X
تبلیغات
انشامن
حضرت آیت​الله خامنه‌ای: دشمن می خواهد کسی رای بیاورد که ایران را به عقب ماندگی ،ضعف و وابستگی بکشاند.(92/2/25)



ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 توسط انشا من

از آن سالی که در کشور حکومت کرد،قزاقی

از آن روزی که دور کودکی پیچید،قنداقی

از آن ساعت که روی شاخه ی کهنه درختی خشک

گرفته قالبی سنگین، پنیری لیقوان،زاغی

از آن دم که برای رفع تبعیض و فساد و ظلم

علم کرده عدالت خانه ای را ،مرد دیلاقی(1)

و البته برای پُست های خوب دیگر هم

رسیده هر کسی حتی جناب میر چخماقی

و من با توکل بر تمام مردم کشور

میایم، قصد قربت می کنم با قصر، یا باغی

ببخشیدم! اگر خیلی سیاسی شد هوای شعر

ز طبع خوب(2) هم گاهی تراورد شعر بی ساقی...

 

شاعر در اینجا نگاهی به خودش می اندازد و می بیند این کاره نیست.نگاهی به شما می اندازد و می بیند شما هم به خودتان گاهی می اندازید و می بینید این کاره نیستید.چند لحظه ای -مثل مهران مدیری- به دوربین زل می زند و این طور ادامه می دهد:

 

به یاد روزی افتادم که دزدی بخت برگشته

نظرها داشت بر کوچه، به قصد پیچِ قالپاقی(3)

و آخر هم به دام افتاد دزدِ بخت برگشته

عدالت داغ زد بر سینه اش، آن هم عجب داغی!

گذشت و روزهای بعد، صبح زود، رد می شد

کنار دزد مفلوک قصیده، مردِ دیلاقی

سوار خودرویی خوش رنگ، مثل خون قلب ما

به قصد باغ،ویلا،خانه،شاید،کوچ ییلاقی

برای ما که از دست زمانه سخت می رنجیم

چه فرقی می کند مقصود این جمعیت یاغی...

و ضمنا بیت های خوب دیگر هم طلب باشد

برای صرفه جویی در جسارت های الحاقی…

 

تو می خوانی تمام شعرهای حشو و هَجوم را

و من هم خوب می دانم که تو ای دوست، مشتاقی!

پس نوشت:شعر حشو و هجو را خیلی جدی نگیرید.حال و هواتان عوض شود همین!

 

1-مرد دیلاق=مرد لاغر قد بلند.(دراین شعر شخصیتی کاملا خیالی است )

2-شاعر احساس سعدی بودن دارد.

3-آخر یکی نیست بگوید کدام قالپاقی پیچ دارد که این دومی اش باشد(پیچ در اینجا به معنی پیچاندن(=دزدی) است)

مطالب مثلا مرتبط

 از شری که می ریزیم

شعر شر 

 

ارسال در تاريخ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 توسط مهدی فصیحی

بسم الله الرحمن الرحیم

از امیر ارسلان نامدار که بگیرید و بیایید تا به زمان حال ، موضوعات جنایی برای مردم جذابیت خاصی داشته است . دست مایه بسیاری از پرفروش ترین فیلم ها و کتاب ها و بازی های رایانه ای و ... ، قتل و سرقت و آدم ربایی و امثالهم بوده است و قاتل های زنجیره ای هنوز هم نقش اول فیلم های ترسناک هستند .  از آن ابتدا که روزنامه فروش های تهرانی ، اخبار دستگیری اصغر قاتل را فریاد می زدند تا به امروز که معمولا ویژه نامه های حوادث پرفروش ترین نشریه ها هستند ، سلیقه مردم در این زمینه تغییر چندانی نکرده است . اما این رسانه ها و محدوده نفوذ و نوع تاثیرشان بسیار متفاوت از گذشته است . این روزها دیگر رسانه ها به برکت پیشرفت تکنولوژی ، از نظر جغرافیایی حد و مرز چندانی برای خود نمی شناسند . در عصر حاضر ،  بخش گسترده ای از جامعه پذیری و شناخت انسان ها ازطریق رسانه ها و آن چه از طریق آن به اشخاص تحویل می شود شکل می گیرد . ادبیات جرم شناسانه را در زمینه رسانه ها می توان در 3 قالب دسته بندی کرد : اول ، چیزی که از آن به عنوان « اثر رسانه ای »1 یاد می شود و به این معنی است که آثار رسانه ای تا چه مقدار در شکل گرفتن رفتار های مجرمانه در جامعه موثر هستند . به عنوان مثال بسیاری از روزنامه های آمریکایی ، کشتار های هر از چند گاهی درون مدارس آمریکا را نتیجه تاثیر بازی های رایانه ایی هم چون مدال افتخار و ندای وظیفه و ... بر روی جانیان می دانند . در همین ایران خودمان هم چند سال قبل و در زمان پخش سریال « خواب و بیدار » ، یکی از مسئولین ناجا اعلام کرده بود که آمار سرقت از بانک ها در روز های پس از پخش این سریال افزایش می یابد که البته این نظر ، غیرکارشناسی به چشم می آمد . دوم ، نقش رسانه های خبری در ایجاد ترس و وحشت از جرم در جامعه و سوم ، این که موضوعات جرم و کیفر چگونه بر فرهنگ عمومی تاثیر گذاشته و چگونه خود تاثیر می پذیرد .

مثال نقش دوم را می توان به راحتی در جامعه امروز ایران یافت . جرم امری است نامطلوب و وحشت از بزه دیده واقع شدن می تواند چون کابوسی بر سر افراد یک جامعه سایه بیاندازد . با ظهور رسانه های بدون مرز ، این ترس امروز بسیار سریع الانتشار تر است . فیلم قتل فجیع میدان کاج ، زورگیری در خیابان های تهران در حضور عابرین و مانند آن ها ، به سرعت در جامعه پخش و دیده می شود . ترس و وحشت ناشی از مشاهده وقوع چنین جنایاتی ، موجب احساس ناامنی شدید در سطح جامعه می شود . در واقع ممکن است جامعه موضوع بحث ، محیطی بسیار امن و از نظر آمار ارتکاب جرایم در حالت مناسب و متعادلی باشد . اما پخش چنین اخبار و تصاویری و سپس همذات پنداری جامعه با بزه دیده موجب می شود که افراد دیگر نه تنها احساس امنیت نداشته باشند ، بلکه به انتظار یک واکنش سریع و همه جانبه و علاج فوری واقعه بنشینند . مثلا در واقعه زور گیری 11 آذر ماه تهران که توسط 2 موتور سوار و راکبان آن ها صورت گرفت ، فیلم زورگیری به صورت گسترده در بخش های مختلف خبری سیما و سایت ها و خبرگزاری ها پوشش داده شد و این واقعیت که زورگیری در برابر چشمان عابرین منفعل صورت گرفته بود ، موجب ایجاد حس ترس در میان مردم شد . در ادامه صدا وسیما اشتباه دوم خود را مرتکب شد و آن هم نظر سنجی در کف خیابان ها از مردم عادی در مورد چگونگی برخورد با این بزه و این بزهکاران بود و طبیعی است که پیشنهاد مردم در برابر این سوال و در برابر دوربین ها ، چیزی جز مجازات اعدام نبود . در حالی که پژوهش ها نشان می دهد آگاهی عمومی راجع به فرایند تعیین مجازات، بسیار اندک و پایین است. به عنوان مثال یک ارزیابی عمومی که اخیراً توسط کانون وکلای آمریکا انجام گرفت، آشکار نمود که بیش از یک سوم آمریکاییها نا آگاه و بی اطلاع هستند که یک متهم بیگناه است تا زمانی که تقصیرش اثبات شود . با این که این اصل(اصل برائت)یکی از اساسی ترین موضوعات آیین دادرسی کیفری است . در کشور کانادا مطالعه ای انجام شد که در آن نظر دو گروه را راجع به تعیین مجازات جویا شدند. گروه اول در مورد تعیین مجازات در پرونده ی ضرب و جرح، به خواندن گزارش روزنامه در مورد این تعیین مجازات پرداختند و به گروه دوم خلاصه ای از اسناد دادگاه داده شد . بعد از خواندن مطالب از هر دو گروه سؤال شد که نظر آنها راجع به مجازات تحمیل شده چیست ؟ کسانی که روزنامه را خوانده بودند ، مجازات را خفیف و ملایم می دانستند اما کسانی که اسناد دادگاه را مطالعه کرده بودند ، اظهار داشتند که مجازات تعیین شده خیلی سخت و شدید بوده است.

در واقع این نحوه پوشش خبری ، پیامی اشتباه به مردم عادی و مسئولین درباره افکار عمومی و خواسته آن ها می فرستد . مردم که از ریز پرونده و اصول حقوقی اطلاعی ندارند ، مطالبه مجازاتی سنگین برای مجرمان می کنند و این در سیاست کلی یک نظام قضایی تاثیر گذار خواهد بود . سیاست جنایی  کشورها در واقع مجموعه تدابیر دولتی و جامعوی است که در راه مبارزه ، پیشگیری و مدیریت بزهکاری ها و انحراف ها به کار بسته می شود .  این سیاست ها از منظری به دو نوع تقسیم می شوند :  سیاست جنایی علمی ( عقل گرا ) و سیاست جنایی عوام گرا 2 . سیاست جنایی عقل گرا در مبتنی بر عقلانیت و سنجیدگی ، مسبوق به مطالعات ، بررسی ها ، برآوردها و  تحقیقات کیفی و کمی است . این گونه سیاست جنایی در واقع سیاست جنایی علمی است ؛ چون علاوه بر دستاوردهای مطالعه و تحقیق درباره یک جرم خاص یا کیفر خاص به منظور تعریف یک سیاست جنایی خاص، از آموزه های غالب در حقوق کیفری و جرم شناسی نیز بهره می برد. نظرات پلیس ، قضات ، وکلا ، کارشناسان ، بزه دیدگان ، مردم و ... را جویا می شود . قانونگذار فرانسه ، در سالهای اخیر، در بعضی قوانین کیفری، مقرر می کند که وزارت دادگستری، مثلا پنج یا ده سال پس از اجرای آنها ، دست به مطالعات ارزیابی کننده کارنامه آن قانون یا قوانین بزند، تا مجلس مقننه در پرتو نتایج این گونه مطالعات ، قانون مورد نظر را بازبینی قرار داده و در صورت نیاز اصلاح ، لغو یا ابقاء کند. به این ترتیب سیاست جنایی عقلانیت محور ، در واقع حاصل مطالعات جرم شناختی ، جامعه شناختی، آماری و ... به مناسبت جرم انگاری و کیفرگذاری یک حالت یا رفتار خاص یا وضع یا تغییر مقررات در مورد آئین دادرسی و سازمان و تشکیلات قضایی است و از همه مهمتر بیلان گیری از اِعمال آن سیاست  جنایی است. اما سیاست جنایی عمل گرا یا عوام گرا ، سیاستی است مبتنی بر پاسخ زودهنگام به مطالبات توده مردم بدون نیاز سنجی اساسی ، با کنار گذاری کار کارشناسی و بر مبنای یک واقعه استثنایی و وخیم . مثال آن را می توان در ایران امروز واقعه هایی مثل انتشار یک فیلم غیراخلاقی از یک بازیگر سیما ، قتل میدان کاج و زورگیری خیابانی در تهران عنوان کرد که واکنش سریع و عوامگرایانه به آن را به ترتیب  در قانون نحوه مجازات اشخاصی که در امور سمعی و بصری فعالیت غیر مجاز می کنند مصوب 1386 ، مطالبه نمایندگان مجلس در مجازات قاتل میدان کاج ، و اظهار نظر ( و در واقع حکم صادر کردن )  رئیس قوه قضائیه در مورد محارب بودن زورگیران تهرانی مشاهده کرد .

تغییر اسف بار در سیاست جنایی کشور که می توان نقطه آغاز آن را عملکرد غیرکارشناسی و غیرمسئولانه رسانه ها ، به ویژه رسانه ملی عنوان کرد . تهییج مردم و رواج احساس ناامنی ، آن هم در حالت کنونی اجتماعی و اقتصادی کشور ، نتیجه ای جز پناه بردن نظام قضایی کشور به سیاست جنایی عمل گرا نخواهد داشت .

                     ------------------------------------------------------

1 - media effect

2- penal populism

ارسال در تاريخ یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 توسط رضا مشتاقی

بسم الله الرحمن الرحیم

مدینه النبی سال 61 هجری قمری

از کربلا به قصد مدينه جدا شدند. بشير بن جذلم گويد: چون به مدينه نزديک شديم ، امام سجاد عليه السلام فرود آمد و بار خود گشود و خيمه زد و زنان را پياده کرد و فرمود: اي بشير! خدا پدرت را بيامرزد که شاعر بود ! آيا تو هم مي تواني شعر بگويي ؟ گفتم: آري اي پسر پيامبر ! من نيز شاعرم . فرمود: پس وارد مدينه شو و خبر شهادت اباعبدالله عليه السلام را به زبان شعر به مردم برسان .....

تهران سال 1365 هجری شمسی

آیت الله خامنه ای : « بار ها گفته ام که هر پیامی ، هر دعوتی، هر انقلابی ، هر تمدنی و هر فرهنگی تا در قالب هنر ریخته نشود ، شانس نفوذ و گسترش ندارد و ماندگار نخواهد بود و فرقی هم بین پیام حق و باطل نیست . »

ایران سال  1392 هجری شمسی

مسعود دهنمکی را باید همه شما بشناسید . سازنده 3 گانه اخراجی ها ، پرفروش ترین فیلم های تاریخ سینمای ایران . اخراجی ها ، 3 گانه ای بود که اولینش مورد اقبال تماشاگران و بعض منتقدین واقع شد ، دومی اش را مردم - به روایت گیشه ها - پسندیدند و غالب منتقدین نه ، و سومی اش فاجعه ای نامیده شد و پایانی بر فعالیت سینمایی دهنمکی .  این روزها فیلم دیگری از دهنمکی بر روی پرده نقره  ای است که اولین میلیاردی سال 92 لقب گرفت و فعلا صدر نشین بی رقیب گیشه هاست . رسوایی دلایل زیادی برای پرفروش شدن دارد . تبلیغات و اخبار فیلم در زمان تولید ، حضور اکبر عبدی در نقش یک روحانی ، موضوع جذاب ، زمان خوب اکران و نبود فیلم رقیب آن چنانی ، محتوای مذهبی فیلم که مخاطب خاص آن معمولا خوراک خوبی در  سینمای امروز ایران برای خود نمی یابد ، و شاید از همه مهم تر خود نام مسعود دهنمکی که مخاطبان سینما بی صبرانه منتظر دیدن اثر جدی او بعد از طنز های پرفروشش بودند . اما بحث ما در مورد دلایل فروش " رسوایی " نیست که در این روز های تاریک سینمای ایران ، این استقبال و این فروش خوب ، باعث خوشحالی است . 

بحث اول ما درباره مفهوم سینما است . سینما به دم دستی ترین تعریف آن که ویکی پدیا باشد - ، هنر یا علم فیلم برداری تصاویر متحرک است . متشکل از تصویر برداری و جلوه های ویژه و صحنه پردازی و گریم و تدوین و بازی گرفتن و نمایش مناسب و امثالهم . در یک هنر و در یک دانش و فن ، باید به قواعد آن عمل کرد در غیر این صورت هر چه قدر هم که مفهوم متعالی و نیت خوب باشد ، نتیجه ای حاصل نخواهد شد و این اثر در برابر اثر دیگری که هنرمندانه و قاعده مند ولیکن فاسد باشد ، تاب مقاومت را نخواهد داشت . حال در رسوایی دهنمکی چقدر به سینمایی و هنری بودن اثر اهمیت داده شده است . از جذابیت های بصری منظورم کفش قرمز پاشنه بلند نیست چقدر در فیلم استفاده شده است . از خلاقیت های فیلم برداری مانند آن چه که در آثار سیروس مقدم به افراط مشاهده می کنیم -  چطور ؟ مهم ترین بخش یک فیلم به نظر حقیر البته فیلم نامه ی آن است . بخشی که باید بار جذابیت فیلم و همراه کردن مخاطب و تا انتها آوردن او را به دوش بکشد . اما در اثر پرفروش این روز های سینمای ایران ، خبری از حس تعلیق بود ؟ آیا غالب شما با مشاهده شریفی نیا ، نتوانستید تمام ویژگی های کاراکتر او را حدس بزنید ؟ یک حاجی بازاری پولدار ، متظاهر به  دین داری که در پی افزودن به تعداد زنان صیغه ای خویش است . واقعا بهتر از شریفی نیا ، که دیگر با این تیپ شناخته می شود حتی در فیلم تهران " 1500 " شخصیت انیمیشنی شریفی نیا نیز چنین مشخصاتی دارد بازیگری برای غافلگیر کردن مخاطب و جلوگیری از حدس زدن پایان فیلم در 20 دقیقه ابتدایی وجود نداشت . حتی در جایی که امکان ایجاد تعلیق در داستان وجود داشته مثلا ماشین شستن برادر افسانه و به دروغ ، گفتن این که به مدرسه می رود کارگردان از آن ابا کرده و ترجیح داده که روایت ساده و یک خطی خود را دنبال کند . دهنمکی مدعی است که اولین فیلم جدی خود را ساخته است اما فیلم بیشتر فانتزی به نظر می آید و دهنمکی ترجیح داده که به نظر -  برای تضمین گیشه ها همان خط طنز نهفته در دیالوگ ها را دنبال کند . قطعا خود آقای دهنمکی تایید خواهند کرد که رفتار منشی شریفی نیا و دختران همسایه شاکر دوست و پلیس درون فیلم به خصوص امیر نوری   بیش از آن که رئال باشد ، فانتزی طنز آلود است . دهنمکی ادعا کرده است که در این فیلم 50 آیه و روایت به کار رفته است . باز هم می گویم که من منکر مفهوم خوبی که فیلم قصد رساندن آن را داشته است نیستم اما در انتقال این مفاهیم ، آیا نباید هنر به کار گرفته شود ؟  مثلا در سکانسی مسجد شلوغ است و شریفی نیا فریاد می زند که هر کس قدمی جلو برود تا مردم جا شوند و روحانی عارف مسلک فیلم هم می گوید که هر چه من می خواستم در این سخنرانی بگویم این آقا گفت و والسلام علیکم و رحمه ا.. و برکاته . تلمیح که چه عرض کنم ، تضمینی به حکایت بوسعید ابالخیر بدون هیچ گونه ظرافتی و ارتباطی با باقی فیلم ، انگار که کلیپی را درون فیلم چسبانده باشند . بگذریم ، از این دست مثال بسیار است . خلاصه این که می شود این 50 آیه و روایت را در پاور پوینت به تصویر کشید و در سینما ها به نمایش گذاشت . پس کارکرد سینما و هنر هشتم چیست ؟

و اما بحث مهم تر .... بحث دوم ....

ایران 1368 هجری شمسی

آیت ا.. خامنه ای : «در حال حاضر که من به پشت سر نگاه می کنم و عملکرد این ده سال را می بینم ، حقیقتا حیرت می کنم که ما از چه راههایی عبور کرده ایم و با چه دره ها و پرتگاه های سختی مواجه بوده ایم ... چه قدر دست او (امام خمینی قدّس سرّه) قوی و دلش پرظرفیت بود. در سخت ترین مراحل ، به مردم اطمینان فراوان داشت .  در یکی از پیام های خود به مردم فرمود : من شما را خوب می شناسم ؛ شما هم من را خوب می شناسید . واقعا این گونه بود . امام (ره) این مردم را خوب شناخته بود و به صفا و وفا و غیرت و... شجاعت و صداقتشان واقف بود».

ایران رسوایی 1392 هجری شمسی

حاج یوسف روحانی زاهد و عارف مسلک فیلم است . پیش نماز مسجد و استاد اخلاق شهر . در بازار که راه می رود همه مردم با او سلام و علیک دارند و احترامش می کنند . افسانه دختر بدنام جنوب شهری است . اگر چه گویا کارش به بدکاره گی نکشیده است اما ابایی ندارد که به خاطر عرضه ی جمال خویش از راننده تاکسی سواری رایگان طلب کند و روزی خانواده او را در جیب خود بگذارد . در همان بازار و سطح شهر که می خرامد ، مردم به صف شده و به تماشای او ایستاده اند و به چشم چرانی مشغول اند . میوه فروشی هم که در بازار در برابر مزاحمت جوان رذل محل به حمایت از افسانه صدا بلند می کند ، در واقع چشم به الطاف دخترک  شهر آشوب دارد . در ادامه داستان ، فیلم صحبت کردن تاکید می کنم فقط صحبت کردن -  حاج یوسف با افسانه آن هم در وسط کوچه نه در خلوت سرا و البته نه به شکلی غیر متعارف توسط همان جوان اوباش و معلوم الحال در محل پخش می شود . تمام مردم محل با این یک کلیپ که مفسده ای هم در آن مشاهده نمی شود و صحبت های یک جوانک اوباش به خروش آمده و ترک معاشرت با پیر عارف مسلک خویش می کنند .

معروف است که یکی از عرفا از سر مغازه کبابی می گذشت ، به گنجشک هایی که بر روی منقل در حال کباب شدن بودند ، کیشی کرد و گنجشک ها زنده شده و به پرواز در آمدند . شاهدان که این کرامت دیدند ، به دنبال شیخ به حرکت در آمدند . ساعتی بعد شیخ در وسط بازار ایستاد و پیشاب کرد . مردم که این عمل زشت از او دیدند متفرق شدند و دست از او برداشتند . یکی از یاران گفت که ای شیخ چرا یاران را پراکندی ؟ شیخ گفت که یارانی که با کیشی بیایند و با ..یشی روند به کار نیایند .

اما این مردم فقط کیشی از این حاج یوسف ندیده اند که حال با هیچ او را ترک کنند . سال ها مرید او بوده اند و با ناله های او قرآن بر سر گرفته اند . آیا نباید از آقای دهنمکی پرسید که شما که رمز موفقیت کارهای خود را شناخت خود از  مردم و خواست آنان عنوان می کنید ، این گونه به تصویر کشیدن مردم مسلمان را صحیح می دانید ؟ در ادامه مردم با صحبت های یک بازاری بدعمل و همان جوان اوباش ، دسته جمعی به خانه دخترک حمله کرده و حرمت خانه را هتک می کنند و دختر را با سنگی مجروح می کنند . سپس دوباره همین مردم با حرف های همین دختر بدنام که قصد کشتن او را داشتند ، از تصمیم خویش برگشته و دوباره رو به حاج یوسف می آورند . گویی که مردم چون پر کاهی بی اراده در آغوش باد ، بی هیچ وجدان و اندیشه و قدرت استدلالی به این سو و آن سو می روند . و همین مردم عاجز از این هستند که برای نماز خواندن درب مسجد را باز کنند و در سکانسی که دهنمکی کوشیده حماسی و احساسی از آب در بیاورد ، بیرون مسجد و در کف بازار نماز جماعت را بر گزار می کنند .  نه آقای دهنمکی ! با حلوا حلوا کردن دهان شیرین نمی شود . فروش بالا همیشه نشانه مردمی بودن نیست ، باور نمی کنید بروید چارچنگولی را ببینید . بعد اگر خواستید بروید آزانس شیشه ای را هم ببینید تا بفهمید که چطور می توان مردم را موثر و با توانایی استدلال و فهم اگر چه گاهی غلط به تصویر کشید و حزب الهی هم بود و بر سر آرمان هم ایستاد .

تهران 1500 هجری شمسی

حالا اگر رسوایی را دیدید . بروید تهران 1500 را هم ببینید . این تصویر ، بهترین حالت جمهوری اسلامی ایران خواهد بود در سال 1500 هجری شمسی ، کشوری در اوج پیشرفت تکنولوژیک و صنعتی با رقاص خانه های رباتیک و شیره کش خانه های صنعتی ، نایت کلاب های زیرزمینی و جامعه ای پلیسی ، اگر و تنها اگر ایدئولوژی آن بخواهد با هنری در حد و اندازه های رسوایی حمایت شود و ما هم راضی باشیم و نگوییم آقا بالای چشم جناب عالی ابرویی هم روئیده است از قضا .

در کنار مضجع شریف علی بن موسی الرضا (ع) دعا گوییم همگی .

یا علی

ارسال در تاريخ شنبه هفدهم فروردین 1392 توسط رضا مشتاقی


درست سال گذشته همین روز ها بود که آکادمی اسکار وابسته به دستگاه رسانه ای هالیوود به فیلم "جدایی نادر از سیمین" اصغر فرهادی ، اسکار داد و با این اقدام موجی از واکنش ها را در داخل ایران به راه انداخت ..

 

به موازات این امر عده از کارشناسان این موضوع را امری کاملا سیاسی تلقی کرده و به دلیل این که این فیلم حاوی پیام ها و نماد های خاصی علیه ایران است ، مستحق دریافت اسکار دانستند . در مقابل عده ای دیگر اهدای اسکار را به واسطه استحقاق فیلم "جدایی نادر از سیمین " در ساخت یک فیلم بی نقص و خوب به لحاظ فنی تلقی کردند .

 و اما اسکار امسال ...

در جریان اهدای جایزه بهترین فیلم با پیام میشل اوباما (همسر رئیس جمهور آمریکا ) به فیلم سیاسی "آرگو" مشخص شد که تحلیل دسته اول کارشناسان و صاحبنظران در مورد سیاسی بودن جایزه اسکار درست بود . این همان موضوعی است که در روز های اخیر تقریبا اکثر کارشناسان و منتقدان بر آن اتفاق نظر داشته و آن را پذیرفته اند .  

آرگو فیلمی سیاسی ، ساخته کشور آمریکا و به کارگردانی بن افلک است که ماجرای تسخیر سفارت آمریکا در 13 آبان ماه سال 1358 را به نحوی سیاسی و کاملا مغرضانه به تصویر می کشد.

"ماجرا از این قرار است که در گیر و دار انقلاب اسلامی ایران گروهی موسوم به دانشجویان پیرو خط امام به سفارت آمریکا در ایران حمله کرده و آن را به تصرف خود در می آورند و کارمندان آمریکا را نیز گروگان می گیرند. در این حین شش تن از کارمندان سفارت به خانه سفیر کانادا در ایران فرار کرده و در آنجا مخفی می شوند. سازمان سیا مامور ویژه اش تونی مندز (بن افلک) را مسئول خارج کردن شش نفر از ایران میکند . بر اساس نقشه مندز باید او و شش نفر آمریکایی در هویت یک گروه فیلم سازی که برای انتخاب مکان مناسب برای فیلم برداری فیلم "آرگو " وارد ایران شده بودند ، از ایران فرار کنند . که در نهایت با هویت جلعی و گذرنامه کانادایی ایران را به مقصد سوئیس ترک می کنند. "

هیچ گربه ای برای رضای خدا موش نمی گیرد...

با اعطای این جایزه علی رغم کیفیت نه چندان مطلوب کاملا مشخص می شود که اساسا جایزه اسکار عاری از پیش فرض ها و جهت گیری های سیاسی نیست .

ساخت فیلم های سیاسی ضد ایران یا اعطای جایزه به فیلم های ضد ایرانی نشانه های آشکار از آمیخته بودن سیاست و هنر در آمریکا و غرب است .

همانگونه که رهبر انقلاب ، چند روز پیش از اهدای این جایزه فرمودند ، سیاست و هنر در غرب به هیچ وجه جدا نیستند و چه بسا مکمل هم قرار گرفته اند و چه خوار و کوته نظرانند برخی شبه روشنفکرانی که در کشور اسلامی مان ، سر در آخور غرب دارند و در تلاش برای رسیدن به هنر برای هنر و پاکسازی هنر از سیاست اند .

 

ودر آخر به عنوان قطره ای از دریای ملت فرهیخته و فرهنگی ایران و رسالتی که بر دوش می کشیم ، بوسه میزنیم بر دستان کارگردانان وهنرمندان عزیزی که با تولیدات خود به روح ایران و ایرانی و تمدن کهن کشورمان جلایی تازه می بخشند .

 

 

 

 
ارسال در تاريخ جمعه یازدهم اسفند 1391 توسط بهنام مبصری
 

ابتدای ترم

_من بیس واحدو پرکردام

_احمدی بیس چارتا ورداشته

_من واحدامو اوایل هفته ور داشتم سه شنبه می زنم می رم <کشه . . . به قول یکی از دوستان>

_بهم اصلن عمومی نرسیده چرا عمومی کم ارائه میشه؟

 _این ترم میخوام بتترکونم <تو دلش >

_شاگرد اول شدن هم زیاد سخت نیست<تو دلش >

_این ترم می خوام کلاسارو مرتب برم

و زمان در حال گذر است

 

اواسط ترم

_ ساعت هشته تومگه 7.5 کلاس نداشتی          _بی خیال بابا استادش گیر نیست حضور غیابب نمی کنه

_میانترمو سفید دادم اخ اخ اون سواله کپ کتاب بود اما هر جور فکر کردم نتونستم بنویسمش

_چرا دیشب نیومدی فوتبال  خیلی حال داد یه گل برگردون زدم

_امتحان چطور بود     _بدک نبود

و زمان درحال گذر است

 

انتهای ترم

_ ریاضی مهندسی رو حذف کردام  می ترسم . . . تو معدلم  میانترمشو از 7 ،1 شدم

_ کاش امتحان ترم آسونتر از میانترم باشه

_از ترم بعد میخوام حسابی درس بخونم <تو دلش >

_هنوزام دیر نشده

_اگه این ترم همه را پاس کنم خیلی خوب میشه

و زمان در حال گذر است

امتحانات

_کاش تو طول ترم می خوندم ، اصلن نمیره تو مخ

_یه دور خوندی؟

_مرتضی من یه ربع میخوابم ،  بیدارم کن ، حتمنا ، ویلا می افتم

_اخ اخ امتحان ساعت 7.5 صبحه ،  کیه اون موقعه بیدار شه

_من 7.5 ، کله پزی ام نمیرم

_سعید و عرفان خواب مونده بودن، نرسیدن  امتحان

و زمان در حال گذر است

 

اعلام نمرات

_نمره ها امد خبرم کن ، اینترنته خونمون قطعه

_تو چند شدی ، بد نمره داده آره؟

_هنوز تایید نشده امید هست

-خیلی بهتر از بار اولم نوشته بودم ولی نمی دونم چرا بازام انداخته

_بی خیال بابا ریاضی2 همینه ، پارسال هم هشتاد درصد بچه ها رو انداختن

و زمان در حال گذر است

<< امام علی (ع): فرصت به مانند ابر گذرا مى گذرد، پس فرصت هاى نیك را غنیمت دانید . >>

 

 

 

 

 

 

ارسال در تاريخ یکشنبه هشتم بهمن 1391 توسط حسن علی حیدرلو
گام اول

1.ببین  همه دارن میان  2.آخه  من به شما نمیخورم  شما هم بدون من راحتترین   1.میخوایم بریم پابوس آقا   همه هم  به هم میایم   چون  میخوایم بریم  پابوس آقا    همین   حالا  تو میخوای  جمعمون رو  بهم  بزنی بزن    هرجور خودت  دوست داری 2.نه  نميتونم  اصلا  فكرشم نكن.  1. من  مجبورت  نميكنم  هرجور دوست داري   فردای  آن روز   2. بیا اینم پول من    میام  باهاتون 1.فقط میخواستی  زجر بدی ؟حرف بكشي   خب  از اول ميگفتي مياي ما اينقدر انرژي مصرف نكنيم پسر   اییولا  پسر  دمت  گرم  

گام دوم

  اتوبوس كنار در مسجد در خيابان ايستاده منتظر  همه  بچه ها با يه تكاپوي خاصي دارن صحبت ميكنن كه آقا بالاسر اردو ميگه   خب ديگه  بريم . شماره 2 .دم در مسجد  وایساده   چفیه رو یه  جوری  پهن گرفته رو دستش  صدقه  جمع  میکنه  تا سفر بی خطر   سر كوچه كارگري مشغول كار كردن با يك پتك هست داره يه ديوار رو تخريب ميكنه   كه ناگهان  سر پتك از چوبش  بيرون پريده  و  به طرف  يكي از بچه ها ميرود .    شايد اگر سر پتك با پاي اون شخص  اصابت ميكرد از مچ پا ساقط ميشد با فاصله ميليمتري  از كنار پاي دوستمون گذشت تاهمه  يه نفس راحتي بكشن . ولي يه ترسي مونده بود كه نكنه تو اين سفر  بازم ؟  شماره 2 :  بابا  نگران نباشيد  صدقه جمع كرديم     بعدشم خود اقا  مراقبمونه  يا علي  

گام سوم

جمعیت  پشت در کوپه  ایستادن  اروم باهم پچ پچ  میکنن  همه چی بدون سر وصدا پیش میره 1.       بچه ها  الان   رو تخت وسطی خوابیده  من میرم  نصف  سبیلشو  میزنم   تا بیدار شد  شما  بگیریدش  من  درمیرم   اون سکوت با روشن شدن  ریشتراش  (شارژی) شکسته  میشه   با خنده  افراد  حاضر ادامه پیدا میکنه بیدار شدن حسن  همانا و  فریاد ی که  کشید  همانا   همه از خنده  ریسه رفته بودند  که  ناگهان  بهت حسن  تمام  شده  و  به  هر دری  میزند تا  خود را به یکی  از  افراد  حاضر برساند که  مشت ولگدهای پی در پی  را نثارش  کند  و کم و بیش موفق  میشود  خودش را برای لحظه ای خالی  کند حسن داخل کوپه تنها میشود .  حسن گریه اش میگیرد . حسن به سبیلش حساس  بوده . اعتبار خانوادگی  اش  به سبیلش است  .  حسن(باخودش)حالا بابام منو اینجوری ببینه چی میشه؟  یعنی  چجوری مجازاتم میکنه.  بچه های صدای گریه ی ارام  حسن را از پشت در کوپه شنیده اند.  خیلی سریع همگی برای عذر خواهی  خیلی  نادم و پشیمون  وارد کوپه میشن  .    حسن ادم  با ظرفیتی بود ولی  نه درمورد سبیل . اینو بچه ها  نمیدونستن بالاخره هر كسي يه نقطه حساس داره ديگه

گام  چهارم

دو گروه 5 نفري روبروي هم  چشم در چشم  زانو در زانو  با تمام قوت داخل  يك كوپه روي صندلي ها نشسته اند  هر گروه يك بزرگتر دارد كه تقسيم كننده ي گل هست .  اصطلاحا به چنين شخصي در بازي گل يا پوچ ميگن  اوستا  . گلها را پخش كرده اند  سكوت همه جا را فرا گرفته فقط نماينده گروه مقابل بايد حرف بزند ناگهان شخص صاحب گل ‏‏‏ گل را بدون اينكه به كسي بگويد ازين دست به آن دست ميكند اوستاي گروه مقابل ميبيند كه گل عوض شده ولي تا اينجا فقط خود او واوستا ميدانند كه جاي گل را عوض كرده اوستا:جاي گل رو عوض كرديا   بچه ها يكي ما رفتيم بالا صاحب گل:  آخه اين چه حرفيه كه ميزنيد اقا  من و جرزني؟  آخه  اصلا به قيافه من مياد ؟ چون صاحب گل ادم هميشه سر ب زير و مظلومي بوده هيچكس حرف اقاي اوستا رو باور نميكنه  .  صاحب گل خيلي ادم خوبي  بوده  اصلا خود گل بوده  ولي  بازي  بازي  هست  و  اونم كه  كار بدي نكرده بوده  فقط در راستاي برد گروه و حفظ ابهت گروه  در ميان بچه ها اين كار رو كرده بوده .    دروغ هم كه نگفت   .  گفت :  جرزني به من نمياد.     لازم به ذكرهست كه اقاي اوستا سنش خيلي  بيشتر از  صاخب گل بود ولي اين مورد هم باعث نشد تا بچه ها حرف اقاي اوستا رو باور كنن.

    گام پنجم

  اقا بالاسر بچه ها: الان  تا نماز  3 ساعت وقت  هست من میگم بخوابیم  دم اذان همه با هم بریم حرم   کسی  هست که  بخواد الان بره حرم ؟ جعفر تیار اردو :اره اقاجون من میرم اقابالا سر :  تنها ؟  باشه برو  گوشی داری؟ جعفر: نه براچی اقا جون؟   اقابالا سر :  یه وقت گم نشی جعفر جون  .  بیا  من دو تا خط دارم فعلن یکیشو بگیر تا ما بتونیم پیدات کنیم جعفر: باشه مارفتیم   خداحافظ اقا بالاسر:  التماس دعااااااااااااااااااا  جعفر جون  ( با لحنی غلیظ) جعفر تيار گوشي اقا بالا سر رو ميگيره دستش و چون تاحالا گوشي نداشته  دوست داشته با گوشي كار كنه . تو راه حرم كلي باگوشي ور ميره ولي سر در نمياره جعفر تيار به حرم نزديك ميشه  تو همين گير ودار هست كه براي آقا بالا سر يه اس ام اس مياد .   جعفر تو اون هواي نزديك صبح در خيابون منتهي به باب الجواد حرم  تو اين گير ودار ميمونه كه اس ام اس اقا بالا سر رو بخونه يا نه .  درست تو همين لحظه به اذن دخول حرم ميرسه .  اس ام اس رو نميخونه . يا بهتر بگم يادش ميره كه بخونه . اذن دخول رو ميخونه ووارد حرم ميشه.  توي اون هواي سرد از آب سرد حوض وضو ميگيره و حسابي حس باباطاهر عريان بهش دست ميده . اين جعفر اقاي ما pes باز خوبي هم هست . شب قبل رو بخاطر ليگ  فوتبالي كه بچه ها توقطار راه انداخته بودن  اصلا نخوابيده بود .  اونقدر تو حرم ميگرده كه خوابش نبره . دارالسلام  بسط ومرقد شيخ بها  سقا خونه و ...  ضريح  اقا   يه دلي از عزا در مياره اذان شد .  توي صف نماز منتظر امام جماعت  .   ترس از چرت و  باطل شدن وضو . بعد از كلي انتظار كه اذان تموم شه بالاخره نماز شروع ميشه .  امام جماعت طولاني ترين حالت ممكن رو براي خواندن نمازش انتخاب ميكنه . جعفر تيار در سجده به پرواز در مياد و همون تو ميمونه. پرواز جعفر همانا و سلام اخر نماز پس از مدت طولاني همانا .  جعفر خوابش  برد . وقتی به خودش اومد همه مردم رفته بودند خونه . وقتی به حسینیه میرسه همه  از نماز حرم برگشتند و خوابیدند. ولی  اقابالا سر بیداره . وقتی جعفر گوشی اقابالاسر رو بهش میده  اقا بالا سر  لبخندی میزنه   .   جعفر پیامکی که  اقا بالاسر به اون گوشی داده بود رو نخونده بود . اقا بالاسر میخواست قرار بذاره  همدیگرو تو حرم ببینن.  ولی نشد که بشه .

گام ششم

صبح روز بعد اقا بالا سر  همه بچه ها رو جمع میکنه که باهم به حرم برن  از در حسینیه که بیرون میان  بعضی بچه ها  ذکر کله پاچه میگیرن ومیگن بعد نماز و زیارت بریم یه دلی از  عزا در بیاریم . گروه دیگر   برای اینکه با گروه کله پاچه مخالفت کنن شعر زیر رو بلند بلند با هم میخوندند دل من با صدای نقاره خونت       می نوشه از پیاله ی سقا خونت                                          کبوتر میشه به روی بام خونت     ولی کله پاچه ایها کوتاه نمیان .        عاقبت هم اونایی  که مخالف کله پاچه بودن به خاطر  وحدت و همبستگی ملی  و نه بخاطر چیز دیگری کوتاه اومدن و همه باهم  به   مغازه کله پاچه ای رفتند. کله پاچه ای که از میزبانی چنین جمعیتی غافلگیر  شده بود  در دلش  قند اب شده بود که  امروز مثل هرروز نیست  .

گام هفتم

شماره 2 . درحرم در حال  راه رفتن است .   از بچگی دوست داشته بداند  پشت درهایی از حرم که بسته اند چه میگذرد .   اما هیچوقت نتوانسته بود داخل آن ها را وارسی کند  شاید ...که ... هر زمان که از آن قسمت حرم میگذشت  در بزرگ و زیبای آن اتاق را میدید  تصوری از داخل ان اتاق در ذهنش می آمد .   شنبه صبح بود  . از کنار آن در رد میشد .   ناگهان چشمش به داخل همان اتاق افتاد  .   صدای پیری  روضه خوانی  میکرد .    روضه امام حسین  علیه السلام بی درنگ وارد اتاق شد . جزییات اتاق ساده تر از آن چیزی بود که همیشه به ذهنش می آمد .  اما  به همان اندازه دلنشین و آرام . آن پیرمرد جلوی در دیگر آن اتاق کنار دستگاه صوت قدیمی رو به قبله مشغول مداحی بود  .  سن افرادی که  آنجا بودند قطعا کمتر از 50 نبود  گوشه ای نشست .  صدای پیرمرد خیلی  جانسوز بود   .  به طوری  که  جوان نمیتوانست جلوی  گریه خود را بگیرد  .  با گریه کردن جوان  انگار شور  دیگری در مجلس آمد به طوری که همه آن پیرمرد ها هم به گریه آمدند . جوان خیلی  وقت بود اینطور گریه نکرده بود .

  گام هشتم 

پاک پاک بچه ها تک تک از حرم می ایند.  هیچ کس ی همراه ندارد . هیچکس همراه نیست . همه همدیگر را به حال خود رها کردند .  کسی  به چشم کس دیگر نگاه نمیکند .  میترسند نکند یک وقت  اون  گره ای که تو گلوی همه هست باز بشود و... اگر هم باهم کاری دارند  در جملاتی کوتاه . نهایت  تلاش را میکنند که  حرفی نزنند. از جعفر تیار گرفته تا  اون شخصی که همه به نوعی فکر میکنند  اهل دین و ایمان نیست . چشم ها  پایین است .  نگاه ها  به کفش هاست .  داریم میرویم . سنگینی این سکوت رو هیچ کس نمیتواند بشکند.   همه آرام مشغول جمع کردن وسایل خود هستند.  نزدیک راه اهن  بغض  آن کسی که همه فکرش را هم نمیکنند  میترکد .  همه گریه کنان وارد راه ان میشوند .   تا ساعت حرکت  فقط 10 دقیقه مانده . داخل قطار  دوباره مثل قبل  شاد و جوانانه به شوخی میپردازند  انگار نه انگار که همین چند دقیقه پیش همه گریه کرده اند       

گام  دوازدهم

تاثیر همان یک ساعت روضه  امام حسین در محضر امام رضا  علیه السلام  در تمام زندگی شماره 2             

ارسال در تاريخ جمعه هشتم دی 1391 توسط سید محمد قاسم بیننده

هر روز کرم امام را می دیدم ، آن روز حرم را هم دیدم . با اذن وارد حرم شدم . ضریح را که دیدم مثل کودکی هایمان که با دوچرخه از سراشیبی رد می شدیم و دلمان یکهو می ریخت ، همان طور دلم ریخت .

دیدم که زائران گرد حرم بودند و غبار حرم را سرمه ی چشمانشان می کردند .چند باری قصد کردم که نزدیک ضریح بروم اما موج  جمهعیت مرا پس می زد .در آن گیر ودار و ازدحام دور حرم پیرمردی را دیدم که در جمعیت گیر کرده بود و با لهجه گیلکی می گفت : " أی امام رضا ، مَا از یِره بیرون بار ، دِ نام مشهد1"

به سن و سال این پیر مرد نمی خورد بار اولش باشد که زائر امام رضاست  و به بی صبری اش نمی خورد که قبلا هم این جملات را نگفته باشد.اما باز هم اینجا بود.

آن لحظه خندیدم و در دل گفتم : ای دل چه بخواهی چه نخواهی ، سلطان علی بن موسی الرضا است . بخواهد می آیی ، بخواهد می روی ، بخواهد زیر سایه اش می مانی . فقط کافی است ذره ای مرید این خاندان باشی و بس.

________________________________________________________

1 - یا امام رضا ، من را از اینجا بیرون بیار دیگه مشهد نمی یام


ارسال در تاريخ پنجشنبه هفتم دی 1391 توسط ناصر نقدی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.
.: Edit by ASedJavad :.