در این زمینه داشته باشد آن را هم در خدمت نابودی خود و ترویج این انقلاب به کار گرفته است. ما به دلیل نداشتن امکانات ارتباطی قوی در اوایل انقلاب نیاز به توجه همگانی داشتیم که خوشبختانه این را استکبار به تمامی برای ما آماده کرد و هنوز هم ما از این فرصت استفاده می کنیم و تمامی جنجال های سیاسی در دنیا نیز باعث در کانون توجه قرار گرفتن ما شده است که به خوبی باعث ترویج انقلاب و اسلام ناب محمدی شده است،شاید اگر ما را در سکوت خبری قرار می دادند این روند کندتر می شد ولی بازهم طی می شد.پس از آنها ممنونیم که این امکان را به راحتی برای ما فراهم آوردند. اشتباه بعدی که استکبار انجام داد این بود که ما را تحریم کرد به دلیل اینکه تحریم ها باعث شد به توانایی هایی دست بیابیم که شاید در صورت وابستگی هیچگاه به آنها نمیرسیدیم. که در باب این موضوع می توان به توانایی های ما در فناوری هسته ای و نانو اشاره کرد ، که همه اینها نشان از احمقیت دشمنان ماست. باید این نکته را هم یادآوری کرد که در هر جایی از دنیا جمهوری اسلامی شناخته شده و در حال ترویج تفکر اسلام ناب محمدی است ، توسط دانشجویان ، اساتید ، علمای دینی و هر فردی که اندکی از این نظام می داند چون هر بیانی باعث تفکر و تعقل و تحقیق بشر در رابطه با آن می شود و حقیقت را هیچگاه نمی توان از چشمان یک جستجوگر پنهان کرد.ما نیاز به آن داشتیم که این سوال را در ذهن مردم جهان ایجاد کنیم که هدف جمهوری اسلامی ایران از این همه هیاهو چیست؟ که باز هم با استفاده از امکانات استکبار غرب به این هم دست یافتیم و این سیر همچنان ادامه دارد و قطعا به نابودی شیطان بزرگ منجر خواهد شد. شاید یک برداشت از این جمله امام (ره) که فرمودند: آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند ، این باشد که تمامی حرکات این استکبار جهانی در راستای ترویج و نشر معارف حقیقی اسلام ناب محمدی خواهد بود.

حال باید به آقای کری در پاسخ به تهدید نظامی و بولوف گزینه های رو میز گفت ، بهتر نیست به جای این تقلاها خودتان را تسلیم سیاست اسلام و انقلاب اسلامی کنید تا شاید زندگی بهتری و راحتتری داشته باشید؟ البته ما از حمله نظامی شما خوشحال خواهیم شد زیرا پایان شما را زودتر خواهد رساند و «پاسخ جمهوری اسلامی پاسخی خواهد بود که شما را از درون متلاشی خواهد کرد.»

ارسال در تاريخ سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 توسط حسین شهنی

آسمان خون شده است
دل زینب آبی ست
آبی دریاها رنگ خود را باخته
ذل زینب آبی ست
آبی از جنس خدا ،آبی از جنس شهید کربلا
کربلا آبی بود
دریاها خشکیده
لب سقا دریا
سر بابا تنها
دل زینب آبی
آبی از جنس بلور
جنس حسین
جنس علی اکبر و نور
آسمان شرمگین شد از آبی زینب
آسمان رنگ خودش را به امانت از همان شب از دل زینب گرفت .

پ.ن:
*
وقتی نوشته بالا را دیدم، یاد سفر خودمان افتادم. هرچه گشتم نتوانستم صاحب این نوشته را پیدا کنم.
**
همیشه تفسیر اشتباه باعث کور شدن چشم ها می شود.
همیشه فتنه به دنبال ایجاد تفسیر اشتباهی از لغات و آیات است.
زمانی این تفسیر درباره حدیث ثقلین بود؛ زمانی درباره ارث پیامبران بود؛ زمانی هم درباره غدیر بود...
امروز هم همین طور است. امروز هم فتنه با تفسیر اشتباه قصد کور کردن چشم ها را دارد.
مهم این است که آیا می توانیم در این گرد و غبار، حق را از باطل جدا کنیم یا نه؟!
***
مطلب بالا، مقدمه ای بود بر اتفاقی که قبل از عید رخ داد. سر کلاس تفسیر قرآن.
«استاد! طبق معمول آمد و این بار خواست تا آیه "و امرهم شوری بینهم" را تفسیر کند. ناگهان یک لحظه شنیدم که برای مثال زدن های خود انتخابات ریاست جمهوری را نمونه ای از این آیه ذکر کرد. هنوز داشتم درباره این آیه و انتخابات فکر می کردم که شنیدم "شورای سقیفه" را هم به عنوان نمونه ای دیگر از مصادیق آیه ذکر کرد.
وقتی منبع گفته ی خودش را خواستم؛ با صلابت تمام گفت: این یک موضوع تاریخی است که فکر نکنم برای کسی پوشیده باشه.
وقتی چند منبع تاریخی برای کودتا بودن این شورا! ذکر کردم و این سوال که "آیا قبول دارید این آیه مصداق آن شورا است یا نه؟"، با اضطراب جواب داد: نمی دانم...
جوابی که به نظرم رسید این بود: بهتر نیست که وقتی درباره مطلبی اطلاع نداریم، نظری نیز ندهیم...»
این را گفتم تا کمی بزرگتر صحبت کنیم. امروز در جامعه ما نیز می بینیم که هرکس به جای آنکه در جای خود صحبت کند؛ سریع و بدون ذره ای فکر از عواقب آن صحبت می کند. این کار هم به خود آن فرد ضرر می زند و هم به کسانی که درباره آن مطلب اطلاعی ندارند.
اگر بخواهیم یک درس هم شده از فاطمیه و فرهنگ فاطمی بگیریم همین بس است که بدانیم که با تفسیر اشتباه چشم بینای عقل جامعه را کور می کنیم و این مقدمه ایست برای کسانی که خواهان فتنه ها هستند...
پس بهتر نیست که وقتی می بینیم که در دانشگاه ها با مشکلات عقیدتی مواجه هستیم و در کنار آن کمبود استاد؛ از حوزه های علمیه کمک بخواهیم. نه از کسانی که سوابق آنها و نحوه تفکرشان بر مدیران گروه نیز معلوم نیست چه برسد به دانشجویی که می خواهد از اینگونه اساتید چیزی یاد بگیرد.
بر ما که دانشجو هستیم نیز لازم است که در کنار تحصیل علمی خود، مقداری نیز تحصیل سیاسی، فرهنگی و مذهبی داشته باشیم. این را از این لحاظ می گویم که در آینده ای نزدیک وقتی این دانشجو وارد جامعه ای بزرگ تر از جمع تشکل دانشجویی و دانشگاه می شود، بتواند پتانسیل خود را خرج کند و برنامه های مدنظر خود را پیاده کند. متأسفانه متولیان فرهنگی کمی هستند که جسور باشند و به برنامه های این افراد گوش دهند.
بیشتر اینگونه مسئولان فقط درگیر پیاده کردن کارهای فرهنگی مصوب خودشان هستند تا گزارش آنها کامل شود. پس بهتر است که یک دانشجو که می خواهد در آینده نیز فعال فرهنگی باقی بماند، چندین ویژگی بسیار مهم را داشته باشد:
1. مطلبی که در بالا ذکر شد، یعنی به دقت بتواند حق و باطل را از هم تشخیص دهد. زیرا گاهی اوقات برنامه هایی به ظاهر زیبا مطرح می شوند که وقتی ریشه ی این برنامه ها را دنبال می کنیم می بینیم از جایی خاص تزریق شده اند تا هدف آن گروه نائل شود.
2. جسور باشد. سعی کند همواره به فکر برنامه های جدید باشد نه اینکه فقط مقلد گذشتگان باشد.
3. با برنامه عمل کند. خداوند نیز برای انسان یک برنامه تعیین کرده است. اگر کسی فکر می کند که بدون برنامه ریزی سالیانه می تواند فعالیت فرهنگی کند، خیالی خام کرده است.
4. اطرافیان خود را با دقت انتخاب کند. گاهی اوقات همراه شدن با قشری که فرد فکر می کند می توانند کمک او در کار فرهنگی باشد، به دلسردی از کار بیانجامد.
5. سیاست مدار باشد. به قول بعضی از دوستان از کار، مانند این است که خود را سرشناس کنند و به قولی کاری کثیف است (به قول بعضی از دوستان "سیاست عمروعاصی":) )؛ ولی اصل این قضیه این است که فرد هوشیارانه حرف بزند و سعی کند کاری نکند که در آینده به عمل های او ضرری وارد کند.
6. شاید مهمترین صفت این باشد که "کار باید لله باشد". علت شکست اکثر برنامه ها نیز همین مسئله است. زمانی ممکن است جامعه به یک سمتی برود، اگر بخواهیم طبق مردم برنامه اجرا کنیم؛ کاری کردیم که در زمان خانه نشینی امیرالمومنین انجام شد. باید ببینیم که خواست خداوند به کدام سمت است حتی اگر همه با آن مخالف باشند. اگر ایمان داریم که خداوند ناظر به اعمال ما است، مطمئن هستیم که این کار ما نتیجه ای که خدا می خواهد را خواهد داشت، نه آن نتیجه ای که ما انتظار داریم. ممکن است نتیجه ای که ما می خواهیم ناقصتر از آن چیزی باشد که باید باشد.
شاید شما هم با این مسئله برخورد کرده باشید. مثلاً هیئتی پا می گیرد، استقبال خوبی از مردم می بیند، پس از مدتی بین افراد اصلی آن هیئت این مسئله می آید که چه کسی باید تصمیم بگیرد؟، سپس این باعث می شود که این هیئت به قولی بچه زا شود، یعنی از این جمع ممکن است چندین هیئت ایجاد شود که در یک محله نزدیک هم برنامه بگیرند.

انشاء الله که عامل به دانسته هایمان شویم...

ارسال در تاريخ شنبه شانزدهم فروردین 1393 توسط مهدی شیرازی

خبرنامه دانشجویان ایرانوقتی می خواهیم دولت نهم و دهم را به لحاظ اقتصادی بررسی کنیم با دو طرح بزرگ اقتصادی مواجه می شویم یکی " طرح تحول اقتصادی " و دیگری " قانون هدفمندی یارانه ها " که البته قانون هدفمندی جزئی از طرح تحول اقتصادی است.سال 1387 بود که دولت نهم قانون هدفمندی یارانه را به مجلس شورای اسلامی ارائه کرد و پس از کش و قوس های فراوان و با ایجاد اصلاحاتی در آن بالاخره در سال 1388 این قانون به تصویب مجلس رسید و طی آن مجلس دولت را مکلف می کرد که با رعایت ضوابطی قیمت ها را اصلاح کند . نتیجتا در تاریخ 27 آذر 1389 محمود احمدی نژاد ضمن حضور در یک برنامه زنده تلوزیونی قانون هدفمندی یارانه ها را رسما وارد فاز اجرایی کرد. در حالی که مدت زیادی از آغاز هدفمندی یارانه ها نمی گذشت دولت احمدی نژاد آماج انتقادات اقتصاد دانان و سایر اقشار قرار گرفت.

اما آنچه این افراد را به انتقاد واداشته بود قانون هدفمندی یارانه ها نبود بلکه " نحوه اجرای هدفمندی یارانه ها " و " عمل نکردن دولت به برخی بند های قانون هدفمندی یارانه ها " و در واقع تخلفات دولت بود. از جمله انتقاداتی که به نحوه اجرای قانون می شد این بود که دولت مکلف بود آزادسازی قیمتها را تدریجا اعمال کند اما اینگونه عمل نکرد و یا اینکه دولت طبق قانون مکلف بوده که حداکثر تا 50 % درآمدهای خود را صرف خانوارها کند اما تقریبا تمام آن را جهت این کار مصرف کرد و شاید یکی دیگر از مهم ترین انتقادات این بود که دولت می بایست " متناسب با درآمد خانوارها " به آنها یارانه نقدی می داد اما به همه مساوی یارانه داد و همچنین سهم بخش تولید آن طور که باید پرداخت نشد . عملکرد دولت دهم در اجرای فاز اول قانون هدفمندی یارانه ها طوری بود که وقتی قرار شد فاز دوم قانون هدفمندی اجرا شود با مخالفت شدید مجلس شورای اسلامی روبرو شد.

به هر حال گذشته از نحوه اجرای قانون هدفمندی ، مطرح کردن چنین بحثی (هدفمندی یارانه ها ) در اقتصاد بی ساختار ایران و اجرای آن " جسارت " می خواست. بالاخره دولت دهم پس از اینکه حدودا 3 سال اجرای این قانون مهم را تصدی گری کرد در نهایت با تغییر دولت ، ادامه اجرای آن را به دولت تدبیر و امید واگذار کرد.

با روی کار آمدن دولت تدبیر و امید ، همگان منتظر اعلام موضع حسن روحانی در مورد " قانون هدفمندی یارانه ها " بودند. او که معتقد بود باید علاوه بر یارانه نقدی ، یارانه کالایی هم به مردم داده شود تا مردم در تامین کالای اساسی خود مشکلی نداشته باشند و آرامش داشته باشند در ابتدا همان مشی احمدی نژاد را در مقدار و نحوه پرداخت یارانه ها دنبال کرد به علاوه اینکه دولت یازدهم با اختصاص دادن یارانه کالایی ( همان سبد کالا ) که همراه با حاشیه های بسیاری بود مترصد آن بود که یکی از وعده های خود را عملی کند که البته ناموفق بود زیرا اولا سبد کالا می بایست به افراد مستحق تعلق می گرفت که این گونه نشد و ثانیا اینکه نحوه توزیع آن بسیار نامناسب و به دور از شان ملت ایران بود.

اما مهم ترین اثر گذاری دولت تدبیر و امید بر قانون هدفمندی یارانه ها آنجاست که دولت طبق لایحه بودجه سال 1393 که به مجلس ارائه کرد ، تصمیم به اجرای مرحله دوم طرح هدفمندی یارانه‌ها از ابتدای سال 1393را داشت اما مجلس شورای اسلامی با آن مخالفت کرد و دولت را مکلف کرد که از ابتدای تابستان 1393 فاز دوم را اجرایی کند. علت اصلی این مخالفت ، ملزم بودن دولت به دو برابر کردن حامل های انرژی و ایجاد شوک شدید در بازار عنوان شد که به نظر درست و صحیح به نظر می رسد.

دولت تدبیر و امید که حالا مجبور است فاز دوم هدفمندی را با 3 ماه تاخیر شروع کند نگران است که آیا درآمدی را که در بودجه 1393 پیش بینی کرده و قصد داشت آن را به بخش تولید و بهداشت اختصاص دهد وصول می شود یا خیر. سیاست دولت در اجرای فاز دوم هدفمندی این است که افرادی که تمکن مالی دارند و بود و نبود یارانه تاثیری در معاش آنها ندارد خودشان از دریافت یارانه انصراف دهند ، کاری که در زمان دولت دهم هم مطرح شد ولی هیچ استقبالی از آن صورت نگرفت .

اما دولت روحانی با توسل به برخی اقدامات مثل " انصراف دادن برخی از مسئولین رده بالای کشور از دریافت یارانه " ، " تشکیل کمپین انصراف از دریافت یارانه " و... امید زیادی به این تدبیر خود بسته است . البته همین انصراف دادن برخی از مسئولین از دریافت یارانه نه تنها مردم را ترغیب به انصراف از دریافت یارانه نقدی نمی کند بلکه آنها را به دریافت آن مصمم تر می کند چرا که شاید تصور اغلب مردم این بوده که مسئولینشان با توجه به درآمدهای مناسبی که می گیرند اصلا یارانه دریافت نمی کرده اند که حالا بخواهند انصراف دهند.

گذشته از اینها اقدام تعجب برانگیز صدا و سیما ( والبته با همکاری دولت ) می باشد که تنها دقایقی پس از نامگذاری سال 1393 به عنوان سال " اقتصاد و فرهنگ ، با عزم ملی و مدیریت جهادی " مرتبا و مکررا پیام هایی را زیرنویس می کند که گویی عدم اهتمام  به آن پیامهای زیرنویس شده  برابر با عمل نکردن به بیانات مقام معظم رهبری درباره نامگذاری سال 1393 است . از سویی دیگر پیامهایی مثل انصراف از گرفتن یارانه ها ، عزم ملی برای تحقق جهاد اقتصادی " و مانند اینها ، که به عقیده برخی نمایندگان مجلس یک اقدام غیر قانونی است نه تنها به دولت در رسیدن به هدف خود ( یعنی انصراف داوطلبانه از دریافت یارانه ) کمکی نمی کند، بلکه این را در ذهن مردم تداعی می کند که دولت و صدا و سیما از نامگذاری مدبرانه  سال 1393  استفاده بجا و منصفانه نداشته اند.

شاید اگر انصراف از دریافت یارانه ها ، تنها راه حل درمان اقتصاد ایران بود قطعا مسوولان رده بالا و غیر دولتی صراحتا یا تلویحا به آن اشاره می کردند.  حتی رهبر معظم انقلاب در مورد عدم تحقق " حماسه اقتصادی " در سال گذشته مسئولین را مورد خطاب قرار داد نه مردم را!

انتشار در : خبر نامه دانشجویان ایران

ارسال در تاريخ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 توسط مرتضی باجلان
.: Weblog Themes By Blog Skin :.
.: Edit by ASedJavad :.