بسم الله الرحمن الرحیم

اکثر موضوعات دارای ابعاد و ساحت های مختلف اند و راه درست بررسی هر سوژه ، در نظر داشتن تمام آن ابعاد است . تمرکز تنها بر یک بعد و غفلت از دیگر ابعاد ، به خصوص در مسائل اجتماعی ، ما را به هر جا که برساند ، به تحلیل درست و نتیجه متقن نخواهد رساند .  مثلا ، قتل  اساسا یک مساله فرهنگی است . از بین بردن جان یک انسان دیگر ، می تواند شاخص ترین نوع بی فرهنگی باشد . به غیر از نوع خاصی از قتل ها مثل قتل های شبه عمد و خطای محض که بر اثر حادثه و بی احتیاطی و بی مبالاتی پیش می آیند ، باقی آدم کشی ها ناشی از این می شود که فردی نیآموخته است جان یک  انسان  چه درجه ای از تقدس و ارزش را دارد . فرض مقدس و غیر قابل تعرض بودن جان آدمیان تقریبا در تمامی جوامع و فرهنگ های حاکم بر آن ها – به جز استثنائاتی مثل آلمان نازی و رژیم صهیونیستی و داعش – ، اصلی پذیرفته شده است . از فرهنگی دینی مثل اسلام بگیریم که کشتن یک انسان را به مثابه کشتن تمامی آدمیان 1 می گیرد و پیامبرش ( که درود خداوند بر او و خاندان پاکش باد )  قتل مومن را از زوال دنیا نزد خداوند عظیم تر می داند 2 تا فرهنگی سکولار مثل فرهنگ حاکم بر کشور انگلستان که حقوقدانان شهیرش ، قاتل را گناهکارترین مجرمین می دانند 3 ،  سلب حیات انسان ها امری است مذموم و ضد فرهنگ . شکی نیست که علاج این مشکل فرهنگی را هم باید از ریشه و با فرهنگ سازی  و آموزش مردمان انجام داد. باید به مردم آموخت جان انسان هدیه ای است قدسی به او و کسی حق ندارد این نعمت را بی دلیل از کسی سلب کند . باید با کار فرهنگی چنان چاره سازی کنیم که مردم نه تنها نقشه قتل دیگران را در سر نداشته باشند ، بلکه حتی چنانچه خشم بر آن ها مستولی شد و عنان اختیار از دست دادند ، تعالیم فرهنگی اجتماعشان به شکلی در ذهن ایشان ملکه شده باشد که اجازه دست درازی به جان دیگران را به خود ندهند .  قبول دارید که فرهنگ سازی اولویت ما در مبارزه و پیشگیری از جنایات است ؟  

رسول مکرم اسلام (ص) شناعت آدم کشی را تا آن اندازه می داند که می فرماید : « اگر همه اهل زمین و آسمان در قتل مومنی شرکت داشته باشند ، خداوند همه آن ها را به جهنم می برد. »4  ولی این امر باعث نمی شود چنانچه شخصی مرتکب قتل انسانی شد ، از تعقیب و  مجازات او دست برداریم و کار او را به کرام الکاتبین و حسابگران بهشت و جهنم واگذار کنیم . در فقه اسلامی برای اولیاء دم مقتول حق قصاص قاتل را در نظر گرفته اند . در دیگر کشور ها هم ، ولو مثل مصداق بالا سکولار باشند ، قتل سنگین ترین مجازات را در بین جرائم داراست . کیفر هایی از قبیل اعدام ، حبس ابد و حبس های طولانی مدت 5 .  در ایران هم طبق قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 مجازات قتل در صورت مطالبه اولیاء دم قصاص و در صورت گذشت آنان ، حبس تعزیری به تشخیص قاضی است 6 . یعنی در عین اولویت دادن به بعد فرهنگی و شرعی موضوع ، بعد قضایی و قانونی آن را فراموش نمی کنیم .

دیگر جرائم و انحرافات نیز از این قبیل اند . سرقت یک مشکل فرهنگی است برای کسانی که نیاموخته اند باید  به داشته های خود قانع بوده و چشم طمع به اموال دیگران نداشته باشند . در آموزه های دینی مان هم آمده است که : « حرمت مال مسلمان ، مثل حرمت خون اوست » 7 . در جوامع غیر دینی هم جهت نیل به پیشرفت اقتصادی ، مالکیت یکی از مقدس ترین و غیر قابل تعرض ترین واژه های اجتماعی – اقتصادی - سیاسی است . 8 پس باید با کار فرهنگی این مفاهیم را در وجود افراد اجتماع نهادینه کرد ، اما اگر کسی مرتکب جرمی علیه مالکیت ، مثل کلاهبرداری ، سرقت یا اختلاس شد ، لزوم کار فرهنگی ، نافی حق اجتماع و هیات حاکمه برای تعقیب و مجازات او نیست مگر این که علل موجهه جرم مثل اضطرار در فرد مجرم وجود داشته باشد .

بی حجابی و روزه خواری ، 2 مشکل فرهنگی در جامعه دینی ایرانی اند . ارزش های اسلام در مورد پوشش ، به زن یا مرد بی حجاب و بد حجاب  انتقال نیافته است ، و یا این که این مفاهیم برای او به ارزش تبدیل نشده اند . بی حجابی و تظاهر به روزه خواری علاوه بر یک مشکل فرهنگی بودن ، گناه نیز هستند ، ولی متفاوتند از گناهی مثل نماز نخواندن یا روزه نگرفتن بدون تظاهر به آن که حساب شان به روز جزاست . این 2 مسائلی اجتماعی هستند که قواعد یک جامعه را درگیر می کنند . حیاء در اسلام یکی از موارد 10 گانه مکارم الاخلاق9 است که پیامبر هدف بعثت خود را تتمیم آن ها اعلام کردند و در ایران نیز از دوران باستان تا کنون یکی از اصول و شاخصه های قطعی فرهنگی این کشور محسوب می شده است 10  و صد البته که جامعه ای که از ارزش هایش پاسداری نکند ، مرگ خود را شاهد خواهد بود11  . مطابق ماده 638 کتاب تعزیرات قانون مجازات اسلامی مصوب 1375 نیز هر کس علنا در انظار و اماکن عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی نماید ، مجرم است و کیفر خواهد دید .  تبصره این ماده هم در مورد مجازات زنانی است که بدون حجاب شرعی در معابر ظاهر می شوند .

همه پدیده هایی که در بالا ذکرشان رفت دارای ابعاد مختلف فرهنگی ، اجتماعی ، شرعی و در عین حال قانونی هستند . و غفلت از هر کدام از ابعاد آن ها نتیجه ای فاجعه بار خواهد داشت .

فرض کنید روزی در برابر قتل دیگری ، بگوییم : « ای آقا ! این قاتل می خواهد برود جهنم ، به زور که نمی توان بهشتش برد ، توی قبر من و شما هم که نمی گذارندش ، مرده هم که زنده نمی شود ، مجازات این آقا فایده ای ندارد ... » . با این استدلال های بی پایه و احساسی و - با عرض معذرت – آبدوغ خیاری ، و تنها با برجسته کردن یک بعد و جنبه از رفتاری که اجتماع در برابر یک جرم یا انحراف می تواند در پیش بگیرد ، وضع وحشتناکی خواهیم داشت ، نه ؟

امروز حجاب و عفاف ، رعایت نشانه های اسلامیت و امثالهم دچار این وضع وحشتناک اند . به بهانه لزوم کار فرهنگی نمی توان از زیر بار دیگر مسئولیت ها در رفت ، همان طور که به بهانه لزوم بهبود شرایط اقتصادی ، نمی توان از زیر بار وظیفه بهبود و تعالی وضع فرهنگی مردم شانه خالی کرد .

 ------------------------------------

1- مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ‌ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْ‌ضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا

هر كس انسانى را جز براى حق ( قصاص) يا بدون آنكه فسادى در زمين كرده باشد ، به قتل برساند ، چنان است كه همه انسان‏ها را به قتل رسانده ، و هر كس انسانى را از مرگ برهاند گويى همه انسان‏ها را زنده داشته است .مائده / 32

2- لزوال الدنيا أهون على الله من قتل مؤمن بغير حق / به روایت الترمذی: کتاب الدیات،باب التغلیظ فی قتل مسلم ظلما”. حدیث شماره: (۲۶۱۹/۲۱۲۱ )

3- دکتر حسین میرمحمد صادقی ، جرایم علیه اشخاص ، چاپ یازدهم ، انتشارات میزان ، صفحه 20

4- همان ص 22

5 – همان ص 20

6- کتاب سوم از قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 و ماده 612 کتاب تعزیرات مصوب 1375

7 - حرمة مال المسلم کحرمة دمه

8- علی رضا قلی ، جامعه شناسی خودکامگی ، چاپ هجدهم ، نشر نی، ص 52

9 -  کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۵۵۵۶. 

10 – ر.ک. به ماجرای ملکه وشتی همسر خشایارشا و استر . وشتی که ملکه ایران زمین و از زیباترین زنان روزگار بود ، حاضر به اجابت دستور خشایارشا جهت حضور در انظار و به نمایش گذاشتن زیبایی خود در برابر اغیار نشد و به این ترتیب خشم شاه را برانگیخته و جایگاه خود را در دربار از دست داد .

11- امیل دورکیم ، درباره تقسیم کار اجتماعی ، نشر مرکز ، چاپ سوم ، فصل دوم

امیل دورکیم ، پدر جامعه شناسی مدرن ، در این فصل کتاب با بررسی علل جرم انگاری و قرار دادن کیفر برای بعضی از رفتار ها توسط جوامع مختلف ، عنوان می کند که انجام یک جرم ، روح جمعی یک جامعه را جریحه دار می کند و هنجار مورد تقدیس آن جامعه را بی ارزش می نمایاند . مثلا روابط نامشروع ، ارزش ازدواج و لزوم قرار گرفتن روابط جنسی در نهاد خانواده را بی معنی قلمداد می کند .  به همین دلیل اعضا جامعه برای پاسداری از ارزش های جامعه خود و برای نشان دادن این موضوع که آن ارزش هم چنان اهمیت خود را نزد آنان حفظ کرده است ، با مجازات به نقض آن هنجار واکنش نشان می دهند . دورکیم نتیجه می گیرد که در صورت عدم واکنش به جرم و نقض هنجار واقع شده ، آن ارزش رفته رفته معنی خود را در آن جامعه از دست می دهد و در واقع به گسستن همبستگی ایی ( cohesion   ) که مردم آن جامعه را گرد هم جمع کرده است ، می انجامد که معنی به جز مرگ آن جامعه و تغییر بنیادین و گسترده در ارزش ها و هنجار های آن  نخواهد داشت .

البته دورکیم با نگاه پوزیتیویستی و بدون امعان نظر به جایگاه قدسی جرم انگاری که در اسلام مد نظر است به این تحلیل دست یازیده که نیازمند نقد و بررسی جامعی خواهد بود ولی در مقام پاسخ به دوستانی که بُعد قدسی کیفر دادن و اقامه حدود و مجازات ها برایشان بی معنی و مضحک است ، تحلیل دورکیم ، جوابی جامع به نظر می رسد .

ارسال در تاريخ سه شنبه سی و یکم تیر 1393 توسط رضا مشتاقی

باسمه تعالی

چهره نگاری هفته

1)سانسور هفته :
قطعا سانسور هفته تعلق می گیرد به معروف ترین وبگاه بارگذاری و تماشای فایل های ویدیویی(یوتیوپ).این شرکت زیرمجموعه گوگل که با ادعای "اشتراک گذاری آزاد ویدیو" فعالیت می کند،تلاش کاربران ایرانی برای به اشتراک گذاشتن ویدیوکلیپ فردوسی پور را ناکام گذاشته است . عادل فردوسی پور که در این مستند 5 دقیقه ای که در ویژه نامه جام جهانی پخش شد ، واکنش کم نظیری به کشتار وحشیانه صهیونیست ها دادو از سابقه کشتار مردم توسط قدرت ها در حین مسابقات مهم ورزشی پرده برداری کرد.جالب آن که یوتیوپ برای این کار خود به کاربران ایرانی چنین پیعامی را داد" این ویدیو شامل محتویاتی است که فیفا (فدراسیون جهانی فوتبال) بعلت نقض کپی رایت، مسدود شدن آن را خواستار شده است"
چقدر به این فردوسی پور گفتم پاتو کفش این سب بلاتر نکن!!!... کاری به این مافیای فیفا و رشوه خواری های بلاتر و بن حمام کار نداشته باش !!..به خرجش نرفت که نرفت !!!...تحویل بگیر ،آخرش تو یوتیوپ سانسورت کردند!!!...
2)اشتباهی هفته:
با کمال افتخار این عنوان را به علی آقای جنتی وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی تقدیم می کنیم.ایشان در مصاحبه ای که هفته گذشته داشتند در جواب خبرنگاران گفتند:" آیا شما نگران این هستید که چرا یک خانم در شهر ساپورت پوشیده؟ اما مانگرانی های عمیق تری داریم ، ما نگران آینده کشور ، وضع اقتصاد و میلیون ها بی کاری هستیم که توان ازدواج ندارند ".
واسه همینه آقای وزیر چوب حراج به وزارت خونه اش زده به این در و اون در می زنه و دنیال مزایده و خصوصی سازی نهاد های فرهنگیه دیگه !!!...آخه یکی نیست به ایشون بگه که این کار ها وظیفه شماست ؟!!.. علی آقا آدرس رو اشتباهی اومدی داداش!!!...
3)دائما در آفساید هفته:
بلاشک هیچ شخصیت حقیقی و حقوقی دیگری به جزعلی مطهری شایسته و بایسته و برازنده در یافت چنین عنوانی نیست !!!... ایشان در هفته گذشته بار دیگر پرده های آفساید را درنوردید و در یک اظهار نظر جالب گقت : " شهید مطهری اولین کسی بود که امام خمینی را کشف کرد و با آقای منتظری مقدمات مرجعیت ایشان را فراهم آورد . اگر شهید مطهری بود سرنوشت منتظری جور دیگری رقم می خورد .
مورد داشتیم پدرخلف در قید حیات بود و بچه ناخلف از آب  دراومده این که دیگه جای خود داره!!!...
4) متکدر هفته :

این عنوان را به امید آن که در زمره بی سوادان ،بی کاران ، حسودان ، حامیان بی قانون ، حامیان رسانه های صهیونیستی قرار نگیریم به آقای رییس جمهور تقدیم می کنیم !!!... بعد ازآن که قیمت خودرو ها با شیب ملایمی افزایش پیدا کرد و ماشین زیر 20 میلیون تومان به یک رویا تبدیل شد !!..سخنگوی دولت درباره واکنش رییس جمهور به این موضوع گفت :" جناب رییس جمهور هم مراتب تکدرشان را نسبت ببه این موضوع اعلام کردند . " با این تفاسیر محتوای جلسات هیئت دولت مشخص شد . مثلا شنبه شورای رقابت خودرو ها را قیمت گذاری می کنه ، یکشنبه ، اول جلسه هیئت دولت آقای روحانی دستور کار جلسه رو مشخص می کنه . متکدر می شویم !!!... بعد همه اعضای کابینه  یک صدا می گویند: وا مصیبتا !!!... وامصیبتا!!!... این چه وضع بازار خودرو ست ؟!!..چقدر بد !!!.... بعد روحانی به نوبخت می که : باقر ، مراتب تکدرمان را به رعیت اعلام کنید !!!...
 شنیده شده در جلسات کابینه دولت سابق که به طور هفتگی در ولنجک برگزار می شود ، احمدی نژاد در واکنش به قیمت گذاری 20 ملیونی پراید مدل 131 گفته " آخه کیلویی چند؟!!!..."
5) بولدوزر هفته :
وقتی که اسم بولدوزر به گوش می خوره آدمیزاد یاد دو گروه می افته .یکی آقای میرزاده و دوستانش در دانشگاه آزاد و یکی دیگر هم فرجی نادان خودمون!!!... که منظور ما این جا گروه اوله . بعد ازسخرانی انتقادی سید حمید روحانی مورخ انقلاب در دانشگاه آزاد شیراز ، مسولین دانشگاه آزاد در یک اقدام بولدزر مآبانه مدیر فرهنگی دانشکده ، مدیر گروه علوم سیاسی دانشکده ،رییس دانشکده مربوطه و مسئول منطقه یک دانشگاه آزاد رو از کار بر کنار کرد تا از هم تایانشان در وزارت علوم عقب نمانند و رقابت هیجان انگیز برکناری رییس  و روسای دانشگاه ها هم چنان داغ و جذاب دنبال شود !!!...
6)فلش بک هفته:
این که می بینیم در عمر یکساله دولت یازده ، در برخی اوقات تقابل جدی ای بین جبهه اصلاحات و آقای روحانی وجود دارد، ریشه آن را باید در اتفاقات سال های گذشته یافت . یکی از این اتفاقات 18 تیر سال 78 بود.. اصلاح طلبان که با راه اندازی روزنامه های زنجیره ای در پی این بودند که با انتشار اخبار دروغین و یا جوسازی علیه افراد و دستگاه ها جامعه را منحرف کنند؛ قانون آزادی مطبوعات را مانع راه خود می دیدند.  از این رولایحه مربوط به آزادی مطبوعات را دولت اصلاحات به مجلس ارسال کرد اما این لایحه مورد استقبال نمایندگان مردم واقع نشد. اصلاح طلبان وقتی دیدند از راه قانونی نمی توانند قانون آزادی مطبوعات را تغییر دهند. به شورش های خیابانی روی آوردند و چیزی را که نمایندگان ملت نپذیرفته بودند، را از این طریق پیگیری کردند.اما آقای روحانی که آن زمان در جایگاه دبیر شورای عالی امنیت ملی بود در 23 تیر ماه آن سال در سخنرانی پیش از خطبه های نماز جمعه تهران با اتخاذ مواضع انقلابی توطئه ی آن ها را نقش بر آب کرد. "دشمن برای اینکه در مردم ایجاد یأس کند و در مردم ایجاد تردید نماید و برای آینده زمینه‌سازی کند، سنگ زیرین بنای انقلاب را مورد تهاجم قرار داد و با شکستن حرمت و تقدس ارزش‌های انقلابی، ارکان نظام و بویژه رکن رکین انقلاب یعنی حریم مقدس ولایت خواست راه را برای توطئه‌های بعدی آماده نماید...مسأله ولایت مسئله فرد نیست، مسئله شخص نیست، ولایت در کشور ما مظهر اسلامیت نظام و استقلال کشور است....توهین به ولایت توهین به اسلام است و ولایت مهمترین رکن حکومت و نظام ماست و اهانت به آن به معنی اهانت به قانون اساسی است....در هیچ کجای دنیا هیچ نظام و هیچ مردمی این قدر چنین افرادی را تحمل نمی کنند و این صبر نظام باعث شد تا آنها هرچه بیشتر ماهیت خود را به مردم نشان دهند....افرادی که اتوبوس و اموال عمومی را آتش می‌زنند، آنها که ماشین بین‌المال را آتش می‌زنند و حتی اتومبیل شخصی افراد را از بین می‌برند، اینها چه عناصری هستند و دارای چه ماهیتی می‌باشند؟ بی‌تردید این افراد دشمن مردم ایران و ارزش‌های این مرز و بوم هستند، این اوباش حتی به مساجد هم تعرض کردند"
















ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 توسط محسن تاجیک

فرهود فودازی//

از ماست که برماست

چند روز پیش داشتم با پدرم درمورد  مسائل و مشکلات اجتماعی روز صحبت میکردم، پدرم کاملاً مخالف وضع موجود وسیاست های فعلی نظام بود و پیوسته به مقایسه زمان حال با قدیم میپرداخت ( چه قبل انقلاب چه بعد انقلابو داشت با زمان حال مقایسه میکرد.) . حرف حسابش این بود که مشکلات نتنها کم نشده بلکه زیاد هم شده . نمیدونم چرا، ولی یه جوری صحبت میکرد که من حق بهش میدادم. مثلا میگفت که هزینه ازدواجش همش 300 – 400 تومن بوده و زمان اونا این مشکلات عدیده اجتماعی مثل بد حجابی ، گرونی ، انواع و اقسام کلاه برداری ها به شیوه های مدرن، مشکلات اقتصادی، ضعف در مدیریت نهاد های مهم کشوری، مشکلات فرهنگی و... نبوده یا کمتر بوده. دست آخر هم همه ی این هارو به گردن نظام و عناصر گرداننده نظام انداخت . راستش اولش براش هیچ پاسخی نداشتم اما یکم فکر کردم دیدم اولین پاسخی که به ذهنم رسید این بود که مگه ما چقدر رهنمود های این عناصر به قول پدرم گرداننده نظام عمل کردیم ، عمل که نکردیم هیچ حتی گوش هم نکردیم، یا اینکه اکثر این مشکلاتی که تو جامعه ما وجود داره، الان مشکل اکثر مردم مناطق مختلف دنیا هم هست، یا این که ما اصلاًبرای حل این مشکلات چکار کردیم که حالا انتظار نتیجه گیری از اونارو داشته باشیم، همین قدر که برای این مشکلات چاره اندیشی نکردیم خودش دلیل موجهیه برای اینکه حالا دچار این همه مشکل جورواجور بشیم و . . . که ناگهان متوجه این موضوع شدم، که شاید اصلاً دید پدرم به مشکلات با دید من فرق میکنه، یا این که اون مثل من دغدغه مند نیست ، یا اینکه اصلاً مشکلات کشورو مشکل خودش و ضعف خودش نمیدونه، و اصلاً در قبال اطرافیانش و حتی خودش احساس مسئولیت نمیکنه و اصلاً متوجه این نیست که میتونه در حل این مشکلات موءثر باشه و... .
پدرم فکرمیکنه که یه عده خاصی دارن این کشورو اداره میکنن واون فقط توی جامعش یک اثر پذیره؛ اما من فکر میکنم که عناصر گرداننده و عنصر اثر گذار جامعه به معنای واقعی کلمه خود ماییم و ماییم که تعیین میکنیم الان چه سطحی از مشکلات جامعه مارو فرا گرفته باشه یا بالعکس چقدر از مشکلات جامعه ما کاسته شده باشه .
آره دوستای من ، مشکل امروز مردم ما اینه که فکر میکنن فقط با پای صندوق رای رفتن کار تمومه و بعد از اون باید منتظر حل شدن تمامی بحران های موجود به صورت خود به خودی باشیم .
نه نه نه ! ، با یک جا نشستنو دست روی دست گذاشتن چیزی درست نمیشه .
حالا به حرف پدرم رسیدم. حالا که خوب فکر میکنم، میبینم مشکل واقعاً از عناصر گرداننده نظامه.
آره رفقا از ماست که بر ماست . . .  !
امید وارم که نذاریم مردممون یادشون بره که واقعا سرنوشتمون به دست خودمونه !

یا علی!

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 توسط سید محمد ساجد

علی گیوه فروشها //

بسم الله الرحمن الرحیم

  مدت مدیدی است مباحثی همچون دغدغه های فرهنگی،شبیخون و تهاجمات فرهنگی،راه  های مقابله با این پدیده و... بر سر زبان هاست.این مباحث از چنان درجه اهمیتی برخوردار است که رهبری در جلسات مختلف و سخنرانی های متعددی به این مسئله مهم پرداخته و به راهکار های برون رفت از این مشکلات اشاره نموده اند.در این بین نیز کار های گوناگونی توسط دغدغه مندان و دلسوزان فرهنگی در سرتاسر ایران اسلامی  انجام پذیرفته است که برخی از این کار ها قابل ستایش اند و حتی از برخی آن ها میتوان برای سطوح بالاتر الگو گرفت و استفاده نمود.

  اما در این میان کار هایی صورت می گیرد که گاهی انسان را به حیرت می آورد،و این سؤال را در ذهن ها ایجاد می کند که واقعا  هدف از انجام این کار مقابله با تهاجم فرهنگی است یا اشاعه آن؟ برای مثال به یکی از این روش ها که در حال حاضر در حال گسترش می باشد اشاره و بر سر آن بحث و گفتگو می نماییم.

  در این روش که چند وقتی است بر برخی قسمت های فرهنگی جامعه سایه افکنده، عناصر محترم فرهنگی به تقلید(ی که گاهی شبیه تطبیق است)

از شیوه مهاجم پرداخته و تنها با تغییر برخی اجزاء و ظواهر(آن هم خیلی محدود) به ارائه شیوه فرهنگی خود می پردازند. از جمله برنامه هایی که در ساخت آن از این شیوه استفاده شده است برنامه «شام ایرانی» می باشد. این برنامه شباهت بسیار زیادی به برنامه«بفرمایید شامِ» شبکه ماهواره ای «من و تو» دارد.

  حال به شرح مختصر این دو برنامه می پردازیم:

  در برنامه «بفرمایید شام» چهار نفر از ایرانیان ساکن اروپا که تا به حال یکدیگر را ندیده اند برای هم شام درست می کنند، به خانه های یکدیگر می روند و پس از صرف شام به هم امتیاز می دهند. در روز پایانی این مسابقه که آخر هر هفته است، امتیازها جمع بندی می شود و به برنده جایزه ای اهدا می شود. این مسابقه که تا به امروز در میان ایرانیان مقیم انگلستان برگزار می شد، به نحوی سعی در آموزش فرهنگ غربی به مخاطب ایرانی دارد.

  در برنامه «شام ایرانی»-که برای عرضه در شبکه نمایش خانگی ساخته شده است- نیز خوانندگان موسیقی پاپ و سنتی، بازیگران سینما و ورزشکاران رشته های مختلف(تقریبا به همان سبک و سیاق) با هم رقابت می کنند.

   تحلیلگران برای ساخت برنامه «بفرمایید شام» اهداف مختلفی را ذکر کرده اند که برخی از آن ها عبارتند از:ترویج و عادی سازی شرب خمر، عادی سازی روابط بین زن و مرد (نامحرم) ، تبلیغ و ترویج بی حجابی، ترویج بی مبالاتی و بی بند وباری و از همه مهم تر «ارائه سبک زندگی غربی»

 

  حال با تبیین شرایط و ویژگی های دو برنامه و مشخص شدن اهداف ضد فرهنگی نسخه اصلی این برنامه(برنامه بفرمایید شام)،به بررسی و نقد برنامه شام ایرانی می پردازیم:

  آن چه از ظاهر امر بر می آید این است که عوامل سازنده این برنامه سعی در جذب مخاطبان برنامه ماهواره ای بفرمایید شام داشته اند و با ایجاد تغییراتی در جهت سالم سازی نسخه اصلی این برنامه کوشیده اند. تغییراتی همچون عدم اختلاط زن و مرد، رعایت عفت کلام در گفتگو ها و شوخی ها و چند تغییر کوچکِ دیگر نسبت به نسخه اصلی،که مجموعا به بهبود فضای فرهنگی برنامه کمک کرده است. اما در این میان سؤالاتی به ذهن می رسد که پاسخ عوامل سازنده این برنامه را می طلبد؛ از جمله این که، آیا تنها راه برای مقابله با آثار سوء نسخه اصلی این برنامه، تقلید از آن است، یا راه های بهتری نیز برای رسیدن به این هدف وجود دارد؟ اصلا این برنامه چقدر در نفی سبک زندگی غربی(که به عنوان مهم ترین هدف برنامه بفرمایید شام ذکر گردید) موفق بوده و در مقابل چقدر در ارائه سبک زندگی اسلامی کارایی داشته است؟ و با این فرض که از نظر محتوایی حرفی برای گفتن داشته باشد، با وجود تقلیدی بودن، چه کسی نسخه اصلی را رها کرده و به نسخه کپی شده رو می آورد؟ و...

  در پایان این نکته را یادآور می شوم که برنامه شام ایرانی تنها یک مورد از تمام مواردی است که در مسائل فرهنگی، تقلید از اجانب را شیوه خود قرار داده است و این مسئله در بسیاری از امور فرهنگی دیگر ورود پیدا کرده و مورد استفاده قرار می گیرد. امید است که فعالین فرهنگی و آشنایان به این حوزه، فرمایش پیامبر رحمت(صلی الله علیه و آله وسلم)- که در ضمن حدیثی فرمودند:...لا تسلکوا مسالک اعدائی...(راه و روش دشمنان مرا نپیمایید)- را پیشوا و راهبر خود قرار دهند و با مدد گرفتن از این سخن نورانی به ارائه راهکار های تولیدی مطلوب فرهنگی بپردازند.            

ارسال در تاريخ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 توسط سید محمد ساجد

باسمه تعالی

پرویز امینی

دولت ضعیف پایه در راه دولت تنها

دولت یازدهم ، دولتی «ضعیف پایه» است که به تدریج آثار این ضعف از بنیاد به سطحِ «ظهور» و «فعلیت» نیز رسیده است که بیش از همه در ماجرای «سبد کالا» و تدبیر مسئله «هدفمندی یارانه‌ها» در فضای ملی و عمومی متبلور شد و اینک تقریبا در زبان منتقد و موافق و در آشکار و نهان، به نوعی بر آن توافق بوجود آمده است. آنچنان که مدافعان مطلق دولت نیز کم و بیش به آن معترفند.

اما این همه ماجرا نیست. دولت یازدهم دولتی ضعیف پایه است که در راه تبدیل شدن به «دولت  تنهاست». آنچه در موضوع ثبت نام مردم در فاز دوم هدفمندی یارانه ها در دهه آخر فروردین ماه امسال  رخ داد، ظهور و بروزِ ملی و اجماعی این تنهایی دولت بود. ثبت نام 73 میلیون نفر معادل  8/96 درصد مردم نشان از تنهایی دولت دارد چرا که علاوه بر آنان که به روحانی رای نداده بودند، تقریبا «همه» یا «اکثریت نزدیک به همه» آنهایی که به روحانی رای داده بودند نیز به درخواست رئیس جمهور و دولت پاسخ منفی دادند. در واقع تفاوتی بین رأی دهندگان به آقای روحانی و کسانی که وی را انتخاب نکرده بودند،  دیده نشد. و از همین منظر باید مورد توجه و تحلیل آقای رئیس جمهورباشد .

  برخلاف بسیاری از تحلیل‌ها، نه ملی به درخواست رئیس جمهور و حامیانش، بر «بی اعتمادی» مردم نسبت به دولت یازدهم  دلالت نمی‌کند، بلکه هر دولت دیگری که در «شرایط» دولت تدبیر وامید بود، تقریبا با همین واکنش و واکنشی مشابه به آْن روبرو می‌شد.

بنابراین تحلیل این «شرایط» برای مناسبات آینده دولت یازهم خصوصا مناسباتی که به روابط مستقیم‌تر دولت با مردم ارتباط دارد، اهمیت حیاتی دارد. در واقع در ثبت نام مردم در فاز دوم هدفمندی ، مسئله بر سر این بود که بخش‌های گوناگون جامعه می‌بایست از آنچه به طور مرتب و ماهانه دریافت میکردند (مثلا حدود 200 هزار تومان برای یک خانواده 5 نفره) صرفنظر می‌کردند و در واقع این مسئله  به همه پرسی گذاشته شده بود.

حالا سئوالی مشخصی که باید ازکسانی که دست به این همه پرسی زدند، پرسیده شود، این است که به لحاظ اجتماعی و روانشناسی اجتماعی، مردم در چه «وضعیتی» یا با قرار داشتن در کدام «نسبت» با دولت و رئیس جمهور حاضرند از این منفعت اقتصادی بگذرند؟ و سئوال دوم از منظر جامعه شناختی این بود که آیا مردم یا بخش قابل توجهی از مردم در چنین نسبتی با دولت و رئیس جمهور بودند؟یا به عبارت دیگر مردم حاضربودند که از این منفعت اقتصلدی بگذرند؟

در پاسخ به سوال اول می تون گفت که به نظر می‌رسد مردم یا دست کم رأی دهندگان به آقای روحانی درچنین وضعیتی ازاین منفعت اقتصادی می گذرندکه بین آنها و دولت و رئیس جمهور، نسبت «عاطفی» و تعلق «ایدئولوژیک» برقرار باشد تا با این عناصر که عناصر فرامادی هستند، بتوان بر محاسبه اقتصادی فائق آمد و صرفنظر کردن از منفعت اقتصادی را توجیه کرد. آنچنانی که عمده صرفنظر کردن‌های اقتصادی در زندگی روزمره مردم، ریشه عاطفی (مثل  نسبت پدر یا مادر درباره فرزندان و برعکس یا دوستان نسبت به یکدیگر) یا ایدئولوژیک (مثل هزینه کردی که مردم به طور خودجوش در برنامه های دینی مثل دهه محرم و... انجام می‌دهند) دارد. البته در کنار این دو مؤلفه، مؤلفه «کارکردی» نیز چنین نقشی دارد و آن عبارت است از این که مجموعه‌ای مثل دولت  ظرفیت‌هایی در توانایی و کارایی از خود نشان دهد که فرد احساس کند با صرفنظر کردن از این نفع اقتصادی و سپردن آن به دولت، در مجموع نفع اقتصادی بیشتری در آینده نصیبش خواهد شد. در واقع به خاطر منفعت بیشتر از منفعت اقتصادی کنونی بگذرد.

حالا باید به پرسش دوم پاسخ گفت که آیا دولت از این سطوح سه گانه در نسبت با مردم برخوردار بود که انتظار داشته باشد مردم از مبلغ یارانه‌ها که ماهانه و به صورت نقد در اختیار آنها قرار می‌گیرد، صرفنظر کنند؟  اینجاست که واقعیت‌ها به این سئوال پاسخ منفی می‌دهند.

آقای روحانی در یک شرایط «غیر گفتمانی» و متکی به عمل «سیاست ورزانه» حرفه‌ای‌تر در مقایسه با رقبا توانست با آرایی شکننده رئیس جمهور شود.  تعلق عاطفی بین مردم و رئیس جمهور از رهگذر پیروزی‌هایی گفتمانی بدست می‌آید که نوعی درهم تنیدگی روحی را بین فرد منتخب و مردم به همراه دارد همچنان که سید محمد خاتمی در دوم خرداد 76 ومحمود احمدی‌نژاد در انتخابات سال 84  تا حدود زیادی از آن برخوردار بودند. اماآقای روحانی و دولت منتخب او از این مزیت بی بهره بودند.

همچنین آقای رییس جمهور از یک پایگاه ایدئولوژیک مخصوص به خود در محیط اجتماعی نیز بی بهره است و بنابراین توان بسیج ایدئولوژیک هواداران خود را برای تصمیمات و اهداف دولت ندارد. رکن "کارکردی" دولت نیز آنچنان که در عملکرد هشت یا نه ماهه دولت ظهور و بروز کرده است، احساس مثبتی به مردم برای این که دولت را نسبت به خود شایسته‌تر در هزینه کردن مبلغ یارانه‌ها بدانند، بوجود نیاورده است بلکه مسائلی مثل سبد کالا به طور کلی چنین شایستگی را مورد تردید اساسی قرار داده است.

بنابراین متناسب با وضعیت اجتماعی دولت یازدهم، نه 96.8 درصدی مردم به دولت برای انصراف از دریافت یارانه نقدی، اتفاقی قابل پیش بینی بود. البته آقای روحانی مجبور نبود این تحلیل اجتماعی از شرایط دولت را با انجام چنین همه پرسی ای در یک پهنه بزرگ اجتماعی به صورت داده‌های مستند و واقعیت‌های مورد اجماع ملی درآورد و «تنهایی دولت» از نظر اجتماعی را با دست خود اثبات کند به طوری که راه گریزی از آن نباشد.

حال مهمترین توصیه ای که می توان  به دولت یازدهم کرد این است که اولا  واقعیت شکنندگی کیفی آراء و غیرگفتمانی بودن آنها را به رسمیت بشناسد ودر نتیجه خود را در معرض آزمون‌های اجتماعی بزرگ و ملی از جنس هدفمندی یارانه‌ها قرار ندهد.

ثانیا آقای  روحانی  باید یک «خانه تکانی» اساسی در مجموعه سازوکارها، عناصر و تیم‌های مشورتی و تأثیرگذار بر تصمیمات دولت که دولت یازدهم را وارد ماجراهایی مثل سبد کالا و همین طرح هدفمندی کرد که هزینه‌هایی غیر قابل جبرانی را بر دولت تحمیل کرد انجام بدهد . این توصیه آینده نگرانه است چرا که با ملاحظه مشی کنونی دولت از آغاز تا کنون می‌توان پیش بینی کرد که چه مناسباتی برای پر کردن خلاء یا پوشاندن تنهایی دولت به ایشان پیشنهاد خواهد شد. «مقابله با مردم»، «تداوم سیاست عکس برداری رسانه‌ای»، «پررنگ کردن نقد و نفی گذشته و دیروز را مسئول و مقصر امروزدانستن» و «برجسته کردن این مسئله که نمی‌گذارند دولت کار کند» چهار محور اساسی و پیشنهادی به آقای رئیس جمهور است که کم و بیش در ادبیات ایشان و حامیانشان نیز به صورت پراکنده و موردی تا کنون دیده شده است که البته راه علاج نیست و مانند مشورت‌ها و تصمیمات متکی به این مشورت‌ها به تثبیت و تعمیق بیشتر تنهایی دولت خواهد انجامید. 

ارسال در تاريخ جمعه دوازدهم اردیبهشت 1393 توسط محسن تاجیک
سلام؛

1-آدميزاد است ديگر،بعضي وقت ها اينقدر دور و برش را شلوغ ميكند كه حتي وقت نميكند انشامن را ببيند.شايد هم ديدن وبلاگ نوعي احوال پرسي با رفقا محسوب شود و بايد بگويم بعضي وقت ها اينقدر دور و برش را شلوغ ميكند كه احوالي از دوستانش نميپرسد.عذر حقير را پذيرا باشيد.

2-هنوز خاطرم هست كه مطالب وبلاگ ميباست قابليت انتشار داشته باشند.عذر بنده را نخواهيد اگر شعري تقديم ميكنم كه شايد قابليت انتشار ندارد.اما خب آدمي زاد است ديگر،خودش را به هزار راه مي زند كه كار خودش را بكند

3-شعر زير بهانه اي است براي ديده شدن حقير در انشامن و  لاغير .اما شايد بي مناسبت با اين روزها هم نباشد


استواري كوه هاي بلند در بلند نگاهتان پيداست

در نگاهي كه مثل چشمه و رود، هيجاني ترين ترنم هاست

غرق احساس مي شوم وقتي ميهمان نگاهتان بشوم

چشم مادر براي فرزندش، بهترين شاعرانه دنياست

مثل احساس شاعرانه ي من، چشمتان يك سبد غزل دارد

به نگاهي بيا و شعر بگو،شعر از لطف چشمتان زيباست

درك معناي شعر چشم شما،هست پنهان ميان اين كلمات

عشق،ايمان،اميد و فردايي كه نوشتند زير پاي شماست

*****

من همين چار بيت را گفتم،و شنيدم كه زير لب گفتي:

پسرم شاعر است خيلي خوب،بيت در بيت شعر او زيباست



ارسال در تاريخ چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393 توسط مهدی فصیحی
بسم الله الرحمن الرحیم
برای چه جان و مال و ناموس را فدا کردند؟
برا چه بر همه ی آروزهای خود خط کشیدند؟
برای چه رفتند؟
برای چه؟
تقدیم به چ ؟؟ وتقدیم به ابراهیم حاتمی کیا که ابراهیم وار آتش کده ی سینمای ایران را گل باران می کند.؟؟
حاتمی کیا فارق از فیلم هایش شخصیت جالبی است.معلوم نیست کدام وری است حتی برایش مهم هم نیست .سبک راه رفتنش هم به درد خودش می خورد.کاری به کار کسی ندارد گام های آرام ولی محکم در سینما برمی دارد خیلی هم مصمم کار می کند قدرتمند کار می کند آنقدر قوی که مستقل بودن او جزئی از شخصیتش شده،گاهی روشن فکر است گاهی هم نیست گاهی آرام است گاهی تند است اما افسوس که رمان شیرین حاتمی کیا به آخرش می رسد.
فیلم –چ- روایت ماموریت حساس یک انسان بزرگ است آن هم از نوع چمرانی اش.یا به قول حاتمی کیا افتخار ایران،آقا مصطفی چمران.همین کار او را بسیار سخت تر کرد انسان های بزرگ را باید در حد و اندازه اسمشان به تصویر کشید-توقع ها بالاست و انصافا حاتمی کیا رسالتش را خوب به تکلیف رسانده است.
چ روایت 48 ساعته مصطفی چمران در پاوه است که به همراه سرتیپ فلاحی به عنوان نمایندگان دولت موقت به منطقه ی پاوه اعزام شده اند از طرفی اصغر وصالی نمایندگی نیروهای مردمی را درجنگ به عهده دارد و چمران موظف است که پاوه را از بحران نجات دهد.
چمران ابتدا به وسیله ی هلی کوپتر عده ای را نجات می دهد اما بعد به علت کمبود نیرو مجبور به عقب نشینی می شود و یک بیمارستان که نقطه ی کلیدی هم هست را از دست می دهد بعد به قلعه پاوه می رود تا آخرین دفاع خود را از شهر پاوه انجام دهدو در زمانی که چمران در یک قدیمی شهادت است امام خطاب به مردم دستور لشکر کشی به پاوه را میدهد و چمران نجات پیدا میکند.
حاتمی کیا بعد این همه سال بر فوت و فن کار آگاه است وخوب توانست بر تکنیک های سینما غلبه  کنداو خوب توانسته چمران را به تصویر بکشد و برخلاف بسیاری از فیلم های عرصه ی دفاع مقدس که حرفشان را در دیالوگ میزنند؛حاتمی کیا حرفش را به تصویر می کشد و خالی از لطف نیست که اگر اندکی در فیلم دقیق شویم می بینیم چمران به عنوان اسطوره ی افسانه ای فیلم دیالوگ های بسیار کمی دارد و این نشان می دهد که حاتمی کیا کارش را خوب بلد است.چمران را در بیمارستان یک انسان مبارز و جنگ جو و گستاخ و حتی ایثارگر نشان می دهد و در قلعه پاوه و مذاکره با گروهک های تسخیر کننده او را انسانی آرام  و منطقی جلوه می دهد و شاید حاتمی خواسته ابعاد متفاوت چمران در این فیلم رخ عیان کند و اینکه او هرجا مناسب با نوع موقعیت مکانی و زمانی، رفتاری متفاوت دارد.
یکی دیگر از نقاط قوت فیلم این است که بر هیجانات دفاع مقدسی غلبه می کند وی توانسته نشان دهد که چمران در جنگ فقط جنگجو نیست بلکه انسانی متفکر و اندیشمند هم هست که شورها و هیجان های بر او  چیره نمی شود.هرچند که  حاتمی کیا در قسمت هایی از فیلم در این نوع متفکر جلوه دادن چمران زیاده روی هم کرده است و گاهی آنقدر چمران را ساکت نشان  میدهد که مخاطب را به خواب دعوت می کند چرا میگویم متفکر نشان دادن چمران گاهی خواب آور و کسل کننده می شود چون در بسیاری از پلان های فیلم چمران را غرق در سکوت میبینیم به طوری اصغر وصالی مجبور به واکنش نشان دادن می شودو گویا اصغر وصالی، چمران است نه چمران.حاتمی کیا صرف نظر از جلوه های ویژه این فیلم که فوق العاده است توانسته از همه ی امکانات سینمایی خوب استفاده کند و قادر بوده با وجود بازیگرانی ماندگار فیلمی بسازد که از بازیگران آن هم ماندگار تر است.
شاید یکی از مهم ترین نقاط ضعف این فیلم یکی به در و یکی به تخته زدن است چمران گاهی محافظه کار است گاهی انقلابی و این مخاطب را به شک می اندازد و انگار خود حاتمی کیا هم در این مورد به یقین نرسیده است و حتی کار آن جا بیخ پیدا میکند که اصغر وصالی به او می گوید:"تو را بیشتر چمران بازرگان دیدم تا چمران امام"
حاتمی کیا نتوانسته مخاطب را به یقین برساند و این سوال را درذهن او باقی گذاشته که؛چمران امام یا بازرگان؟
غالب فیلم های حاتمی کیا نشان میدهد که او سینما را خوب میفهمد و آن را در معنای واقعی اش جستجو میکند به زبان هنر سخن میگوید به همین دلیل از وی توقع بیشتر می رفت که مطالعه ی بیشتری داشته باشد یا این که ا ز حاتمی کیا توقع نمی رفت که درشرح انسانی بزرگی مثل چمران  به یک فیلم بسنده کند.شاید بهتر بود این فیلم را در چند اکران یا سریالی با عنوان چمران می ساخت.
از طرفی اطلاعات فیلم هم نشان میدهد که کارگردان غرق در مفهوم فیلم بوده و اصلا توجه ای به اطلاعات حقیقی نداشته و فکر خود رامتوجه فیلم ساخته است به عنوان مثال چمران زمانی که در پاوه بود اصلا چهار فرزند نداشت یا حتی یک عکس از چمران وجود ندارد که او در پاوه با کت و شلوار بوده باشد. فوق نشان می دهد که حاتمی کیا در پی اطلاعات درست نبوده وفقط خواسته با کت شلواری بودن چمران چهره ای روشن فکری ازاو را در فضای جنگ نشان دهد در حالی واقعیت خلاف این بوده است.
اما با همه ی خوبی ها و بدی ها، حاتمی کیا امروز سرافراز از فیلم چ قد علم کرده است و نشان میدهد واقعا فیلم میسازد نه مثل عده کثیری که فیلم ها آنها را میسازد؛باز هم گلی به جمال حاتمی کیا که می سازد و حرفه نصفه کاره اش را خوب می زند.اما خطاب آخر هم به خود ابراهیم حاتمی کیا است که باز هم بسازو سینما را آباد کن.سینمای ما آشفته است وقت خداحافظی نیست.حرکت کن که در ماندن میپوسی.
مرا آشفته میسازد چنین آشفته بازاری.

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 توسط حسین کلانتریون
 از آن خانه حیاطی با سنگ های مرمری در سرخه خبری نیست.خانه ی پدری دکتر حسن روحانی.بن بستی که سه خانه دارد و ابتدای کوچه شورای شهر است.خانه ی پدری آقای دکتر انتهای همان کوچه است که پیدا کردن این نشانی در بلوار انقلاب سرخه کار سختی نیست. بن بست نظامی همان کوچه ای است که دنبالش بودیم و خیلی هم زود پیدا شد.
کوچه ای با صفا از همان کوچه هایی که بوی خوش قدیمی ها از آن  می آید.کوچه ای قدیمی با خانه هایی قدیمی تر، در مرکز شهر سرخه،با یک دیوار سفید رنگ طولانی که برای ساختمان شورای شهر سرخه است.خانه های بن بست نظامی سه تا بیشتر نیستند خانه هایی که وجه مشترک همه شان درختان انگور و انار است که از بالای دیوار به کوچه سر کشیده است.
تشخیص خانه ی پدری رئیس جمهور هم کار سختی نیست یک بنای قدیمی که دیوارهایش از سنگ مرمر است و حیاطی که با سایه بلند برگ های سبز انگور و انار پوشیده شده است.
خانه ای که بیشتر از یک سال است که  صاحبش ،حاج اسدالله فریدون را از دست داده است و حالا فقط مادر خانواده هست که او هم دیگر در خانه نیست و در یک آپارتمان لوکس در شهر سمنان زندگی می کند. این خانه چند سال پیش به همت شیخ حسن روحانی ساخته شد.
حالا دیگر نه از آن درختان انار خبری می رسد و نه از آن کوچه.
دکتر حسن روحانی اکنون ساکن منطقه ی شمیرانات تهران در محله ی جماران شده است.محله ای که گفته می شود یکی از ثروتمندترین مناطق خاورمیانه است.ساخت  ساز های این روزها،همه اهالی جماران را ملیاردر کرده است.محله ای که کارشناسان محلی قیمت خانه های آپارتمانی را متری 8 تا 10 میلیون و قیمت خانه های کلنگی و حیاطی را در حدود متری 15 میلیون قیمت می گذارند.
رئیس جمهور  به جماران آمده و راه زیادی را از سرخه تا تهران طی کرده است همان سرخه با صفا که حیاطی ساده و بی آلایش داشت.
رسیدن به خانه ی آقای روحانی در تهران مثل رسیدن به خانه ی سرخه ساده نبود و نتوانستیم خانه ی ایشان را پیدا کنیم اما اگر خانه ی پدری ایشان به طور تقریبی 200 متر باشد و دست بالا متری 2میلیون قیمت داشته باشد می شود به عبارتی 400 میلیون اما اگر خانه ی دکتر در تهران هم 200 متر باشد با متری 15 میلیون می شود 3ملیارد.دکترضرر هم نکرده کرده این راه را آماده اما و صد اما در خانه ی تهران از آن زندگی ساده و زیبا و از آن تخت گوشه حیاط که کنارش پیچک ها از دیوار  بالا رفته اند خبری نیست.
هنوز هم دو نیمکت آن طرف تر هم کلاسی های حسن روحانی در سرخه با همان ساده زیستی و سادگی زندگی می کنند و با یک حساب سرانگشتی 3ملیارد را با 400 میلیون مقایسه می کنند.
برای تسکین اعصاب گل گاوزبان می خورند و به عطاری پدر دکتر روحانی می روند اما آن هم بسته است و عکس های دکتر روحانی از روز های انتخابات بر شیشه های مغازه ای که آخرین کاربردش ستاد انتخاباتی بوده مانده است.
به عطاری دیگری می روند گل گاوزبان بخرند اما گل گاو زبان کیلویی 130 هزار تومان بسته 50 گرمی اش می شود 5/6 به اوصاف یک فنجان گل گاو زبان برای آن ها هزار تومان آب میخورد.آب سردی می خورند و می گویند خدایا شکر. درخانه ی ما رونق اگر نیست صفا هست.

ارسال در تاريخ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 توسط حسین کلانتریون
.: Weblog Themes By Blog Skin :.
.: Edit by ASedJavad :.