خدایا

روز به روز گرفتاری هایم بزرگ و بیچارگی هایم بزرگتر می شود .

و  حال درونم هم ریش ریش شده است .

و در روزمرگی هایمان پرده ها برداشته شده و امید رخت بسته است .

در این میان زمین با همه ی وسعتش ، برایمان کوچک شده است.

آسمان هم رحمت هایش  را از ما دریغ می کند .

خدایا این است شرح حال ما ...

خدایا تنها تو می توانی  یاری ام دهی  و من هم خواسته هایم (شکایت هایم ) فقط برای توست همینطور تنها امیدم .

یاد گرفته ام که هر وقت از تو چیزی بخواهم  دوست داشتنی ترین هایت را واسطه قرار دهم .

خدایا به دوست داشتنی ترین هایت ، به ختم الرسل و اولادش قسم

خدایا تو را به پیشوایانی که پیرویشان را بر ما امر کردی ،سوگند

خدایا به معرفت کسانی که ما را به منزلتشان آشنا کردی ...

گره کور زندگیمان  را  باز کن.

زود، زودتر از پلک زدن ...

یا رحمه العالمین، یا رسول خدا  

ای امیرالمومنین ،یااسدالله الغالب

یا علی (علیه السلام)

یا محمد (صلی الله علیه وآله)

رحمت شما برای همه ی ما کافیست، ((آیا بود که گوشه چشمی به ما کنید))

شما نصرت دهده عالم هستید ، می شود که ما را هم یاری کنید...

ای مولا و صاحب  ما

 روزها بی شما شام تار است

به فریادمان برس، الغوث...

دریابمان، ادرکنی...

همین الان ، الساعه...

سریع و سریع تر ، العجل...

به حق پیامبر و فرزندان طاهرش

((باشد که از خزانه غیبم دوا کنند   دردم نهفته به زطبیبان مدعی))

آمین

 

<<ترجمه دعای فرج>>

 

ارسال در تاريخ جمعه بیست و هشتم آذر 1393 توسط ناصر نقدی

بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی صحبت از ریاکاری می کنیم ، ذهنمان می رود سمت خالصانه نبودن اعمال و عبادات ، تظاهر به دین دار بودن ، دین را وسیله ی دنیا کردن و امثال آن . ذهنمان می رود سمت « وای بر نمازگزارانی که از نمازشان غافلند ، آنان که ریا می کنند و ... » . همین تبادر لفظ باعث شده است که خیلی ها ریا را مختص به جوامع دینی و عبادات بدانند . ولی ریا منحصر در این موارد نیست ، کافی است ریا را به دورویی و نفاق و هیپوکراسی (hypocrisy) تعبیر کنیم تا بتوانیم نمونه اش را در هر اجتماعی با هر نظام ارزشی و اخلاقی پیدا کنیم . کافی است شما به اعتقاد داشتن به ارزش های یک گروه تظاهر کنید ، ولی در باطن یا در عمل کمترین اعتقادی به آن ارزش ها نداشته باشید. پس ریاکاری مختص به مذهبی ها نیست ، می توان یک مارکسیست ریاکار داشت که هیچ اعتقادی به بهبود شرایط طبقه ی کارگر و توزیع برابر ثروت ندارد ، می توان یک فمنیست ریاکار داشت که در عمل خود استثمارگر زنان است ، می توان یک لیبرال ریاکار داشت که آن جایی که به نفعش نیست ، کمترین آزادی بیان و آزادی عمل را برای مخالفان خود قائل نیست . همه ی ما با انواع مختلف ریاکاران در زندگی خود برخورد داشته ایم و قطعا ، با هم  هم عقیده خواهیم بود که این مواجهه ، اتفاق لذت بخشی نبوده است .

دوران دانشجویی من ، بدون تردید ، زیبا ترین و بهترین قسمت زندگی ام بوده است. اما تلخ ترین خاطره ی این دوران زیبا ، یادآوری رویارویی با افرادی است که فریاد « زنده باد مخالف من » سر می دادند و ادعای آزادی بیان می کردند . کسانی که در نشریه شان می نوشتند که « من شاید مخالف سخن تو باشم ، اما حاضرم جانم را بدهم تا تو بتوانی حرفت را بزنی . » و بعد در عمل ، اگر که دستشان نمی رسید که به صورت فیزیکی حالی از مخالفشان بگیرند ، از تخطئه و توهین او فروگذار نمی کردند . اگر تا به حال با این اشخاص برخوردی نداشته اید ، خود را انسان خوشبختی حساب کنید . ولی اکثر کسانی که این « مدافعان آزادی  بیان » را زیارت کرده اند ، خاطرات زیادی از هو کردن ها و کف زدن های به هنگام صحبت مخالفانشان برایتان خواهند داشت . معمولا هم در مرام و مسلک این گروه ، « نقد ما قال » جایی ندارد ، آن ها ترجیح می دهند که بیشتر خود شما را مورد الطاف خود قرار دهند تا آن چه را که می گویید . ترجیح می دهند که به شما بگویند چماقدار ، مزدور ، متحجر ، دروغگو و ... . ترجیح می دهند که به جای نقد اندیشه ی تان ، فریاد بزنند که « آزادی اندیشه ، با ریش و پشم نمی شه » . عجیب مردمانی هستند .... .

دانشگاه دوران کارشناسی من  ، انجمن اسلامی ای دارد که قدیمی ترین و بزرگترین تشکل دانشگاه است . سال 1392  ،  تولد 30 سالگی اش را جشن گرفتیم . بنیان گذارانش بچه هیاتی ها بودند و رزمنده هایی که از جبهه به دانشگاه برگشته بودند تا در سنگر دیگری بجنگند . این انجمن اسلامی هیچ وقت به دفتر تحکیم وحدت نپیوست و مرام مستقل خود را در پیش گرفت . در سال 76 و پس از به روی کار آمدن دولت توسعه ی سیاسی ، تلاش های بی وقفه ای شروع شد تا این انجمن اسلامی ، که مرام و مسلک متفاوت آن به مذاق دوستان خوش نمی آمده است ، به خیل هواداران و هم صدایان دفتر تحکیم وحدت و دولت هفتم بپیوندد . بعد از عقیم ماندن این تلاش ها ، راه دیگری انتخاب شد . تشکل دیگری ، با منش اصلاح طلبانه ( از نوع جریان سیاسی ) و هم سو با دولت در قدرت ،  در آن دانشگاه تاسیس می شود و سپس این تشکل ( از آن جا که اسمش انجمن اسلامی نبوده است و بنابر این نمی توانسته که به عضویت دفتر تحکیم در آید ) سعی می کند که با تخطئه و تخریب کادر وقت انجمن اسلامی دانشجویان ، هدایت انجمن اسلامی را به دست بگیرد . در اتفاقی بسیار نادر در تاریخ جنبش های دانشجویی جهان ، این تشکل حتی اقدام به برگزاری انتخابات برای انجمن اسلامی می نماید . شیوه ای که این تشکل برای تضعیف انجمن اسلامی در پیش می گیرد چه بوده است ؟ بر روی برد های دانشگاه – که درآن زمان منحصر به یک دانشکده ی فنی بوده است – کاریکاتور ها و مطالبی نصب می شود که اعضای انجمن اسلامی را ( احتمالا به دلیل ظاهر و منش مذهبی ) با طالبان ، که در آن زمان در افغانستان در قدرت بوده است ، مقایسه می کند . خاطرم هست زمانی که تصاویر و اسناد این اتفاقات را در  آرشیو انجمن اسلامی دانشجویان می دیدم ، برایم غیر قابل هضم بود که یک دانشجو حاضر باشد هم کلاسی یا هم دانشکده ای خود را طالبان بنامد و او را چماقدار خطاب کند و  این قدر سخیف به او توهین کند .

گذشت تا دیدیم که خود ما هم  توسط معدودی از هم دانشگاهی های ریاکارمان  آماج چنین حملاتی قرار گرفتیم .

اما من هم مانند همه ی انسان ها ، سعی کردم که خاطرات بد را فراموش کنم و خوبی ها را به یاد بیاورم . چه کنم که اخبار و تصاویری که این روز ها از  دانشگاه ها به سمع و بصر می رسد ، نشان می دهد که ریاکاران طرفدار آزادی بیان ، از زمان دولت هفتم تا دوره ی دولت یازدهم تفاوت چندانی نکرده اند .

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393 توسط انشا من

الف طریقت دارد نه موضوعیت

این روز ها تب نوشتن برای الف زیاد شده !!! و از آنجا که متن ما جایی در این نشریه وزین دانشجویی ندارد ، خواستم اندک عرض مختصری بنمایم. یادش به خیر آن روزها که به ما اندک ترم لقب می دادند و به باد هوا هم حسابمان نمی کردند ، به دنبال نشانه حیاتی از دانشگاه عریض و طویل کویری سمنان می گشتیم ، اتاق های خوابگاه را زیر و رو و تشکل های نا مربوط را مربوط را شناسایی می کردیم تا بر افاضات دانشجویی مان در خانه بیفزاییم  و به به و چه چهی از خانواده به مناسبت دانشجو شدن بگیریم ، الغرض اینکه گوش و سرمان اندکی می جنبید و درد می کرد برای این کارها. روز استقبال از ما به عنوان ورودی های 91 سالن شلوغ فجر را هر که میدید ترس عجیبی برش میداشت که کی از این سالن شلوغ خارج می شود ، بی خوابی قبل از ورود را هم مضاف کنید ، چه شود ؟!!! خلاصه به لطف اندک زکاوتمان که فرم ها را پرینت گرفته و از قبل پر کرده بودیم کار ما در سالن فجر 10 دقیقه ای راه افتاد و خارج شدیم همراه با سه نشریه متفاوت! یکی که آنقدر خس و خاشاکی نوشته بود که همان اول تکلیف ما را مشخص کرد ، دو نشریه دیگر باقی مانده بود که یکی به لطف اسمش ، آن هم تکلیفش مشخص بود ، اما دیگری با اسم انجمن اسلامی و سابقه متفاوت و ذهینیت منفی من را ترغیب به خواندن کرد آن هم نه یکبار ، سه بار!!! آنقدری که به دنبال افراد و نشریه ی دیگری از آن می گشتم ، البته لازم به ذکر است نشریه مذکور الف نبود ، جریده ای متفاوت برای جذب (خ ر) کردن اندک ترمانی مثل ما ؛ خلاصه آنکه بسیار برایم جذاب بود ، اما خب از آنجا که همیشه بد شانس بوده ام و به لطف مدیریت واحد عقیدتی سیاسی آن دوران توفیق دیدن روی الف در آن سال بیش از سه بار نصیبمان نشد ، اما آنچه که برایم محسوس بود پشت پرده مدیریت آن فکری قوی نهفته است که اینگونه مرا جذب خود کرده ، نحوه صفحه آرایی آن متناسب با متن بود ، اما ناجور قضیه از آن جا شروع می شود که بنده حقیر به طور غیر مستقیم اداره این نشریه را بر عهده گرفتم ، آن هم فقط با دیدن سه شماره!!! خلاصه چشمتان روز بد نبیند به جز شماره اول که نفر قبلی ما را کمک کرد مابقی با دردسری بیرون آمد ، البته دوستان کمک می کردند ولی خوب خدا ان شاء الله نصیب شما نکند همچین اوضاعی را ، آنقدر بی خوابی و کلاس نرفتن بر سر بستن این پنج شماره کشیدیم که نگو ! اما چیزی که به من یاد داد این بود که تفاوت یک نشریه دانشجویی را با یک روزنامه بفهمم و بدانم به چه علت می گویند نشریه دانشجویی ، نگر ش من را نسبت به مسائل عوض کرد ، نحوه گزینش و ویراستاری مطلب را یاد گرفتم و هزاران نکته از این بحر بی پایان که ان شاء الله این قسمتش نصیبتان شود ، اما نکته ای که هست اینکه با همه این حرف ها تا به حال برای الف ننوشتم ، نه اینکه ننوشتم ، مدتی برایم مسئله نوشتن وجود داشت ، اما نه برای الف ، هیچگاه برای الف ننوشتم برخلاف بعضی دوستان که در سودای نوشتن دامن از کف داده بودند ، البته شاید مدیریت همان دوستان ضعیف بود که نتوانستند مانند دوستان قبلیشان ما را آنگونه جذب کنند و شاید هم ذوق و قریحه ما به تبع اخلاق خشکیده و تکیده مان سرد و بی روح بوده که قطعا دومی درست و اصلا هیچ گونه انتقادی از جانب ما بر ساحت قدسی دوستان وارد نیست!!! اما با این حال در عین برای الف ننوشته ام ، درون خانه را اندک دید زده ام و از این بابت خدا را شاکریم و از دوستان متشکر . باشد که در این مسیر رستگار شویم.


برچسب‌ها: الف
ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393 توسط حسین شهنی
بسمه تعالی

 اخیرا تو یکی از کلاسهای درسی دانشگاه استاد یه کلیپی به بچه ها نشون داد درباره ایجاد یک شعبه از رستوران‌های «مک دونالد» تو کشور روسیه (شوروی سابق) . انقدر حضور این رستوران برای روس ها مهم بود که دولت و شورای شهر و پارلمان شوروی درگیر «مذاکره» برای تسریع در فرآیند حضور این رستوران در کشورشان شدند. مثلا یکی از موارد اختلافی رستوران مک دونالد و روسیه «سیب زمینی» مورد استفاده در ساندویچ های این رستوران بود. مک دونالد معتقد بود علی رغم اینکه کیفیت سیب زمینی روسیه خوب است اما به دلیل اینکه با استانداردهای این رستوران منطبق نیست پس باید مورد اصلاح قرار بگیرد. اما بالاخره پس از کشو قوس های فراوان و تلاش های مجدانه کشور روسیه بالاخره پس از 14 سال مذاکره و آماده کردن شرایط مطلوب مک دونالد را مجاب کرد که در این کشور هم شعبه بزند. به همین دلیل به این روش مک دونالد «دیپلماسی همبرگر» گفته می شود.

این کلیپ که تموم شد یاد «دیپلماسی خنده» و همچنین «مذاکرات هسته ای» خودمان افتادم و این سوال برایم پیش آمد که مگه اهمیت و ارزش «سانتریفیوژ» از «ساندویچ» کمتر است؟ مگه اهمیت «انرژی هسته ای» از «رستوران» کمتر است ؟ مگه میشه مک دونالد بعد از 14 سال مذاکره در روسیه رستوران باز کند و ما پس از کمتر از 2 سال مذاکرات هسته آن هم با کشورهای مستکبر (که چشم دیدن موفقیت های ایران و ایرانی را ندارند) در آستانه یک «توافق خوب و جامع» قرار بگیریم؟ اصلا مگه میشه با دیپلماسی «خندیدن به دشمنان ملت» به توافق خوب رسید؟

شایدم بشه...

شایدم این دو قضیه بی ربط باشن...

ارسال در تاريخ دوشنبه نوزدهم آبان 1393 توسط مرتضی باجلان

                                    بسم الله الرحمن الرحیم


« من باید در "الف" بنویسم » . نوشتن در "الف" ، یکی از 2 هدف میان مدت من به عنوان یک دانشجوی ترم یک دانشگاه سمنان بود . هدف دیگر ، شاگرد اول شدن بود که بیشتر برایم طریقیت داشت تا موضوعیت . از این لحاظ که در سال 89 هم مثل همین حالا ، دانشگاه سمنان فقط نسبت به دانشجویان سال اول تعهد خوابگاه داشت و یکی از مهم ترین دغدغه های دانشجو های ترم یکی ،  خوابگاه سال آینده بود که با شاگرد اولی و امتیاز استعداد درخشان می شد آن را به دست آورد .   خب ، این هدف ، هدف معقولی به نظر می رسد . اما چرا باید نوشتن در یک نشریه دانشجویی هدف یک دانشجوی ترم یکی باشد ؟

دانشجو لقب گرفتن ، اتفاق مهمی است . توقعات زیادی هم ایجاد می کند ، نه فقط برای کسانی که به این عنوان شما را خطاب می کنند ، بلکه حتی برای خودمان . من در پائیز 89 یک دانشجوی ترم یک حقوق بودم که می خواستم دنیا را عوض کنم و فکر می کردم که توانایی انجام این کار را دارم . و از نظر من " الف " ابزار مناسبی برای این کار بود .   خنده دار است ، نه ؟ انتخاب یک نشریه دانشجویی در دانشگاه سمنان با تیراژ 1000 الی 1200 نسخه ای ، برای عوض کردن دنیا ؟!! اما برای من این راه باید از یک جا شروع می شد . و چه وسیله ای بهتر از یک نشریه دانشجویی که می شد حرفمان را در آن بزنیم و شنیده شویم ؟ این حرف می توانست نقد یک فیلم یا کتاب باشد ، یا یک انتقاد از رئیس جمهور و رئیس مجلس و دیگر سران و مسئولین کشور باشد به خاطر شیوه ای در اداره کشور که معتقد بودیم درست نیست ، یا اعتراض به یک مشکل صنفی مثل دیر آمدن سرویس ها و خام بودن مرغ سلف سرویس و کمبود خوابگاه ، یا یک مطلب تئوریک و فلسفی که حاصل همه چی خوانی های عهد شباب بود و به نظرمان درست می آمد .  شنیده اید که می گویند فتح بلند ترین قله ها با گام های کوتاه آغاز می شود ؟ " الف " برای من آن گام کوتاه بود که می توانست آماده مان کند برای نقد کردن و نقد شنیدن ، برای فکر کردن و نوشتن ، برای شروع یک راه طولانی . و صد البته برای پیدا کردن و راه انداختن همسفرانی در این مسیر دراز .

حالا چرا "الف" ؟ به دلایل متعدد . شاید چون نشریه ی اصلی بزرگترین تشکل دانشگاه بود و زیر سایه استقلال آن می شد بی طرفانه به نقد و نظر همه چیز نشست ( البته واضح است که همه چیز را همه گان نقد کرده اند و همه گان هنوز از مادر زاده نشده اند . ما هم در حد وسع مان می کوشیدیم آن چه به نظرمان لازم  و صحیح می آمد را بگوییم . این که در این راه چقدر از مسیر را به درستی طی کرده ایم ،  باید از نظر پاک خطاپوش دیگران پرسید )  . شاید به خاطر امتیاز " سیاسی ، انتقادی ، اجتماعی " انتشارش که تقریبا اجازه اظهار نظر در همه زمینه ها را می داد . شاید چون قدیمی ترین و باسابقه ترین نشریه فعال دانشگاه بود . شاید چون سردبیر وقت "الف" ، یکی از ورودی های عزیز 88 حقوق  بود که جذبه ی سال بالایی بودنش بر ما بی تاثیر نبوده است . ولی اگر بخواهم حقیقت ماجرا را با شما در میان بگذارم  شاید یک دلیل بیش از همه ی مواردی که در بالا ذکر آن رفت ، موثر بود . " لوگوی الف " . پیشانی یک نشریه و اولین چیزی که از آن می بینید . اولین دیدار با  آن طراحی ساده و زیبا به علاوه این بیت به جا ؛ « گفتم که الف گفت دگر گفتم هیچ ، در خانه اگر کس است یک حرف بس است » ، این هدف را به لیست اهداف من اضافه کرد . « من باید در "الف" بنویسم » .

من معتقد بودم که در خانه کسی هست ، می خواستم آن یک حرف باشم .


** به مناسبت صدمین شماره الف


ارسال در تاريخ شنبه هفدهم آبان 1393 توسط رضا مشتاقی

باسمه تعالی

جنگ رسانه ای در 4 اپیزود

اپیزود اول القای بحران اسید پاشی در کشور

عصر روز نهم مهر ماه ، سهیلا جورکش در حالی که در خودروی شخصی خود بود توسط راکبان یک موتور سیکلت مورد حمله اسید پاشی قرار گرفت . چهارده روز بعد یعنی در روز 23 مهر ماه مرضیه هدف دومین قربانی اسید پاشان شد . همین دو فقره اسید پاشی و یکی دو مورد اسید پاشی پراکنده و نا موفق کافی بود تا با حمایت رسانه های زنجیره ای داخلی و خارجی این ماجرا منجر به یک جنجال اجتماعی وسیع در سطح کشور شود . رسانه های زنجیره ای که برای اعمال فشار به جریان ها و بخش های مختلف جامعه به یک هماهنگی در تولید اخبار خود رسیده اند ، دوباره با تیتر های زنجیره ای و هیجانی به دنبال ملتهب کردن فضای کشور شدند و با شایعه پراکنی به دنبال القای زنجیره ای شدن اسید پاشی در کشور بودند . حمله به جریان انقلابی و متعحد کشور به بهانه اسید پاشی به بانوان بد حجاب  و اعمال فشار به مجلس برای عدم تصویب لایحه امر به معروف و نهی از منکررا می توان از دیگر اهداف این جریان برای القای بحران فجیع و انسانی در کشور و انحراف افکار عمومی از مسائل اصلی جامعه دانست به طوری که خیرگزاری ایسنا که از رسانه های حامی دولت محسوب می شود ، تیتر «نمایدگان! ، این زنان به خاک نشسته اند» را برای خود انتخاب کرد . در حالی که اسید پاشی بر روی زنان جوان موضوعی تازه و مختص به یک استان و یک کشور نیست و سالیانه حدود 2000 اسید پاشی در سطح دنیا در حال وقوع است که اکثر قربانیان آن نیز زنان هستند .

اپیزود دوم بورسیه و ما ادراک ما البورسیه

اوایل خرداد ماه بود که رییس سازمان امور دانشجویان از غیر قانونی بودن بورسیه 3000 دانشجوی خارج از کشور در دولت گذشته خبر داد . همزمانی این موضوع و ماجرای استیضاح وزیر علوم باعث شد که رسانه های زنجیره ای اصلاحات در یک اقدام هماهنگ و با تیتر های مشابه خود دلیل استیضاح وزیر علوم را افشای نام 3000 بورسیه غیر قانونی بخوانند در حالی که هدف مجلس از استیضاح وزیر علوم منصوب کردن فعالین موثر در فتنه در پست های حساس ،سقوط دو پله ای جایگاه علمی ایران در رده بندی جهانی و سیاسی کاری در انتخاب روسای دانشگاه ها و ... بود . سرانجام پس از کش و قوس های فراوان فرجی دانا ،وزیر سابق علوم روز 29 مرداد ماه سال جاری با رای عدم اعتماد مجلس استیضاح شد تا مظلوم نمایی رسانه های اصلاح طلب به اوج خود برسد و یگانه دلیل استیضاح وزیر علوم را افشای نام بورسیه شدگان بدانند . بعد از استیضح وزیر علوم و سرپرستی نجفی بر این وزارت خانه ،وی هم مهم ترین مسئله پیش روی وزارت خانه را به جای توسعه علوم و ارتقای موقعیت آموزشی و علمی کشور قرار دهد ،بحث بورسیه دانست و از طرفی دیگر رییس جمهور هم خواستار پیگیری پرونده بورسیه ها و بازگشت این افراد به کشور شد و در اظهار نظری کنایه آمیز گفت :«بورسیه و ما ادراک ما البورسیه!». وزارت علوم در این ماجرا نام حدود 3700 نفر از بورسیه شدگان در دولت قبل را رسانه ای کرد و به طبع آن روزنامه های پر تعداد اصلاحات هم به ملتهب کردن فضای جامعه پرداختند . در حالی که پس از گذشت مدتی روابط عمومی وزارت علوم ،با انتشار اطلاعیه ای نتایج بررسی بورسیه ها توسط این وزارت خانه را اعلام کرد که بورسیه 508 نفر لغو اما با پرداخت هزینه مجاز می توانند به تحصیل ادامه دهند و فقط و فقط از تحصیل 36 نفر جلوگیری شد .  این در حالی است که بسیاری از رسانه هی زنجیره ای اصلاحات و حامی دولت پس از این اطلاعیه زسمی که نشان از دروغ بزرگ و جو سازی رسانه ای وزارت علوم داشت هم چنان مسئله بورسیه ها را از مهم ترین مسائل کشور مطرح کرده و با تیترهای متوالی و پی در پی خود به دنبال داغ نگه داشتن این موضوع در اذهان جامعه هستند .

اپیزود سوم وزارت خانه بی وزیر

پس از روی کار آمدن حسن روحانی ،یکی از مهم ترین وزارت خانه های دولت یازدهم وزارت علوم بود . از آن جایی که گروه های زیادی خواهان سهم از کابینه دکتر روحانی بودند ،می توان گفت که وزارت علوم برای جریان تندرو وافراطی کنار گذاشته شده بود . پس از گذشت یک سال از عمر دولت یازدهم عدم رای اعتماد مجلس به دو وزیر علوم و مخالفت شفاهی با دو سرپرست این وزارت خانه- توفیقی و نجفی روحانی ،دکتر محمود نیلی احمد آبادی سرپرست دانشگاه تهران را برای رای اعتماد به مجلس معرفی کرد که با رایم عنادار 160 رای مخالف و 9 ممتنع و فقط 79 رای موافق مجلس با وزیر پیشنهادی علوم مخالفت کرد . با بررسی سوابق نیلی که در کارنامه خود برگزاری اردو های مختلط ، حضور در جمع متحصنین فتنه و تعطیلی کلاس های دانشگاه تهران در ایام فتنه را داشت ، رای اعتماد نگرفتن وی از مجلس تقریبا مشخص و مبرهن بود و تا حدود زیادی جریان های حامی دولت هم این مسئله را می داستند به طوری که حسام الدین آشنا ،معاون رییس جمهور شب قبل از جلسه رای اعتماد وزیر پیشنهادی علوم در صفحه اجتماعی خود نوشت :«اگر نیلی رای نیاورد مجلس مستقل نیست و باج خواه است ». به هر حال جریان رسانه ای حامی دولت با توجه به روند یکساله این وزارت علوم سعی در اضطراری و بحرانی نشان دادن شرایط دانشگاهی کشور و جلب افکار عمومی به این موضوع هستند تا بتوانند فرد مورد نظر خود را در این وزارت خانه قرار دهند.

اپیزود چهارم مسئله مهم و اساسی چیست؟

با نزدیک شدن به سوم آذر و اتمام دوره چهار ماهه تمدید توافق نامه ژنو ، تیم مذاکره کننده ایران و 5+1 مذاکرات فشرده ای را برای رسید به توافق جامع هسته ای دنبال می کنند . در حالی که پس از گذست یک سال و اندی از عمر دولت یازدهم مهم ترین مسئله دولتمردان دولت تدبیر و امید مذاکرت هسته ای با 1+5 برای توافق هسته ای است . اما مدتی است که رسانه های زنجیره ای اصلاحات و حامی دولت به جای پردختن به این موضوع ، موضوعات و مسائل فرعی و حاشیه ای حاضر در کشور از جمله اسید پاشی ، بورسیه ها و وزارت علوم را تیتر یک رسانه های خود کرده و به دنبال انحراف افکار عمومی از موضوعات مهم و اصلی کشور هستند . البته این بدان معنا نیست که موضوعات ذکر شده حائز اهمیت نیستند . نه ، این مسائل و معضلات باید در جای خود توسط مسئولین امر حل شود اما نکته مهم و ضروری و قابل ذکر این جاست که این رسانه ها با بزرگنمایی مسائل فرعی کشور به ذنبال به حاشیه بردن افکار عمومی و سرگرم کردن مردم به چنین موضوعاتی است که فردا روزی اگر توافقی بد میان یران و 1+5 صورت گرفت ، مردم همچنان درگیر مسائل فرعی باشند . به بیان بهتر جنگ رونی و رسانه ای این رسانه ها بدین صورت ست که مردم باید به جای فکر کردن به مسائل اصلی همچون مذاکرات هسته ای به موضوعاتی دیگری مانند اسیدپاشی ، بورسیه و بی وزیر بودن وزارت علوم فکر کنند . در حالی که در چنین شرایطی و در این برهه زمانی مهم ترین مسئله و دغدغه افکار عمومی باید مذاکرات هسته ای بوده و مطالبه گری جامعه باید به نحوی باشد تا از ایجاد توافقی بد جلوگیری کند .


ارسال در تاريخ جمعه شانزدهم آبان 1393 توسط محسن تاجیک

بی‌شک وزارت علوم،تحقیقات و فناوری یکی از اصلی‌ترین مراکز نظام جمهوری اسلامی در دهه پیشرفت و عدالت است که­ خط علمی پرشتاب کشور و سرنوشت بیش از 4 میلیون دانشجوی این مرز و بوم به آن وابسته می­باشد.

اکنون پس از گذشت بیش از یک سال از روی کار آمدن دولت تدبیر و امید، این برای سومین بار است که گزینه پیشنهادی رئیس جمهور جهت تصدی وزارت علوم با رأی عدم اعتماد نمایندگان روبه­رو می­شود. دکتر محمود نیلی احمدآبادی در روز چهارشنبه 7 آبان ماه با کسب رأی معنادار 160 رأی مخالف و تنها 79 رأی موافق نتوانست اعتماد نمایندگان مجلس نهم را به خود جلب کند. پیش از این جعفر میلی­منفرد نتوانست از مجلس رأی اعتماد بگیرد و رضا فرجی دانا نیز پس از گذشت حدود یک سال استیضاح شد.

بررسی سوابق و مواضع نیلی به خوبی نشان می‌دهد که ایشان یکی از نزدیکترین افراد به فرجی دانا است و چون ادامه مدیریت دانا چندی پیش با مخالفت مواجه شد به راحتی رأی نیاوردن نیلی قابل پیش بینی بود.

از مهم­ترین علل و عوامل مخالفت با احمدآبادی می­توان از نداشتن کاریزمای مدیریتی، برگزاری اردوی مختلط، حضور در جمع تحصن کنندگان فتنه، تعطیل کردن کلاس­های درس در ایام فتنه 88 و ... نام برد.

پوشیده بودن این دلایل بر رئیس جمهور سخنی خنده­دار است ولی چرا باز هم محمود نیلی به عنوان وزیر علوم به مجلس معرفی شد؟؟؟

در شرایط کنونی می­توان به راحتی پیش­بینی کرد که اداره وزارت علوم بدون وزیر و با حضور یک سرپرست برای جماعت اصلاح­طلبان تندرو – که می­توان به راحتی حدس زد وزارت علوم یکی از وعده های رئیس جمهور به ایشان بوده است -  مطلوب­تر است زیرا در دوران تصدی سرپرست می­توانند اهداف خود را با ملاحظه کمتر و آسودگی خاطر بیشتر دنبال کنند. چراکه سرپرست برای توضیح عملکرد خود به مجلس احضار نمی­شود بلکه نمایندگان برای توضیح خواستن درباره عملکرد وزارت باید رئیس جمهور را در دوران حضور سرپرست به مجلس احضــار کنند که نمـایندگان مجــلس به دلیل برخی از ملاحظات که منطقی هم هست از این کار خودداری می­کنند.

نکته قابل توجه دیگر این است که در ادامه تنش­های بین دولت و مجلس بر سر تصدی وزارت علوم، افکار عمومی به سمت "مجـلسی مخالف دولـت" گرایـش پیدا می­کنند که این امر به راحتی زمینه های توجیه "نمی­گذارند کار کنیم" را نیز برای دولت پدید می­آورد. علاوه بر این، این موضوع ضمن خراب کردن چهره مجلس در اذهان عمومی، شرایط مطلوب جریان اصلاح طلبان تندرو را نیز در انتخابات پیش روی مجلس شورای اسلامی فراهم خواهد آورد.

هم­چنین کشمکش های پیش آمده وزیران مستعد استیضاح را نیز در حاشیه امن­تری قرار خواهد داد و افکار عمومی تا مدت­ها پس از استیضاح فرجی دانا و عدم رأی اعتماد به نیلی نمی­پذیرند که پای وزیری جهت استیضاح به مجلس باز شود.

البته این رأی نیاوردن گزینه پیشنهادی دولت خیلی هم دور از ذهن نبود و حتی برخی از رسانه های حامی دولت نیز بر این موضوع تأکید داشتند. شواهد و قرائن و هم­چنین سخنان تحریک آمیز مشاور رئیس جمهور حسام­الدین آشنا قبل از  روز رأی گیری هم نشان از آن داشت که دولت قصد قانع کردن مجلس را ندارد و رأی نیاوردن نیلی بیشتر از رأی آوردن وی برای دولت خوشایند است.

در آخر باید عرض کنم که رئیس جمهور اگر می­خواهد در مسیر اعتدال حرکت کند و به وعده هایی که به مردم داده وفادار بماند، لازم است بداند که رأی ملت در خانه خود نمادی از داوری افکار عمومی است و باید فردی را به عنوان وزیر به مجلس معرفی کند که علاوه بر سوابق علمی درخشان، مورد قبول بودن دانشگاهیان و سابقه مدیریت اجرایی، در وقایع فتنه 88 مواضع صریح و شفافی داشته و با اصحاب فتنه نزدیک نباشد. چنین فردی حتماً با رأی بالایی به عنوان وزیر انتخاب خواهد شد.

 


برچسب‌ها: سرویس سیاسی
ارسال در تاريخ شنبه دهم آبان 1393 توسط سید محمد ساجد

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 در متن زیر می خواهیم در حد توان و وسع محدود خود برگی از درخت تنومند و استوار مکتب تشیع را به نظاره بنشینیم و ایدئولوژی حقه مکتب تشیع را بررسی اجمالی کنیم.هنگامی که با احادیث و آیاتی از قرآن مواجه می شویم که به زیبایی حقانیت دین اسلام و برتری مولای متقیان امیر المومنین علی(علیه السلام) را بیان می کند بر خود می بالیم که با لطف و عنایت پروردگار دانش آموز مکتب اهل بیت هستیم. وقتی در احادیث و آیات قرآن دقیق تر می شویم و روند تکاملی ادیان را بررسی می کنیم و به دین اسلام می رسیم و وقتی با آیاتی همچون آیه « هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون » ،«او کسی است که رسولش را با هدایت و آئین حق فرستاد تا او را بر همه ی آئین ها غالب گرداند هرچند مشرکان کراهت داشته باشند.» (آیه 33 سوره مبارکه توبه)روبرو می شویم، پی می بریم که دین اسلام کامل ترین و برترین دستور زندگیست که از سوی خداوند به ما رسیده است و انگیزه مان برای کار و تلاش در مسیر شناخت بهتر دین و معرفی آن به جهانیان بیش تر می گردد.با توجه به آیه فوق خداوند دین اسلام را توسط پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) برای تفوق برتمام ادیان و جهانی شدن فرستاده است، که این مهم در زمان حکومت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) صورت نپذیرفت و پیامبر رحمت نیز برای هدایت امت بعد از خود و شناخته شدن بیش تر دین حق در جهان ، در روز 18 ذیحجه سال 10 هجری و در پی دستور آسمانی «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک ...» ماموریت یافتند که در حضور بیش از 120 هزار نفر ، امیرالمومنین علی (علیه السلام) را به عنوان وصی و جانشین خود معرفی کنند .حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) نیز در سدد اجرای این فرمان الهی برآمدند و در سرزمین پرنور غدیر با برافراشتن دست علی(علیه السلام) ، وذکر جمله معروف «من کنت مولاه فهذا علی مولاه » علی (علیه السلام) را مولا و مقتدای جهانیان قرار داد.خداوند چه تفضلی بر بندگان خود فرمود که علی(علیه السلام) را به عنوان امام و پیشوای آنان قرار داد. در حدیثی از پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) خطاب به امیر المومنین علی (علیه السلام) آمده است: ای علی بی شک کسی که از تو پیروی می کند هدایت خواهی کرد ،آن که با روش تو وسیره ی تو مخالفت کند به طور قطع تا قیامت گمراه خواهد بود.(امالی شیخ طوسی ص 479) در حدیثی دیگر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) به عمار می فرمایند:«ای عمار ! اگر دیدی علی به تنهایی از راهی می رود و تمام مردم در راهی دیگر روان هستند ، به راه علی برو زیرا او تو را به گمراهی نمی کشاند و تو را از مسیر هدایت و رستگاری خارج نمی سازد.(تاریخ بغداد،خطیب بغدادی،ج 13،ص188) اما چه سود زمانی که پیامبر رحمت رحلت نمودند و حضرت علی(علیه السلام) مشغول مهیا کردن امور برای برگزاری مراسم تدفین پیکر باعظمت خاتم النبیین بودند، مردمان قدر ناشناس با بیعت با اصحاب سقیفه دین را از مسیر خود خارج کرده و حکومت را از اختیار علی (علیه السلام) خارج کردند ،وقتی علی (علیه السلام) از مردم مدینه پرسیدند چرا بیعت خود با مرا را شکسته اید؟ در جواب گفتند: آن ها زودتر بیعت گرفتند، اگر شما زودتر می آمدید با شما بیعت می کردیم.حضرت علی(علیه السلام) فرمودند : یعنی من پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را رها می کردم و با شما بر سر دنیای شما بحث می کردم؟من اگر بخواهم حاکم شوم و اصرار بر حاکمیت داشته باشم اولا بخاطر اصرار پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) است و ثانیا برای هدایت شماست .مردم در جواب گفتند ببخشید.حضرت هم حکومت را کنار گذاشتند. دوران های سرد وتاریک و پست دنیایی گذشت و بعداز کشته شدن خلیفه سوم، درحالی که جنازه اش دفن نشده بود، مردم به سوی نور و روشنایی(خانه ی علی(علیه السلام)) هجوم بردند تا با ایشان بیعت کنند، به طوری که حسنین زیر دست و پا قرار گرفتند و لباس مبارک امیرالمومنین(علیه السلام) پاره شد. امام(علیه السلام) می فرمایند : شما فریاد می زدید که ما بغیر از تو کسی را نداریم، در ادامه حضرت فرمودند:من برای بیعت دستم را جلو نیاوردم بلکه شما دست مرا کشیدید .به خدا قسم در حکومت بر شما هیچ رغبتی ندارم. زمانی که مردم با امیرالمومنین علی(علیه السلام) بیعت کردند، سرزمین های اسلامی از نظر پهنه ی جغرافیایی، با زمان خلافت خلیفه اول ، بسیار تفاوت داشت .در زمان خلیفه اول ، سرزمین اسلام فقط مکه و مدینه بود، اما در زمان امیرالمومنین گستره جهان اسلام بلاد مصر ، ایران، عراق، شام و یمن را فرا گرفته بود.که این دامنه ی وسیع بلادی، با جنگ های پی در پی در زمان خلیفه ی دوم بدست آمده بود.گسترش ارضی بدون عرضه ی مبانی نظری و عملی دین مبین اسلام را نمی توان مصداق «لیظهره علی دین کله» دانست و تمام مشکلات و بدعت ها در دوران این سه خلیفه ایجاد شد و عمر کوتاه 5 ساله ی حکومت حضرت امیر(علیه السلام) به اصلاح این امور و شناساندن صحیح دین به مردم و از بین بردن بدعت ها گذشت ومجال جهانی شدن دین اسلام پیدا نشد. 10 معصوم بعد از امیرالمومنین هم با خصومت دشمنان و ظلم ظالمان رو به رو بودند و حال ما در زمان غیبت 11امین فرزند نور به سر می بریم و منتظر قیام آخرین امام شیعیان هستیم تا با دلیل و استدلال به تبیین مبانی ایدئولوژیک دین اسلام و مکتب حقه تشیع بپردازند و جهل جهانی را ریشه کن کنند و ان شاءالله دین اسلام در تمام جهان گسترش یابد و وعده ی الهی تحقق یابد و مردمان در فضای صلح ،آرامش ، عدل و انسانیت قرار گیرند. جمیع شیعیان هر روز این ذکر را بر لبان خود زمزمه می کنند:الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین علی (علیه السلام) و ائمه المعصومین(علیهما السلام)، و از پروردگار خود با دعای« عجل لولیک الفرج» درخواست رساندن فرزند غدیر را به اصحاب غدیر دارند.

ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 توسط حامد سهرابی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.
.: Edit by ASedJavad :.