...و خدایی که در این نزدیکی است.

سلام، خدا کجاست؟ اونکه در قرآن گفته من از رگ گردن نزدیک ترم کیه؟ خداست!!! واقعاً، اونکه آفریننده جهان هستی­ست اونکه رحیمِ، اونکه رحمانِ، اونکه رزاقِ، و... همه این­ها خداوند تبارک و تعالی هستند؟ بله خداوند تبارک و تعالی است، اوست رحمانُ رحیم اوست رزاقُ کریم و... همه­ی اینها خداوند یگانه هستند، اما با اینکه خیلی از این صفات الهی را می­دونیم و می­دونیم که به خدای یگانه برمی­گرده، باز هم به دستورات او عمل نمی­کنیم. نمی­دونم چرا؟ تو می­دونی چرا؟ چرا ما خدا رو داخل زندگی­مون راه ندادیم؟ چرا از دینش که اسلام باشه هر چی که خوشمون بیاد رو انتخاب می­کنیم و بهش عمل می­کنیم و بقیش رو نه، هر چی که به نفعمون باشه، هر چی رو که با هاش حال کنیم انجام می­دیم، چرا؟ بنظرم خدا بین ما خیلی غریبه نظر تو چیه؟ غریبه یا نه؟ ما که اگر دنیا به کاممون باشه خدارو بنده هستیمُ اگر نباشه نه، البته برا بعضیامون دقیقا برعکسه اگه دنیا به کاممون باشه دیگه خدارو بنده نیستیم حالا تو بگو خدا غریب نیست؟ ما که اگر سختی­ای برامون پیش بیاد شروع می­کنیم به گفتن یه سری حرف­های مهمل و بیهوده انگار که خدا با ما سر لج داره ما می­دونیم که خدا  هفتاد برابر از مادر مهربون­تره مادری که حاضر بخاطر فرزندش همه چیز رو بده حتی بدترین مادرها، اما به این دونسته­­هامون اعتقاد نداریم.

ماها تو قلبمون به خیلی از چیزا جا دادیم، شاید به خدا هم جا داده باشیم اما مشکل اینه که ما تو قلبمون چیزهایی رو وارد کردیم که لایق این حضور نبودن، «دل حریم خدا بود و هست نباید غیر خدا رو راه می­دادیم» چون اینها بعضی وقتها چیزهایی رو از ما می­خوان که خدا نمی­خواد.

ما از خدا خیلی چیزا می­دونیم خیلی چیزا رو هم نمی­دونیم با این احوال این دونسته­هامون به اعتقاد و ایمان تبدیل نشده، می­دونیم خدا رزاق هست اما اعتقاد نداریم بخاطر همین خیلی گناه­هارو انجام می­دیم، خیلی از این دونسته­ها­ رو یادمون می­ره.

برای اهل­بیت هم همینطوری هست بگذارید واردش نشم... .

ما  خدارو، دین خدارو، اهل­بیت رو  تو زندگی­مون وارد نکردیم اگر هم وارد کردیم بصورت گزینشی بوده خدارو محدود کردیم به حاجتامون. تو بعضی چیزا واردش می­کنیم تو بعضی­چیزا نه، یه جایی نگاه به نامحرم میکنیم یه جایی نه، یه جایی غیبت می­کنیم یه جایی نه، یه وقتی نماز می­خونیم یه وقتی نه و از این موارد، که کم هم نیست.

کلاً سبک زندگی ما تغییر کرده بعضی چیزارو ساده می­گیریم که نباید ساده بگیریم و برعکس. حالا چی شده که این سبک زندگی تغییر کرده بحث دیگه­ای هست که البته خارج از بحث ما نیست اما به این نمی­پردازم.

بیایم برای یکبار هم که شده عظمت خدارو ببینیم و در هر کاری اول خدارو ببینیم بعد خواهیم دید که از انجام خیلی کارها چشم خواهیم پوشید و خیلی از کارهارو انجام نخواهیم داد؛ و اینگونه خواهد بود که در مسیر پیشرفت و تعالی جامعه قدم خواهیم گذاشت... .

(مخاطب نویسنده، نفس خودش می­باشد و قصد بی­احترامی به شخصی را ندارد.)

یاحق

ارسال در تاريخ یکشنبه پنجم بهمن 1393 توسط مهدی خوش سیما

تعاون و همکاری به معنای یکدیگر را یاری کردن است.خب چرا به همدیگر کمک کنیم؟ آیا لزومی دارد که ما مسلمان‌ها، ما ایرانی‌ها و ما انسا­ن­ها با هم تعاون کنیم؟ آیا در مرحله اول به لزوم کار کردن برای خدا، در راه خدا در راستای برپایی حق، خدمت به خلق و... رسیده­ایم؟

   بحثی که پیش خواهیم گرفت در رابطه با همکاری و یاری رساندن به یکدیگر است. تعاون در اصطلاح "یاوری و همراهی متقابل" می باشد. این واژه از "عون" به معنی یاری نمودن و در باب تفاعل با معنای به همدیگر كمك کردن و همیاری نمودن آمده است. به عبارت دیگر، کار گروهی، داوطلبانه و نظام مند را تعاون می گویند.

   تعاون چندین وجه دارد ازجمله: تعاون نظامی، تعاون اقتصادی، تعاون فرهنگی، تعاون اجتماعی، تعاون در خانه. در این میان کم و بیش با تعاون اقتصادی آشنا هستیم با اسم تعاونی­ها. اما همانطور که می­دانید مقام معظم رهبری می­فرمایند فرهنگ از اقتصاد هم مهمتر است لذا حضور تعاون فرهنگی و اجتماعی مهم می­شود.بحث همکاری به اتحاد، به همدلی، به خودباوری، به باور قلبی، به منیّت و به ولایت پذیری از رهبر گروهشان باز می­گردد.  امیرالمومنین حضرت علی (عليه السلام) در خطبه 27 نهج­البلاغه معروف به خطبه جهاد به مردمان آن زمان می فرمایند:

«اى شگفتا، به خدا سوگند، كه همدست بودن اين قوم با يكديگر با آنكه بر باطل اند و جدايى شما از يكديگر با آنكه بر حق هستید دل را مى ميراند و اندوه را بر آدمى چيره مى سازد.»

این خطبه حضرت علی(ع) در 1400 سال پیش ایراد شده باشد ومثال بسیار خوبی برای مواردی که عرض شد می­باشد  مردمی که حضرت بر آنها حکومت می­کردند، اتحاد، همدلی، خودباوری، باورقلبی و ولایت­پذیری نداشتند اما منیّت و خیلی موارد دیگر را داشتند ماچطور؟ آیا نمی­شود که ما اکنون گرفتار آن نشده باشیم؟ در این سخن حضرت بیان می­کند، از اینکه شما در حق خود پراکنده هستید، دل آدمی که به دنبال حق است را مرده و افسرده می­­کنید.در مقابل 8 سال جنگ تحمیلی مثال بسیار مناسبی است 8سال همدلی، خودباوری و... . اما اکنون با دیدن این اوضاع که قوم باطل و کافر در کفر خود متحدتر از همیشه هستند که حتما با الفاظ شبیخون فرهنگی، تهاجم فرهنگی که از سوی مقام معظم رهبری بیان شده و با آن از ما گرفته تا مسئولین آشنا هستند وضعیتمان به چگونه است. اگر این هجمه­های عظیم فرهنگی که اعتقادات مارا هدف گرفته­ را نادیده بگیریم دیگر حقی، دیگر ارزشی برای ما باقی خواهد ماند؟ یک جوان مومن انقلابی، یک دانشجوی آرمانگرا  اگر عرصه را بشناسد اگر بصیرت لازم را داشته باشد به میدان می­آید و شروع به حرکت کردن می­کند شروع به قدم گذاشتن می­کند او می­فهمد که لزوم همکاری و یاری رساندن به یکدیگر در زمان حال برای برپایی حق، بیش از پیش احساس می­شود. ما به مجرد اینکه اهمیت حرکت کردن  برایمان روشن شد می­توانیم شروع به کار و حرکت کنیم اماآیا مسئله را شناخته­ایم؟ مسئله یعنی شکاف بین وضع موجود و وضع مطلوب، آیا وضع موجود، مطلوب و شکاف بین این دو را می­شناسیم اگر مسئله شناخته نشود تبدیل به مشکل و در مرحله بعد تبدیل به یک بحران می­شود. حال مسئله را هم شناختیم آیا به تنهایی کاری از پیش خواهیم برد؟  کار کردن به تنهایی بسیار سخت است در کنار این مباحث آیات و روایات ما هم تأکید بسیار به همکاری کردن با یکدیگر دارند(در ادامه به آیات و روایات خواهیم پرداخت)، همانطور که اول بحث عرض کردم تعاون را کار گروهی، داوطلبانه و نظام مند می­گویند. بارها گفته­اند و شنیده­ایم که یک دست (کف زدن) صدا ندارد پس آیا بهتر نیست با یکدیگر همکاری کرده و هم از آثار و برکات آن استفاده کرده و هم راحت­تر به هدف خود برسیم؟ در این احوال اگر من و شما بخواهیم فقط کلاه خودمان را بچسبیم که باد نبرد، به دشمنان باطلمان فرصت جولان دادن، را داده‌ایم فرصت داده­ایم تا اعتقادات و ارزش­های ما را زیر سوال ببرند .

   مبحث بعدی بررسی آیات و روایات در باب همکاری است. در قرآن کریم از "همکاری" با عنوان "تعاون" یاد شده است. تعاون از اصول مهم اخلاقی است که در قرآن با صیغه امر به آن اشاره شده است و این امر نشان­دهنده­ی اهمیت تعاون در برنامه زندگی ما آدمیان و بخصوص ما مسلمانان است. خداوند در آیه 2سوره مائده می­فرماید:

«و (همواره) در راه نیکی و پرهیزکاری با هم تعاون کنید، و (هرگز) در راه گناه و تعدی همکاری ننمایید»

   با این لفظ که" و تعاونوا علي البر و التقوي و ..." در اینجا ماباید تعریف تقوا را بدانیم که به نظر نویسنده مطالبی که مطرح خواهد شد در این دو بحث می­گنجد. در این آیه، هر دو جنبه مثبت و منفی همکاری بیان شده است و این مطلب به این نکته اشاره دارد که تعاون و همکاری باید هم در دعوت به نیکی­ها و هم در مبارزه با بدی­ها باشد، که بعبارتی امر به همکاری در نیکی و تقوی و نهی از گناه کردن شده است. در روایات هم به مسئله همکاری بسیار توجه شده از جمله این احادیث:

امیرالمومنین حضرت علی(عليه السلام)  در خطبه216 نهج‌البلاغه می­فرمایند:
«از حقوق واجب خدا بر بندگان ، خيرخواهي به اندازه توان ، و ياري كردن يكديگر براي برپايي حق در ميان خود است.»

امام در این سخن از حقوق واجب بر بندگان صحبت می­کنند که بندگان باید برای برپایی حق در بین خود یکدیگر را کمک کنند.

امام علي (عليه السلام) در عيون الحكم والمواعظ می­فرمایند:
درخواست همكاري براي برپا كردن حق ، نشانه ديانت و امانت [داري ]است.

پیامبر اکرم(صلی ا.. علیه و آله) در وسائل الشیعه می­فرماید:

رفع گرفتاری و همدلی با مردم بهتر از روزه و اعتکاف یک ماه است.

این آیات و روایات ما را به اهمیت همکاری در دین می­رساند طلب همکاری نشانه دیانت است و یا کمک به دیگران خود نوعی عبادت است .

البته تعاون و همکاری موانعی هم دارد گاهی قبل از همکاری و گاهی در حین آن می­باشد به طور اجمالی حسد، عجب و خودبزرگ­بینی و عداوت و دشمنی از جمله آن می­باشد.انسان عاری از اشتباه نیست لذا این اشتباهات با همکاری با دیگران، مشورت کردن با آن­ها و تجربه بدست آوردن برطرف می­شود مثلا در تشکّل­های دانشجویی فضای بسیار خوبی برای بدست آوردن این سه مؤلفه است ودر بیرون از دانشگاه، مساجد این چنین هستند.

در این بحث سعی شد لزوم و تعدادی از آثار و برکات همکاری باهم  و اهمیت کار کردن در زمینه­های فرهنگی را بیان کنیم. انشاءا... که مثمره ثمر واقع بشود.    یاحق

ارسال در تاريخ دوشنبه هشتم دی 1393 توسط مهدی خوش سیما

خدایا

روز به روز گرفتاری هایم بزرگ و بیچارگی هایم بزرگتر می شود .

و  حال درونم هم ریش ریش شده است .

و در روزمرگی هایمان پرده ها برداشته شده و امید رخت بسته است .

در این میان زمین با همه ی وسعتش ، برایمان کوچک شده است.

آسمان هم رحمت هایش  را از ما دریغ می کند .

خدایا این است شرح حال ما ...

خدایا تنها تو می توانی  یاری ام دهی  و من هم خواسته هایم (شکایت هایم ) فقط برای توست همینطور تنها امیدم .

یاد گرفته ام که هر وقت از تو چیزی بخواهم  دوست داشتنی ترین هایت را واسطه قرار دهم .

خدایا به دوست داشتنی ترین هایت ، به ختم الرسل و اولادش قسم

خدایا تو را به پیشوایانی که پیرویشان را بر ما امر کردی ،سوگند

خدایا به معرفت کسانی که ما را به منزلتشان آشنا کردی ...

گره کور زندگیمان  را  باز کن.

زود، زودتر از پلک زدن ...

یا رحمه العالمین، یا رسول خدا  

ای امیرالمومنین ،یااسدالله الغالب

یا علی (علیه السلام)

یا محمد (صلی الله علیه وآله)

رحمت شما برای همه ی ما کافیست، ((آیا بود که گوشه چشمی به ما کنید))

شما نصرت دهده عالم هستید ، می شود که ما را هم یاری کنید...

ای مولا و صاحب  ما

 روزها بی شما شام تار است

به فریادمان برس، الغوث...

دریابمان، ادرکنی...

همین الان ، الساعه...

سریع و سریع تر ، العجل...

به حق پیامبر و فرزندان طاهرش

((باشد که از خزانه غیبم دوا کنند   دردم نهفته به زطبیبان مدعی))

آمین

 

<<ترجمه دعای فرج>>

 

ارسال در تاريخ جمعه بیست و هشتم آذر 1393 توسط ناصر نقدی

بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی صحبت از ریاکاری می کنیم ، ذهنمان می رود سمت خالصانه نبودن اعمال و عبادات ، تظاهر به دین دار بودن ، دین را وسیله ی دنیا کردن و امثال آن . ذهنمان می رود سمت « وای بر نمازگزارانی که از نمازشان غافلند ، آنان که ریا می کنند و ... » . همین تبادر لفظ باعث شده است که خیلی ها ریا را مختص به جوامع دینی و عبادات بدانند . ولی ریا منحصر در این موارد نیست ، کافی است ریا را به دورویی و نفاق و هیپوکراسی (hypocrisy) تعبیر کنیم تا بتوانیم نمونه اش را در هر اجتماعی با هر نظام ارزشی و اخلاقی پیدا کنیم . کافی است شما به اعتقاد داشتن به ارزش های یک گروه تظاهر کنید ، ولی در باطن یا در عمل کمترین اعتقادی به آن ارزش ها نداشته باشید. پس ریاکاری مختص به مذهبی ها نیست ، می توان یک مارکسیست ریاکار داشت که هیچ اعتقادی به بهبود شرایط طبقه ی کارگر و توزیع برابر ثروت ندارد ، می توان یک فمنیست ریاکار داشت که در عمل خود استثمارگر زنان است ، می توان یک لیبرال ریاکار داشت که آن جایی که به نفعش نیست ، کمترین آزادی بیان و آزادی عمل را برای مخالفان خود قائل نیست . همه ی ما با انواع مختلف ریاکاران در زندگی خود برخورد داشته ایم و قطعا ، با هم  هم عقیده خواهیم بود که این مواجهه ، اتفاق لذت بخشی نبوده است .

دوران دانشجویی من ، بدون تردید ، زیبا ترین و بهترین قسمت زندگی ام بوده است. اما تلخ ترین خاطره ی این دوران زیبا ، یادآوری رویارویی با افرادی است که فریاد « زنده باد مخالف من » سر می دادند و ادعای آزادی بیان می کردند . کسانی که در نشریه شان می نوشتند که « من شاید مخالف سخن تو باشم ، اما حاضرم جانم را بدهم تا تو بتوانی حرفت را بزنی . » و بعد در عمل ، اگر که دستشان نمی رسید که به صورت فیزیکی حالی از مخالفشان بگیرند ، از تخطئه و توهین او فروگذار نمی کردند . اگر تا به حال با این اشخاص برخوردی نداشته اید ، خود را انسان خوشبختی حساب کنید . ولی اکثر کسانی که این « مدافعان آزادی  بیان » را زیارت کرده اند ، خاطرات زیادی از هو کردن ها و کف زدن های به هنگام صحبت مخالفانشان برایتان خواهند داشت . معمولا هم در مرام و مسلک این گروه ، « نقد ما قال » جایی ندارد ، آن ها ترجیح می دهند که بیشتر خود شما را مورد الطاف خود قرار دهند تا آن چه را که می گویید . ترجیح می دهند که به شما بگویند چماقدار ، مزدور ، متحجر ، دروغگو و ... . ترجیح می دهند که به جای نقد اندیشه ی تان ، فریاد بزنند که « آزادی اندیشه ، با ریش و پشم نمی شه » . عجیب مردمانی هستند .... .

دانشگاه دوران کارشناسی من  ، انجمن اسلامی ای دارد که قدیمی ترین و بزرگترین تشکل دانشگاه است . سال 1392  ،  تولد 30 سالگی اش را جشن گرفتیم . بنیان گذارانش بچه هیاتی ها بودند و رزمنده هایی که از جبهه به دانشگاه برگشته بودند تا در سنگر دیگری بجنگند . این انجمن اسلامی هیچ وقت به دفتر تحکیم وحدت نپیوست و مرام مستقل خود را در پیش گرفت . در سال 76 و پس از به روی کار آمدن دولت توسعه ی سیاسی ، تلاش های بی وقفه ای شروع شد تا این انجمن اسلامی ، که مرام و مسلک متفاوت آن به مذاق دوستان خوش نمی آمده است ، به خیل هواداران و هم صدایان دفتر تحکیم وحدت و دولت هفتم بپیوندد . بعد از عقیم ماندن این تلاش ها ، راه دیگری انتخاب شد . تشکل دیگری ، با منش اصلاح طلبانه ( از نوع جریان سیاسی ) و هم سو با دولت در قدرت ،  در آن دانشگاه تاسیس می شود و سپس این تشکل ( از آن جا که اسمش انجمن اسلامی نبوده است و بنابر این نمی توانسته که به عضویت دفتر تحکیم در آید ) سعی می کند که با تخطئه و تخریب کادر وقت انجمن اسلامی دانشجویان ، هدایت انجمن اسلامی را به دست بگیرد . در اتفاقی بسیار نادر در تاریخ جنبش های دانشجویی جهان ، این تشکل حتی اقدام به برگزاری انتخابات برای انجمن اسلامی می نماید . شیوه ای که این تشکل برای تضعیف انجمن اسلامی در پیش می گیرد چه بوده است ؟ بر روی برد های دانشگاه – که درآن زمان منحصر به یک دانشکده ی فنی بوده است – کاریکاتور ها و مطالبی نصب می شود که اعضای انجمن اسلامی را ( احتمالا به دلیل ظاهر و منش مذهبی ) با طالبان ، که در آن زمان در افغانستان در قدرت بوده است ، مقایسه می کند . خاطرم هست زمانی که تصاویر و اسناد این اتفاقات را در  آرشیو انجمن اسلامی دانشجویان می دیدم ، برایم غیر قابل هضم بود که یک دانشجو حاضر باشد هم کلاسی یا هم دانشکده ای خود را طالبان بنامد و او را چماقدار خطاب کند و  این قدر سخیف به او توهین کند .

گذشت تا دیدیم که خود ما هم  توسط معدودی از هم دانشگاهی های ریاکارمان  آماج چنین حملاتی قرار گرفتیم .

اما من هم مانند همه ی انسان ها ، سعی کردم که خاطرات بد را فراموش کنم و خوبی ها را به یاد بیاورم . چه کنم که اخبار و تصاویری که این روز ها از  دانشگاه ها به سمع و بصر می رسد ، نشان می دهد که ریاکاران طرفدار آزادی بیان ، از زمان دولت هفتم تا دوره ی دولت یازدهم تفاوت چندانی نکرده اند .

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393 توسط انشا من

الف طریقت دارد نه موضوعیت

این روز ها تب نوشتن برای الف زیاد شده !!! و از آنجا که متن ما جایی در این نشریه وزین دانشجویی ندارد ، خواستم اندک عرض مختصری بنمایم. یادش به خیر آن روزها که به ما اندک ترم لقب می دادند و به باد هوا هم حسابمان نمی کردند ، به دنبال نشانه حیاتی از دانشگاه عریض و طویل کویری سمنان می گشتیم ، اتاق های خوابگاه را زیر و رو و تشکل های نا مربوط را مربوط را شناسایی می کردیم تا بر افاضات دانشجویی مان در خانه بیفزاییم  و به به و چه چهی از خانواده به مناسبت دانشجو شدن بگیریم ، الغرض اینکه گوش و سرمان اندکی می جنبید و درد می کرد برای این کارها. روز استقبال از ما به عنوان ورودی های 91 سالن شلوغ فجر را هر که میدید ترس عجیبی برش میداشت که کی از این سالن شلوغ خارج می شود ، بی خوابی قبل از ورود را هم مضاف کنید ، چه شود ؟!!! خلاصه به لطف اندک زکاوتمان که فرم ها را پرینت گرفته و از قبل پر کرده بودیم کار ما در سالن فجر 10 دقیقه ای راه افتاد و خارج شدیم همراه با سه نشریه متفاوت! یکی که آنقدر خس و خاشاکی نوشته بود که همان اول تکلیف ما را مشخص کرد ، دو نشریه دیگر باقی مانده بود که یکی به لطف اسمش ، آن هم تکلیفش مشخص بود ، اما دیگری با اسم انجمن اسلامی و سابقه متفاوت و ذهینیت منفی من را ترغیب به خواندن کرد آن هم نه یکبار ، سه بار!!! آنقدری که به دنبال افراد و نشریه ی دیگری از آن می گشتم ، البته لازم به ذکر است نشریه مذکور الف نبود ، جریده ای متفاوت برای جذب (خ ر) کردن اندک ترمانی مثل ما ؛ خلاصه آنکه بسیار برایم جذاب بود ، اما خب از آنجا که همیشه بد شانس بوده ام و به لطف مدیریت واحد عقیدتی سیاسی آن دوران توفیق دیدن روی الف در آن سال بیش از سه بار نصیبمان نشد ، اما آنچه که برایم محسوس بود پشت پرده مدیریت آن فکری قوی نهفته است که اینگونه مرا جذب خود کرده ، نحوه صفحه آرایی آن متناسب با متن بود ، اما ناجور قضیه از آن جا شروع می شود که بنده حقیر به طور غیر مستقیم اداره این نشریه را بر عهده گرفتم ، آن هم فقط با دیدن سه شماره!!! خلاصه چشمتان روز بد نبیند به جز شماره اول که نفر قبلی ما را کمک کرد مابقی با دردسری بیرون آمد ، البته دوستان کمک می کردند ولی خوب خدا ان شاء الله نصیب شما نکند همچین اوضاعی را ، آنقدر بی خوابی و کلاس نرفتن بر سر بستن این پنج شماره کشیدیم که نگو ! اما چیزی که به من یاد داد این بود که تفاوت یک نشریه دانشجویی را با یک روزنامه بفهمم و بدانم به چه علت می گویند نشریه دانشجویی ، نگر ش من را نسبت به مسائل عوض کرد ، نحوه گزینش و ویراستاری مطلب را یاد گرفتم و هزاران نکته از این بحر بی پایان که ان شاء الله این قسمتش نصیبتان شود ، اما نکته ای که هست اینکه با همه این حرف ها تا به حال برای الف ننوشتم ، نه اینکه ننوشتم ، مدتی برایم مسئله نوشتن وجود داشت ، اما نه برای الف ، هیچگاه برای الف ننوشتم برخلاف بعضی دوستان که در سودای نوشتن دامن از کف داده بودند ، البته شاید مدیریت همان دوستان ضعیف بود که نتوانستند مانند دوستان قبلیشان ما را آنگونه جذب کنند و شاید هم ذوق و قریحه ما به تبع اخلاق خشکیده و تکیده مان سرد و بی روح بوده که قطعا دومی درست و اصلا هیچ گونه انتقادی از جانب ما بر ساحت قدسی دوستان وارد نیست!!! اما با این حال در عین برای الف ننوشته ام ، درون خانه را اندک دید زده ام و از این بابت خدا را شاکریم و از دوستان متشکر . باشد که در این مسیر رستگار شویم.


برچسب‌ها: الف
ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393 توسط حسین شهنی
بسمه تعالی

 اخیرا تو یکی از کلاسهای درسی دانشگاه استاد یه کلیپی به بچه ها نشون داد درباره ایجاد یک شعبه از رستوران‌های «مک دونالد» تو کشور روسیه (شوروی سابق) . انقدر حضور این رستوران برای روس ها مهم بود که دولت و شورای شهر و پارلمان شوروی درگیر «مذاکره» برای تسریع در فرآیند حضور این رستوران در کشورشان شدند. مثلا یکی از موارد اختلافی رستوران مک دونالد و روسیه «سیب زمینی» مورد استفاده در ساندویچ های این رستوران بود. مک دونالد معتقد بود علی رغم اینکه کیفیت سیب زمینی روسیه خوب است اما به دلیل اینکه با استانداردهای این رستوران منطبق نیست پس باید مورد اصلاح قرار بگیرد. اما بالاخره پس از کشو قوس های فراوان و تلاش های مجدانه کشور روسیه بالاخره پس از 14 سال مذاکره و آماده کردن شرایط مطلوب مک دونالد را مجاب کرد که در این کشور هم شعبه بزند. به همین دلیل به این روش مک دونالد «دیپلماسی همبرگر» گفته می شود.

این کلیپ که تموم شد یاد «دیپلماسی خنده» و همچنین «مذاکرات هسته ای» خودمان افتادم و این سوال برایم پیش آمد که مگه اهمیت و ارزش «سانتریفیوژ» از «ساندویچ» کمتر است؟ مگه اهمیت «انرژی هسته ای» از «رستوران» کمتر است ؟ مگه میشه مک دونالد بعد از 14 سال مذاکره در روسیه رستوران باز کند و ما پس از کمتر از 2 سال مذاکرات هسته آن هم با کشورهای مستکبر (که چشم دیدن موفقیت های ایران و ایرانی را ندارند) در آستانه یک «توافق خوب و جامع» قرار بگیریم؟ اصلا مگه میشه با دیپلماسی «خندیدن به دشمنان ملت» به توافق خوب رسید؟

شایدم بشه...

شایدم این دو قضیه بی ربط باشن...

ارسال در تاريخ دوشنبه نوزدهم آبان 1393 توسط مرتضی باجلان

                                    بسم الله الرحمن الرحیم


« من باید در "الف" بنویسم » . نوشتن در "الف" ، یکی از 2 هدف میان مدت من به عنوان یک دانشجوی ترم یک دانشگاه سمنان بود . هدف دیگر ، شاگرد اول شدن بود که بیشتر برایم طریقیت داشت تا موضوعیت . از این لحاظ که در سال 89 هم مثل همین حالا ، دانشگاه سمنان فقط نسبت به دانشجویان سال اول تعهد خوابگاه داشت و یکی از مهم ترین دغدغه های دانشجو های ترم یکی ،  خوابگاه سال آینده بود که با شاگرد اولی و امتیاز استعداد درخشان می شد آن را به دست آورد .   خب ، این هدف ، هدف معقولی به نظر می رسد . اما چرا باید نوشتن در یک نشریه دانشجویی هدف یک دانشجوی ترم یکی باشد ؟

دانشجو لقب گرفتن ، اتفاق مهمی است . توقعات زیادی هم ایجاد می کند ، نه فقط برای کسانی که به این عنوان شما را خطاب می کنند ، بلکه حتی برای خودمان . من در پائیز 89 یک دانشجوی ترم یک حقوق بودم که می خواستم دنیا را عوض کنم و فکر می کردم که توانایی انجام این کار را دارم . و از نظر من " الف " ابزار مناسبی برای این کار بود .   خنده دار است ، نه ؟ انتخاب یک نشریه دانشجویی در دانشگاه سمنان با تیراژ 1000 الی 1200 نسخه ای ، برای عوض کردن دنیا ؟!! اما برای من این راه باید از یک جا شروع می شد . و چه وسیله ای بهتر از یک نشریه دانشجویی که می شد حرفمان را در آن بزنیم و شنیده شویم ؟ این حرف می توانست نقد یک فیلم یا کتاب باشد ، یا یک انتقاد از رئیس جمهور و رئیس مجلس و دیگر سران و مسئولین کشور باشد به خاطر شیوه ای در اداره کشور که معتقد بودیم درست نیست ، یا اعتراض به یک مشکل صنفی مثل دیر آمدن سرویس ها و خام بودن مرغ سلف سرویس و کمبود خوابگاه ، یا یک مطلب تئوریک و فلسفی که حاصل همه چی خوانی های عهد شباب بود و به نظرمان درست می آمد .  شنیده اید که می گویند فتح بلند ترین قله ها با گام های کوتاه آغاز می شود ؟ " الف " برای من آن گام کوتاه بود که می توانست آماده مان کند برای نقد کردن و نقد شنیدن ، برای فکر کردن و نوشتن ، برای شروع یک راه طولانی . و صد البته برای پیدا کردن و راه انداختن همسفرانی در این مسیر دراز .

حالا چرا "الف" ؟ به دلایل متعدد . شاید چون نشریه ی اصلی بزرگترین تشکل دانشگاه بود و زیر سایه استقلال آن می شد بی طرفانه به نقد و نظر همه چیز نشست ( البته واضح است که همه چیز را همه گان نقد کرده اند و همه گان هنوز از مادر زاده نشده اند . ما هم در حد وسع مان می کوشیدیم آن چه به نظرمان لازم  و صحیح می آمد را بگوییم . این که در این راه چقدر از مسیر را به درستی طی کرده ایم ،  باید از نظر پاک خطاپوش دیگران پرسید )  . شاید به خاطر امتیاز " سیاسی ، انتقادی ، اجتماعی " انتشارش که تقریبا اجازه اظهار نظر در همه زمینه ها را می داد . شاید چون قدیمی ترین و باسابقه ترین نشریه فعال دانشگاه بود . شاید چون سردبیر وقت "الف" ، یکی از ورودی های عزیز 88 حقوق  بود که جذبه ی سال بالایی بودنش بر ما بی تاثیر نبوده است . ولی اگر بخواهم حقیقت ماجرا را با شما در میان بگذارم  شاید یک دلیل بیش از همه ی مواردی که در بالا ذکر آن رفت ، موثر بود . " لوگوی الف " . پیشانی یک نشریه و اولین چیزی که از آن می بینید . اولین دیدار با  آن طراحی ساده و زیبا به علاوه این بیت به جا ؛ « گفتم که الف گفت دگر گفتم هیچ ، در خانه اگر کس است یک حرف بس است » ، این هدف را به لیست اهداف من اضافه کرد . « من باید در "الف" بنویسم » .

من معتقد بودم که در خانه کسی هست ، می خواستم آن یک حرف باشم .


** به مناسبت صدمین شماره الف


ارسال در تاريخ شنبه هفدهم آبان 1393 توسط رضا مشتاقی

باسمه تعالی

جنگ رسانه ای در 4 اپیزود

اپیزود اول القای بحران اسید پاشی در کشور

عصر روز نهم مهر ماه ، سهیلا جورکش در حالی که در خودروی شخصی خود بود توسط راکبان یک موتور سیکلت مورد حمله اسید پاشی قرار گرفت . چهارده روز بعد یعنی در روز 23 مهر ماه مرضیه هدف دومین قربانی اسید پاشان شد . همین دو فقره اسید پاشی و یکی دو مورد اسید پاشی پراکنده و نا موفق کافی بود تا با حمایت رسانه های زنجیره ای داخلی و خارجی این ماجرا منجر به یک جنجال اجتماعی وسیع در سطح کشور شود . رسانه های زنجیره ای که برای اعمال فشار به جریان ها و بخش های مختلف جامعه به یک هماهنگی در تولید اخبار خود رسیده اند ، دوباره با تیتر های زنجیره ای و هیجانی به دنبال ملتهب کردن فضای کشور شدند و با شایعه پراکنی به دنبال القای زنجیره ای شدن اسید پاشی در کشور بودند . حمله به جریان انقلابی و متعحد کشور به بهانه اسید پاشی به بانوان بد حجاب  و اعمال فشار به مجلس برای عدم تصویب لایحه امر به معروف و نهی از منکررا می توان از دیگر اهداف این جریان برای القای بحران فجیع و انسانی در کشور و انحراف افکار عمومی از مسائل اصلی جامعه دانست به طوری که خیرگزاری ایسنا که از رسانه های حامی دولت محسوب می شود ، تیتر «نمایدگان! ، این زنان به خاک نشسته اند» را برای خود انتخاب کرد . در حالی که اسید پاشی بر روی زنان جوان موضوعی تازه و مختص به یک استان و یک کشور نیست و سالیانه حدود 2000 اسید پاشی در سطح دنیا در حال وقوع است که اکثر قربانیان آن نیز زنان هستند .

اپیزود دوم بورسیه و ما ادراک ما البورسیه

اوایل خرداد ماه بود که رییس سازمان امور دانشجویان از غیر قانونی بودن بورسیه 3000 دانشجوی خارج از کشور در دولت گذشته خبر داد . همزمانی این موضوع و ماجرای استیضاح وزیر علوم باعث شد که رسانه های زنجیره ای اصلاحات در یک اقدام هماهنگ و با تیتر های مشابه خود دلیل استیضاح وزیر علوم را افشای نام 3000 بورسیه غیر قانونی بخوانند در حالی که هدف مجلس از استیضاح وزیر علوم منصوب کردن فعالین موثر در فتنه در پست های حساس ،سقوط دو پله ای جایگاه علمی ایران در رده بندی جهانی و سیاسی کاری در انتخاب روسای دانشگاه ها و ... بود . سرانجام پس از کش و قوس های فراوان فرجی دانا ،وزیر سابق علوم روز 29 مرداد ماه سال جاری با رای عدم اعتماد مجلس استیضاح شد تا مظلوم نمایی رسانه های اصلاح طلب به اوج خود برسد و یگانه دلیل استیضاح وزیر علوم را افشای نام بورسیه شدگان بدانند . بعد از استیضح وزیر علوم و سرپرستی نجفی بر این وزارت خانه ،وی هم مهم ترین مسئله پیش روی وزارت خانه را به جای توسعه علوم و ارتقای موقعیت آموزشی و علمی کشور قرار دهد ،بحث بورسیه دانست و از طرفی دیگر رییس جمهور هم خواستار پیگیری پرونده بورسیه ها و بازگشت این افراد به کشور شد و در اظهار نظری کنایه آمیز گفت :«بورسیه و ما ادراک ما البورسیه!». وزارت علوم در این ماجرا نام حدود 3700 نفر از بورسیه شدگان در دولت قبل را رسانه ای کرد و به طبع آن روزنامه های پر تعداد اصلاحات هم به ملتهب کردن فضای جامعه پرداختند . در حالی که پس از گذشت مدتی روابط عمومی وزارت علوم ،با انتشار اطلاعیه ای نتایج بررسی بورسیه ها توسط این وزارت خانه را اعلام کرد که بورسیه 508 نفر لغو اما با پرداخت هزینه مجاز می توانند به تحصیل ادامه دهند و فقط و فقط از تحصیل 36 نفر جلوگیری شد .  این در حالی است که بسیاری از رسانه هی زنجیره ای اصلاحات و حامی دولت پس از این اطلاعیه زسمی که نشان از دروغ بزرگ و جو سازی رسانه ای وزارت علوم داشت هم چنان مسئله بورسیه ها را از مهم ترین مسائل کشور مطرح کرده و با تیترهای متوالی و پی در پی خود به دنبال داغ نگه داشتن این موضوع در اذهان جامعه هستند .

اپیزود سوم وزارت خانه بی وزیر

پس از روی کار آمدن حسن روحانی ،یکی از مهم ترین وزارت خانه های دولت یازدهم وزارت علوم بود . از آن جایی که گروه های زیادی خواهان سهم از کابینه دکتر روحانی بودند ،می توان گفت که وزارت علوم برای جریان تندرو وافراطی کنار گذاشته شده بود . پس از گذشت یک سال از عمر دولت یازدهم عدم رای اعتماد مجلس به دو وزیر علوم و مخالفت شفاهی با دو سرپرست این وزارت خانه- توفیقی و نجفی روحانی ،دکتر محمود نیلی احمد آبادی سرپرست دانشگاه تهران را برای رای اعتماد به مجلس معرفی کرد که با رایم عنادار 160 رای مخالف و 9 ممتنع و فقط 79 رای موافق مجلس با وزیر پیشنهادی علوم مخالفت کرد . با بررسی سوابق نیلی که در کارنامه خود برگزاری اردو های مختلط ، حضور در جمع متحصنین فتنه و تعطیلی کلاس های دانشگاه تهران در ایام فتنه را داشت ، رای اعتماد نگرفتن وی از مجلس تقریبا مشخص و مبرهن بود و تا حدود زیادی جریان های حامی دولت هم این مسئله را می داستند به طوری که حسام الدین آشنا ،معاون رییس جمهور شب قبل از جلسه رای اعتماد وزیر پیشنهادی علوم در صفحه اجتماعی خود نوشت :«اگر نیلی رای نیاورد مجلس مستقل نیست و باج خواه است ». به هر حال جریان رسانه ای حامی دولت با توجه به روند یکساله این وزارت علوم سعی در اضطراری و بحرانی نشان دادن شرایط دانشگاهی کشور و جلب افکار عمومی به این موضوع هستند تا بتوانند فرد مورد نظر خود را در این وزارت خانه قرار دهند.

اپیزود چهارم مسئله مهم و اساسی چیست؟

با نزدیک شدن به سوم آذر و اتمام دوره چهار ماهه تمدید توافق نامه ژنو ، تیم مذاکره کننده ایران و 5+1 مذاکرات فشرده ای را برای رسید به توافق جامع هسته ای دنبال می کنند . در حالی که پس از گذست یک سال و اندی از عمر دولت یازدهم مهم ترین مسئله دولتمردان دولت تدبیر و امید مذاکرت هسته ای با 1+5 برای توافق هسته ای است . اما مدتی است که رسانه های زنجیره ای اصلاحات و حامی دولت به جای پردختن به این موضوع ، موضوعات و مسائل فرعی و حاشیه ای حاضر در کشور از جمله اسید پاشی ، بورسیه ها و وزارت علوم را تیتر یک رسانه های خود کرده و به دنبال انحراف افکار عمومی از موضوعات مهم و اصلی کشور هستند . البته این بدان معنا نیست که موضوعات ذکر شده حائز اهمیت نیستند . نه ، این مسائل و معضلات باید در جای خود توسط مسئولین امر حل شود اما نکته مهم و ضروری و قابل ذکر این جاست که این رسانه ها با بزرگنمایی مسائل فرعی کشور به ذنبال به حاشیه بردن افکار عمومی و سرگرم کردن مردم به چنین موضوعاتی است که فردا روزی اگر توافقی بد میان یران و 1+5 صورت گرفت ، مردم همچنان درگیر مسائل فرعی باشند . به بیان بهتر جنگ رونی و رسانه ای این رسانه ها بدین صورت ست که مردم باید به جای فکر کردن به مسائل اصلی همچون مذاکرات هسته ای به موضوعاتی دیگری مانند اسیدپاشی ، بورسیه و بی وزیر بودن وزارت علوم فکر کنند . در حالی که در چنین شرایطی و در این برهه زمانی مهم ترین مسئله و دغدغه افکار عمومی باید مذاکرات هسته ای بوده و مطالبه گری جامعه باید به نحوی باشد تا از ایجاد توافقی بد جلوگیری کند .


ارسال در تاريخ جمعه شانزدهم آبان 1393 توسط محسن تاجیک
.: Weblog Themes By Blog Skin :.
.: Edit by ASedJavad :.