باسمه تعالی

وزارت علوم، قبل و بعد از استیضاح

وزارت علوم ، تحقیقات و فناوری از جمله وزارت خانه هایی است که مسائل و دغدغه های علمی کشور را دنبال می کند . طبق قانون مصوب مجلس شورای اسلامی مهم ترین اهداف و  وظایف این وزارت خانه ، توسعه علوم ، تحقیقات و فناوری ، اعتلای موقعیت آموزشی و علمی کشور ، تعمیق و گسترش علوم ، ارتقای سطح دانش علمی و ... است . با روی کار آمدن دولت یازدهم ، مهم ترین مسئله ای که پیرامون این وزارت خانه مطرح شد ، خط مشی و نقشه راه چهار ساله آن بود . دکتر روحانی ، رئیس جمهور منتخب ملت در ابتدا جعفر میلی منفرد را به عنوان وزیر پیشنهادی علوم به مجلس معرفی کرد . اما مجلس به دلیل حضور وی در جریان فتنه و حضور در تحصن ها و التهاب آفرینی شرایط آن روز جامعه و برای جلوگیری از التهاب آفرینی امروز دانشگاه و سیاست زدگی و امنیتی شدن دانشگاه که در دوران اصلاحات مسبوق به سابقه هم بود به وی رای اعتماد نداد . پس از عدم اعتماد مجلس به میلی منفرد ، رئیس جمهور طی حکمی جعفر توفیقی را به عنوان سرپرست وزارت علوم منصوب کرد . این اقدام روحانی نشان از آن داشت که خط مشی و رویه این وزرات خانه در دولت جدید مشخص و ثابت است و به افراد بستگی ندارد چرا که سابقه توفیقی در جریان فتنه از میلی منفرد کمتر نبود . توفیقی در جریان تحصن در دانشگاه تهران در فتنه 88 به عنوان سخنران مراسم حضور یافت و گفت :"... در این سطح ملی این که ما به رای مردم توهین کنیم و در رای مردم دستکاری کنیم و متاسفانه رای را به اسم کسانی بگذاریم که کمترین اخلاق و ادب و همه چیز را در واقع فرو ریخته‌اند...." اما با این حال روحانی که می دانست با معرفی توفیقی به عنوان وزیر پیشنهادی علوم نمایندگان ملت به او هم رای اعتماد نمی دهند ، سید رضا فرجی دانا رابه عنوان وزیر پیشنهادی این وزاررت خانه به مجلس معرفی کرد . فرجی دانا که دارای سوابق انقلابی از جمله حضور در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و از طرفی دارای سوبق علمی همچون دکترای مهندسی برق از دانشگاه واترلوی کانادا و سوابق اجرایی همچون چهار سال ریاست بر دانشگاه تهران را داشت با استقبال نمایندگان مجلس روبه رو شد  و در 5 آبان سال گذشته توانست از مجلس رای اعتماد بگیرد . اما هنوز یک هفته از رای اعتماد مجلس به فرجی دانا نگذشته بود که وی طی حکمی میلی منفرد را به عنوان معاون آموزشی و توفیقی را به عنوان معاون ارشد خود منصوب کرد  . از دیگر تغیراتی که فرجی دانا در این مدت انجام داد تغیر در رویه انتخاب روسای دانشگاه ها و هیات های جذب اساتید در دانشگاه ها بود.   طبق آیین‌نامه ، روسای دانشگاه‌ها با معرفی وزیر و تایید شورای عالی انقلاب فرهنگی  انتخاب می‌شود اما او به بهانه کسب نظر اساتید، هیات‌های سه نفره‌ای را به دانشگاه‌ها فرستاد که منشأ التهاب‌آفرینی و اختلاف به این دانشگاه‌ها شدند و بعضا با انتخاب‌های سلیقه‌ای التهاب‌آفرینی کردند. این امر مورد اعتراض اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار گرفت زیرا که نظرخواهی از اساتید درست است اما شیوه وزیر علوم اشتباه است و موجب التهاب‌آوری در دانشگاه‌ها می‌شود. این قضیه تا جایی پیش رفت که رئیس‌جمهور هم خواستار تغییر رویه پیش‌گرفته شده در انتخاب روسای دانشگاه‌ها از سوی وزارت علوم شد . جالب آن است که فرجی دانا در برخی موارد به همین رویه خود هم عمل نکرد  . محمد رضا عارف در مصاحبه ای که  انجام داد گفت : " وزیر علوم به من زنگ زد و گفت که اگر ریاست دانشگاه تهران را قبول کنی ، من تو را معرفی می کنم "

این اقدامات فرجی دانا باعث شد مجلس در 8 دیماه سال گذشته ضمن سوال از وی در صحن علنی مجلس ، با رای اکثریت نمایدگان کارت زرد را به اودهد . همه این اقدامات و در کنار آن عدم پذیرش و سرگردانی پذیرفته شدگان قانون بورسیه های تحصیلات تکمیلی و افشای غیر قانونی آن توسط وزیر علوم باعث شد که بحث استیضاح وی در مجلس یه صورت جدی تر دنبال شود که با پادرمیانی رئیس مجلس ، استیضاح یک ماه به تعویق افتاد به امید آن که آب رفته به جوی بازگردد . اما با عدم تغیر رویه این وزارت خانه ، با امضای 51 نفر از نمایندگان مجلس استیضاح وزیر علوم اعلام وصول شد و در روز چهارشنبه 29 مرداد ماه جلسه استیضاح بدون حضور رئیس جمهور برگزار شد و بعد از 5 ساعت و نیم جلسه نمایندگان ملت رای اعتماد خود را از فرجی دانا پس گرفتند و حتی پادر میانی رئیس مجلس در اواخر جلسه هم تاثیری در رای نماینده ها نداشت .

اما سوال اساسی این است که بعد از استیضاح فرجی دانا آیا مشی وزارت علوم تغیر می کند یا خیر ؟ اکبر ترکان ، مشاور رئیس جمهور سه روز قبل از جلسه استیضاح در یادداشت خود در روزنامه آرمان نوشت :"  وزارت علوم همان وزارتخانه ای است که دو وزیر برای آن معرفی شد و مجلس به اولی رأی نداد و به شخصی رأی داد که در مسیر وزیر پیشنهادی قبلی بود که نتوانست رأی اعتماد از مجلس بگیرد و حال اگر نمایندگان کوشش کنند برای استیضاح وزیر، باید بدانند بدیهی است هر کاندیدای دیگری هم برای تصدی گری این وزارتخانه معرفی شود بازهم در مسیر دکتر فرجی دانا حرکت خواهد کرد". همچنین مجید انصاری ، معاون پارلمانی رئیس جمهور در مصاحبه ای اعلام کرد :" به فرض آن که استیضاح رای بیاورد، گزینه بعدی قطعا کسی خواهد بود که تغییری در خط مشی وزارت علوم ایجاد نخواهد کرد." این صحبت ها قبل از استیضاح وزیر علوم و انتصاب محمد علی نجفی از سوی روحانی به عنوان سرپرست وزارت علوم و اعلام آن که وزیر بعدی هم راه فرجی دانا را ادامه می دهد نشان می دهد که خط مشی و رویه وزارت علوم در آینده همان بوده که هست.اما آن چه که ازمنظر مسئولان دولتی مغفول مانده ، این است که ارتقا سطح دانش علمی و اعتلای موقعیت آموزشی و ایجاد شور و نشاط علمی در فضای دانشگاه ها در گرو فضایی آرام و بدون تشنج و با حضور افراد با دانش علمی بالا و متعهد و پایبند به ارزش های انقلاب است و سم مهلک امروز دانشگاه فضای امنیتی و التهاب آفرینی و حضور افراطیون و تدیل دانشگاه به جولان گاه سیاسی برخی احزاب است همچون که دانشگاه چنین فضایی را در دوره اصلاحات به خود دیده است . اگر مجاس به میلی منفرد رای اعتماد نداد، اگر با طرح سوال از فرجی دانا به او کارت زرد داد ، اگر با پادرمیانی رئیس مجلس استیضاح را یک ماه به تعویق انداخت و در نهایت اگر وزیر علوم را استیضاح کرد به دلیل مخالفت با شخص و یا دولت نبود بلکه مخالف بازگشت عناصر فتنه و افراطیون به صحنه دانشگاه و جلوگیری از التهاب آفرینی ها بود . مسئولین دولتی نباید فرمایشات رهبری را درباره فضای دانشگاه ها فراموش کنند که فرمودند :" من خواهش میکنم از مدیران دانشگاه‌ها و مسئولان گوناگون مدیریّتى که دانشگاه را مرکز جوَلان سیاسى و تلاشها و فعّالیّتهاى جناحهاى سیاسى قرار ندهید. سمّ مهلک حرکت علمى این است که دانشگاه‌ها تبدیل بشوند به باشگاه‌هاى سیاسى؛ کارى که در یک دوره‌اى انجام گرفت"

 

 

 

ارسال در تاريخ جمعه سی و یکم مرداد 1393 توسط محسن تاجیک

بسم الله الرحمن الرحیم

در ابتدا جایز است که نکته ای مطرح شود و آن این است که همه کتاب ها ،مطلب ها مانند هم نیستند برخی مانند تاریخ نیاز به تفکر آنچنانی ندارد . برخی رمان وشعر  نیاز به ذوق دارد و برخی هم تعقلی و نیاز به کمی توجه دارد . نمی شود با همان رویکردی که رمان می خوانیم فلسفه و دین و قرآن را بخوانیم و همان طور توجه و تفکر کرد چرا که این عدالت نیست وشاید ظلم به مطلب و فکر است.

نقدی بر جهان بینی مادی

جهان بینی را می توان براساس پذیرش ماورا طبیعه به دوبخش کلی تقسیم کرد 1- جهان بینی مادی 2- جهان بینی اللهی

از آن جا که در عالم یک حقیقت بیش تر وجود ندارد و نخواهد داشت پس یکی از جهان بینی های بالا باطل خواهد بود و ما براساس اثبات عقل معتقد خواهیم شد که جهان بینی مادی گزافی بیش نیست . حال چرا برخی مادیگرا و منکر ماورا ماده و برخی منکر وجود آن نیستند؟ یک پاسخ بیش تر ندارد و آن این است که: همه این پذیرش های عقلی منوط به انسان است و دایره شناحت بشرٍ،همین است و بس.

همه فیلسوفان و صاحبنظران عالم براساس شناختی که انسان می تواند از جهان  داشته باشد ایده،ایسم،مرام، هرچه که هست ایدئولوژی و خلاصه راهی که برای خود پذیرفته اند ، انتخاب نموده اندو در آن در حال سیر وسلوک حال الهی یا مادی می باشند .

همه جهان بینی ها اصولی دارند که بر اساس همین اصول ، سایر نتیجه گیری هاو فروع مانند مثلا اخلاق استوار می شوند. ما ابتدا اصول جهان بینی باطل مادی را عرض کرده و سپس به نقد و نقض آن می پردازیم . جهان بینی مادی را می توان به 4 بخش کلی تقسیم نمود:(برای درک بهتر اشکالات کمی تامل لازم است)

1)هستی متساوی با ماده و مادیات است و چیزی وجود دارد که یا ماده یا از خواص ماده باشد یعنی آقا همه چیز از جمله خدا ، دین ، پیغمبر و معجزاتشان نمیدانیم پس کجای این عالم مادی اند.  

2)ماده ازلی و ابدی است به همین دلیل آفریدنی نیست و به هیچ علتی نیاز ندارد.

3) دایره شناخت انسان فقط منحصر به شناخت علمی و تجربی است و فقط همین شناخت معتبر است که برخواسته از حس و تجربه باشد.

4)آن که پدیده های جهان و نه اصل ماده در اثر انتقال ذرات ماده و تاثیر آن ها در یکدیگر پدید می آیند مثلا درخت علت طبیعی برای میوه است که فقط شرایط را برای وجود میوه فراهم می کند نه خود میوه را .

انتقادات:

ما که (انشاالله) مسلمان و (انشاالله) شیعه هستیم باید انتقاد پذیر باشیم و دین ما حکم کرده که انتقاداتی که بر ما چه از لحاظ ایمانی و چه از لحاظ اخلاقی و علمی وارد است با گوش جان شنیده و در صدد رفع آن باشیم ، کسانی که مسلک مادیگری را پذیرفته اند باید انتفادات و اشکالاتی که بر اصول بی پایه آن ها وارد است را بشنوندو ما بقی با خودشان ، خواستند بپذیرند ، نخواستند هم نپذیرند . ما فقط حجت را برآنان فراهم می کنیم . در کتاب الهی ما ، قرآن کریم  در سوره بقره آیه 256 آمده : (لا اکراه فی الدین ) ، در پذیرش دین اجباری نیست و همچنین در همان سوره و در آیه 272 خداند به پیامبر خود می فرماید : (لیس علیک هدیهم و لکن الله یهدی فی یشا ) ، هدایت آن ها بر عهده تو نیست (بلکه وظیفه تو ابلاغ ، بیم ، و مژده دادن و اقامه حجت است) ولکن خداست که هرکسی را که بخواهد هدایت می کند . از نظر خداوند ما مسلمانان تا اندازه ای وظیفه امر به معروف داریم. نباید اجبار کرد چون چه ارزش دارد اجبار ؟  ارز ش ایمان به اختیار است وظیفه ما همان بود که عرض شد . حال به سراغ اشکالات وارد بر این اصول می رویم . اولین اشکالی که می توان به این اصل گرفت این است که اولا چرا انسان را محدود می کنید و تفریط به خرج می دهید ، از انسان همان طور که هست باید بهره برد ، دوما تمام دایره شناخت انسان را محدود به محسوسات یعنی آن چه که با حواس 5 گانه قابل درک باشد می کنید . برخی امور واقعی در عالم هستند که محسوس نیستند ولی معقول اند ، استدلال ما این است که زمان را چگونه درک می کنید؟ آیا زمان را می بینید؟ می شنوید؟ لمس می کنید؟ ....حال زمان که هیچ ، امواج الکترو مغناطیس را چه ؟ جاذبه زمین را چه طور؟آقای نیوتن فقظ گفت که چنین کششی میان موجودات وجود دارد و فرمولی برای آن ارائه کرد ولی خود ایشان به این موضوع اقرار کردند که من نمی دانم حقیقت این کشش و رغبت چیست ، فقط می توانم بگویم که هست . همه این ها به کنار ، فکر و اندیشه راچگونه درک می کنید ؟   سوال دیگر آن است که شما از کجا به این نتیجه رسیدید که همه چیز از ماده است؟روح انسان قابل اثبات است بدین صورت که ، خود ترسیدن از چه مقوله ایست؟ حواس شما می ترسند یا فکر شما ؟ این خود گواهی می دهد که علاوه بر امور محسوس و حواس انسان یک نوع وجود دیگر که انسان به آن علم حضوری دارد ولی محسوس نیست ، وجود دارد . انسان آن را درک می کند ولی قابل حس و لمس نیست . ثالثا خداوند واجب الوجود را میتوان با براهین  قاطع فلسفی اثبات کرد که عجز و ناتوانی این نگاه مادی را هم در این مسئله می بینیم .

دومین اصل جهان بینی مادی که می گوید ماده ازل و ابد است اصلا با دلایل عقلی وتجربی سازگار نیست زیرا اصلا ازلی و ابدی بودن به علم و تجربه نیست . کدام تجربی تا الآن توانسته بی نهایت بودن جهان را از نظر مکان و زمان اثبات کند و ثانیا فرض ازلی بودن آن مستلزم بی نیازی آن از آفریننده نیست چنانچه که یک حرکت مکانیکی ازلی ، مستلزم فرض نیروی محرک ازلی است نه بی نیازی آن از نیروی محرک . افزون بر این ها ناآفریدنی بودن ماده به معنای واجب الوجود بودن آن است که محال است زیرا واجب الوجود بسیط است و هرچه که مرکب باشد مانند ماده نیاز به علت دارد .(قبول که درک این یه ذره سخته!)

سومین اصل فکر کنم روشن شده باشد که دایره شناخت انسان منحصر به حس و تجربه نیست ، به طور مثال خداوند و زمان قابل درک هستند ولی قابل حس نیستند و یعنی ما باید برای پذیرش روح آن را در لابراتوار آزمایشگاه قرار دهیم!

چهارمین اصل که حرف مفت است! پس طبق این اصل نباید هیچگاه موجود جدیدی در جهان پدید آید در صورتی که همواره شاهد پیدایش موجودات نوینی به خصوص در عالم حیوانات و انسان ها هستیم که مهم ترین آن ها حیات، شعور،عواطف ،احساسات، فکر، ابتکار و اراده و ... است و آخرین اشکالی که می توان وارد کرد آن است که بر اساس این اصل همه محکوم به جبر باشیم و منکر اختیار . چون که از خودمان نه شعور داریم نه اراده بلکه اینها از خواص ماده است پس سزاوار هیچ پشیمانی ای نباید باشیم چون که در کار های جبری پشیمانی وجود نخواهد داشت و این با عدل الهی هم سازگار نخواهد بود .

این اشکالات تازه اندک بودند اشکالات بیشتر و اساسی تر از حوصله این مقاله خارج است.

قضاوت نهایی به عهده شما رفقای ارجمند.

ارسال در تاريخ شنبه یازدهم مرداد 1393 توسط میلاد فرحناک
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِيمِ

وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُ‌وجِ ﴿١

وَالْيَوْمِ الْمَوْعُودِ ﴿٢

وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ ﴿٣

قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ ﴿٤

النَّارِ‌ ذَاتِ الْوَقُودِ ﴿٥

إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ ﴿٦

وَهُمْ عَلَىٰ مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ ﴿٧

وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَن يُؤْمِنُوا بِاللَّـهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ ﴿٨

الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ ۚ وَاللَّـهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ﴿٩

إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِ‌يقِ ﴿١٠

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِ‌ي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ‌ ۚ ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْكَبِيرُ‌ ﴿١١

إِنَّ بَطْشَ رَ‌بِّكَ لَشَدِيدٌ ﴿١٢

صدق الله العلی العظیم

 

به نام خداوند رحمتگر مهربان - سوگند به آسمان آكنده ز برج (۱)

و به روز موعود (۲)

و به گواه و مورد گواهى (۳)

مرگ  بر شكنجه گران صاحب گودال (آتش) باد.(۴)

 گودالهايي پر از آتش شعله ور. (۵)

 هنگامي كه در كنار آن نشسته بودند. (۶)

 و آنچه را نسبت به مؤ منان انجام مي‏دادند (با خونسردي) تماشا مي‏كردند! (۷)

 هيچ ايرادي بر آنها (مؤ منان) نداشتند جز اينكه به خداوند عزيز و حميد ايمان آورده بودند. (۸)

 همان خدايي كه حكومت آسمانها و زمين از آن او است و بر همه چيز گواه است. (۹)

 كساني كه مردان و زنان با ايمان را مورد شكنجه قرار دادند عذاب دوزخ براي آنها است، و عذاب آتش سوزان. (۱۰)

کساني كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند براي آنها باغهايي از بهشت است كه نهرها زير درختانش جاري است، و اين پيروزي بزرگي است.(۱۱)

 بى‏گمان سختگيرى پروردگارت، سهمگين است‏ (۱۲)

راست گفت خداوند بزرگ و بلند مرتبه

 

شهرک نشینان صهیونیست در حال تماشای بمباران غزه

ارسال در تاريخ جمعه دهم مرداد 1393 توسط انشا من

باسمه تعالی

نهضت آزادی، با پهلوی یا علیه پهلوی؟؟...

نهضت آزادی ایران از جمله احزاب و گروه هایی است که به دلیل ادعای در آمیختن ارزش های اسلامی با مبانی فرهنگ و تمدن غرب و شکل دادن به نوعی اصلاح طلبی نوین مذهبی در ایران شایسته نقد و بررسی است . نهضت آزادی در حقیقت نمونه بارز و برجسته و سردمدار گروه ها و سازمان های التقاطی مذهبی است که پس از کودتای 28 مرداد 1332 شکل گرفتند. حال می خواهیم در این مقاله به فعالیت های این نهضت قبل از پیروزی انقلاب و نحوه مبارزه و برخورد آنان با حکومت طاغوت بپردازیم 

نکته اول آن که در مرامنامه نهضت آزادی برمسلمان بودن ، ایرانی بودن ، تبعیت از قانون اساسی ، پیروی از مصدق به عنوان اصول اولیه تفکر و اندیشه نهضت تاکید می شود . این در حالی است که در قانون اساسی رژیم شاهنشاهی به این نکته تصریح شده که سلطنت ودیعه ای است که به موهبت الهی از طرف ملت به شخص پادشاه مفوض شده و سلطنت مشروطه ایران از طرف ملت به وسیله مجلس موسسان به شخص اعلیحضرت شاهنشاه رضا شاه پهلوی تفویض شده و در اعقاب ذکور ایشان نسلا بعد نسل بر قرار خواهد بود . از سویی مهندس بازرگان به عنوان بنیان گذار نهضت آزادی بر پیروی از همه اجزای قانون اساسی تاکید می ورزید و هیچ اصل یا تبصره ای را استثنا نمی کرد ." تابع قانون اساسی ایران هستیم ولی منافی نومن ببعض و نکفر ببعض نبوده ، از قانون اساسی به صورت واحد جامع طرفداری می کنیم . (1) "لازم به ذکر است که امام خمینی (ره) نیز در سخرانی ها و اعلامیه های خود از رهگذر تاکید بر اجرای قانون اساسی ، رژیم شاهنشاهی رامتهم می ساختند که قانون اساسی را رعایت نمی کند اما از سوی دیگر تاکید می کردند که قانون اساسی کامل و دقیق نیست و پر واضح است که اتخاذ جنین موضعی در برابر قانون اساسی با موضع نهصت آزادی که تبعیت از همه اجزای قانون اساسی را در دستور کار خود قرار داده بود تفاوت زیادی دارد . همچنین حسن نزیه به عنوان یکی از بنیان گذاران نهضت آزادی در تشریح مرامنامه نهضت موضوع تبعیت از قانون اساسی را شکافته و به این نکته اشاره می کند که :"در رژیم سلطنت مشروطه شاه باید بماند و خاندانش نسلا بعد نسل سلطنت کند و تنها عاملی که می تواند این امتیاز را برای یک سلسله سلطنتی حفظ کند ، احتراز جدی شاه از قبول مسئولیت و اجتناب دائم او از ظرفیت با دولت و مجلس و مردم و خارجی هاست ." مهندس بازرگان هم نیز به هنگام دستگیری و محاکمه در سال 1341 در دادگاه رژیم پهلوی می گوید :"نظریات ما در مورد سلطنت هم بر رونق و دوام و مقام سلطنت خواهد افزود و هم اجازه تولید نیروهای فوق العاده ملی را می دهد.... ما واقعا طرفدار و موافق آن – سلطنت – هستیم."(2)

نکته دوم تاکیدی است که نهضت آزادی همواره بر رهبری مصدق و الگو بودن وی برای نهضت داشته و دارد. مصدق به اعتراف خودش هیچ گاه مقابل شاه و سلطنت نبوده بلکه پیوسته این شعار را سر می داده که " شاه باید سلطنت کند نه حکومت "مصدق در دفاع از خود در دادگاه رژیم پهلوی به روشنی ابراز می دارد که مخالف شاه نیست بلکه خادم اوست . از سوی دیگر نهضت آزادی در اطلاعیه ای که در سال 1342 منتشر می کند ، اعلامیه هایی که ادعای نهضت ، از سوی سازمان امنیت و اطلاعات کشور ( ساواک ) ، انتشار یافته و نهضت آزادی را ضد سلطنت خوانده ، تکذیب کرده است .رهایی بازرگان در سال 1346 از زندان در پی عفو ملوکانه شاه و پیوندی که نهضت آزادی با شریعتمداری به عنوان عنصری که رژِیم پهلوی سعی داشت از وی برای کم رنگ کردن رهبری امام خمینی استفاده کند از نکات مهم و تردید برانگیز نهضت آزادی می باشد .(3)

نکته سوم آن که هنگام اوج گیری انقلاب اسلامی و پیروزی ملت بر رژیم شاهنشاهی ، نهضت آزادی دست از سلطنت خواهی و طرفداری از شاه برنداشته و در ملاقاتی که بازرگان به همراه یدالله سحابی و محمد توسلی با مامور سیاسی سفارت آمریکا در خرداد ماه 1356 داشته- البته اصل ارتباط و پیوند غیر رسمی نهضت آزادی با امریکا سوال برانگیز است - چنین گفته است :" نهضت آزادی به قانون اساسی معتقد است ، اگر شاه حاضر باشد که تمام موارد قانون اساسی را به اجرا در آورد ما آماده ایم تا سلطنت را بپذیریم" (4)در ضمن برخورد نهضت آزادی با نخست وزیری شریف امامی و بختیار نیز قابل توجه است . هنگامی که در 29 مرداد سال 1357 شریف امامی ، استاد بزرگ لژ فراماسونری در ایران با شعار دولت آشتی ملی پست نخست وزیری را برعهده گرفت ، دو ماه فرصت خواست تا اوضاع را آرام کند شریعتمداری که سعی می شد از رهگذر تبلیغات رژیم پهلوی و رسانه های بیگانه به عنوان قطب مبارزه مردم تبدیل شود به شریف امامی فرصت داد و او را تائید کرد و شریف امامی با اصلاحات جزیی و فریبکارانه ای مانند رسمی کردن تاریخ شمسی به جای تاریخ شاهنشاهی و تعطیل کردن برخی اماکن فساد و قمار خانه ها و وعده انحلال ساواک و برقراری آزادی و امنیت تلاش کرد تا نظر مردم را جلب کند و از ناآرامی ها بکاهد. وعده برگزاری انتخابات آزاد از سوی شربف امامی باعث شد که نهضت آزادی مفتون شده و خود را برای انتخابات آماده کند . بازرگان در این زمینه می گوید :" عقیده ماها ، نهضت ازادی ها و سایرین این بود که انتخابات یک مائده الهی است ، دولت وقتی به مرحله ای رسیده است که می گوید می خواهیم آزادی انتخابات بدهیم ، چه بهتر از این ، اول کاری که ما می کنیم به دولت خواهیم گفت که اگر راست می گویی و انتخابات آزاد است باید اجازه بدهی که ما باشگاه داشته باشیم . یا می دهد یا نمی دهد . اگر داد این باشگاه وسیله ای می شود که ما دور هم جمع بشویم . اگر نداد همان جا مچش را می گیریم و می گوییم پس تو دروغ می گویی . وقتی که باشگاه داد آن وقت می گوییم خیلی خوب ، آزادی انتخابات است ، اجازه بده ما کاندیدا بدهیم . وقتی ما کاندیدا بدهیم ، مردم مسلما به کاندیدای ملیون رای خواهند داد . ملیون یعنی مخالفین و آن وقت روی کاندیدا ها می توانیم حرف بزنیم . دیگر چیست که آدم نگوید.(5)"اما در مقابل این صحبت های بازرگان امام خمینی (ره) موضعیی کاملا متفاوت با نهضت آزادی گرفت و خطاب به آنان و دیگر همفکرانشان فرمود : "شاه با طرح مسئله انتخابات می خواهد مسیر حرکت اسلامی ایران را که سرنگونی دودمان است ، تغییر دهد و ملت را اغفال کند . (6)" بی تردید زمزمه انتخابات نوعی فریب بود و به رژیم شاهنشاهی این فرصت را می داد که پایه های حکومت را محکم سازد و توانایی سرکوب مردم را بیابد و آرامش سیاسی را مستقر سازد که با تیز بینی امام خمینی (ره) این توطئه خنثی شد .

بعد از انتخاب بختیار به عنوان نخست وزیر ، نهضت آزادی از حمایت خود از شریف امامی درس نگرفت و با وجود آن که روحیه سازش ناپذیر امام خمینی (ره ) را می شناخت برای پیاده کردن اهداف خود از دولت بختیار استقبال مرد .

در این میان برخی از سران نهضت آزادی تلاش های زیادی کردند تا امام را وادار به پذیرش بختیار – که خود از نیروهای ملی بود و همسنگر و همفکر رهبران نهضت آزادی قلمداد می شد – کنند وحنی رایو نیز خبر پذیرش بختیار از سوی امام خمینی (ره) را پخش کرد امام امام در اعلامیه ای در 8 بهمن ماه 1357 اعلام کرد :"آن چه که ذکر شده که من شاپور بختیار را به سمت نخست وزیری می پذیرم ، دروغ است و بلکه تا استعفا نداده است او را نمی پذیرم . حضرت آقایان به ملت ایران ابلاغ فرمایید که توطئه ای در دست اجراست و از این امور جاریه گول نخورند.(7)"گفتنی است که طبق اسناد لانه جاسوسی ، حمایت نهضت آزادی از بختیار تا جایی پیش می رود که به او کمک می کند تا کابینه اش را جمع و جور کند.

با توجه به نکاتی که ذکر آن رفت و سخنان صریح نهضت آزادی و نامه سرگشاده ای که این نهضت به شاه نوشته و بر خوردی که با رژیم پهلوی داشته چنین بر می آید که نهضت آزدی به براندازی و سرنگون کردن رژیم شاهنشاهی معتقد نبوده و اقدامات آنان بیشتر جنبه اصلاحی داشته است . نهضت آزادی در طول سال های پیش از انقلاب همواره سعی در سازش وکنار آمدن با رژیم پهلوی را داشته و به شکلی ساده لوحانه حوادث را تحلیل می کرده و از این روی در بسیاری از اوقات مخاطب امام خمینی قرار می گرفته است .   


1-     اسناد نهضت آزادی ، ج اول ، ص17

2-     مدافعات در دادگاه غیر صالح تجدید نظر نظامی، مهندس بازرگان ، ص116

3-     ر.ک. به بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی:سید حمید روحانی، خط سازش : مجتبی سلطانی

4-     اسناد لانه جاسوسی ، شماره 23 ، ص18

5-     مصاحبه حامد الگار با بازرگان ، نشریه «نشریه نصر» ، ارگان انجمن اسلامی دانشجویان امریکا و کانادا

6-      صحیفه نور، ج 2، ص 87

7-     پیام انقلاب ، مجموعه پیام ها و بیانات امام خمینی(ره) ، ج3 ، ص293

ارسال در تاريخ چهارشنبه هشتم مرداد 1393 توسط محسن تاجیک

باسمه تعالی

فرار رو به جلو

"نمی‌توان با زور مردم را به بهشت برد"، آیا شما با این گزاره موافقید؟؟!!!.... مدتی است بحث "بهشت و جهنم زوری" از موضوعات مهم روز شده و حرف و حدیث های فراوانی را به همراه دارد. شروع این مباحث هم در همایش بیمه و سلامت همگانی بود که آقای روحانی عرضه داشتند:"اینقدر در زندگی مردم مداخله نکنید، ولو به خاطر دلسوزی؛ بگذاریم مردم خودشان راه بهشت را انتخاب کنند، نمی‌توان با زور و شلاق مردم را به بهشت برد! پیامبر (ص) شلاق در دست نداشت، پیامبر (ص) بشیر و نذیر بود ". حال اگر بخواهیم در باب درستی یا نادرستی این سخنان آقای رییس حمهور بحث کنیم مطلب اول آن است که برای هدایت انسان ها نمی توان از زور و شلاق استفاده کرد . حال آنکه در واقع هیچکس مدعی نشده که برای هدایت انسان ها به سوی بهشت، می توان از زور و شلاق استفاده کرد. در این میان افرادی که بغض وکینه نظام اسلامی را در قلب خود دارند به دنبال استفاده تبلیغاتی خود ازاین صحبت هاب آقای رییس جمهور هستند . این افراد با مغالطه ای به دنبال تشویش اذهان عمومی و مخدوش کردت چهره نظام اسلامی هستند .در این مغالطه  فرد در مواجه با گزاره ای که نمی خواهد آن را بپذیرد و استدلالی هم در رد آن ندارد، مدعایی ساخته و پرداخته ی ذهن خود را بجای مدعای اصلی جا زده و رد می کند. مثال ساده آن همین است که از سیره ی پیامبر اسلام و حضرت علی دانسته می شود که مطابق نظر اسلام، حکومت اسلامی در برابر دین مردم و سعادت اخروی آنان مسئول است؛ کسی که این نظر را قبول ندارد، بجای بیان استدلال در رد آن،می گوید :«مگرمی توان مردم را به زور به بهشت فرستاد»تا با این جمله نظریه بالا را رد کند؛ حال آن که جمله او صحیح است و نمی توان مردم را به زور به بهشت فرستاد، همچنان که گزاره ی اول  در مقام بیان مسئولیت و وظیفه‌ی حکومت اسلامی در قبال دین مردم است هم نفی نشده و درست خواهد بود. ولی این جمله مسئولیت حکومت اسلامی و به تبع آن قوه مجریه و دولت را در قبال دین مردم کم نمی کند.
حال در نقد سخنان آقای روحانی باید گفت که یکی بودن رهبری دینی و سیاسی مردم در حکومت هایی که پیامبر و امیرالمومنین تشکیل دادند و حتی  تلاش برای تشکیل حکومت دینی نشان از آن دارد که بسیاری از قوانین اسلامی جز با تشکیل حکومت اجرایی نخواهد شد و اگر قرار بود همه ی امور بدست مردم باشد، دیگر چه نیاز به تشکیل حکومت اسلامی است؟! گفتار و رفتار پیامبر و امام علی  نیز نشان از آن دارد که آنان خود را در قبال آخرت مردم مسئول می دانستند و به کوچکترین فرصتی که دست می داد، قولاً یا عملاً آنان را امر به معروف و نهی از منکر و حتی مجازات می کردند. حکومت به خودی خود دارای ارزش نیست و در دیدگاه امام علی از لنگه کفش کهنه ای بی ارزش تر عنوان می شود. حکومت و حکومتداری تنها به عنوان  ابزار اجرای احکام است که ارزش می یابد؛ هر اندازه موفقیت در اجرای احکام اسلام بیشتر باشد،  حکومت با ارزش تر خواهد بود. وگرنه تلاش در راستای تأمین صرف دنیای مردم را حکومت های غیراسلامی  وسکولارهم می توانند مهیا کنند. هدفى که امیرالمؤمنین به عنوان حاکم جامعه اسلامی در دوران حکومت داشته نیز رساندن مردم به بهشت است؛ ایشان درخطبه ۱۵۶ نهج البلاغه می فرمایند: «فَاِن اَطَعتُمونى فَاِنّى حامِلُکُم اِن شاءَ اللهُ عَلى‌ سَبیلِ الجَنَّة؛ وَ اِن کانَ ذا مَشَقَّةٍ شَدیدَةٍ وَ مَذاقَةٍ مَریرة؛ اگر از من پیروى کنید- چنانچه خدا بخواهد- شما را به بهشت خواهم برد گرچه راهى است دشوار و همراه با تلخى.».

حتی اگر بخواهیم این مسئله را در بعد قانونی هم بررسی کنیم طبق اصل دوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، جمهوری اسلامی‏‏ بر پایه‏ ایمان‏ به‏ مواردی است که مورد سوم آن چنین است: «…۳ – معاد و نقش‏ سازنده‏ آن‏ در سیر تکاملی‏ انسان‏ به‏ سوی‏ خدا…» و در اصل سوم آمده: «دولت‏ جمهوری اسلامی‏ ایران‏ موظف‏ است‏ برای‏ نیل‏ به‏ اهداف‏ مذکور در اصل‏ دوم‏، همه‏ امکانات‏ خود را برای‏ امور زیر به‏ کار برد:‎‎‎‎‎‎۱ – ایجاد محیط مساعد برای‏ رشد فضایل‏ اخلاقی‏ بر اساس‏ ایمان‏ و تقوی‏ و مبارزه‏ با کلیه‏ مظاهر فساد و تباهی‏.» و......  . مطالبی که ذکر آن رفت برای اثبات مسئولیت قوه مجریه در قبال دین و آخرت مردم است .
اما مسئله ای که در این میان مهم است ، آن که هدف آقای روحانی از طرح چنین مباحثی چه بوده ؟مطمئنا ایشان که در قامت یک طلبه و در لباس روحانیت در این مسئولیت قرار گرفته از مسئولیت حکومت اسلامی در قبال دین و آخرت مردم آگاهند. قطعا و یقینا ایشان به اندیشه سیاسی پیامبر اکرم (ص) و خطبات امیرالمومنین در نهج البلاغه و مفاد قانون اساسی از این حقیر آگاهی بیشتری دارند. پس چرا چنین سخنانی از طرف ایشان مطرح می شود؟؟..عمده کارشناسان و تحلیلگران بر این عقیده اند که آقای روحانی در یک شرایط «غیر گفتمانی» و با نداشتن یک پایگاه اجتماعی ثابت در بین مردم و متکی به عمل «سیاست ورزانه» حرفه‌ای‌تر در مقایسه با رقبای انتخاباتی خود توانست رییس جمهور شود.و شکنندگی آرای 50.7 درصدی ایشان را دلیل این مدعای خود می دانند . به نظر می رسد که آقای روحانی هم از این شرایط اجتماعی دولت یازدهم مطلع هستند . چنان که در افعال ایشان پیداست . قائل نبودن تفاوت میان هنرمند ارزشی و غیر ارزشی در جمع اصحاب هنر یا ارسال پیامک نوروزی به تمام مشترکین تلفن همراه و امثالهم درستی این مدعا را اثبات می کند . که این کار بیشتر شبیه به یک فرار رو به جلواز طرف ایشان است .
توصیه ای که می توان به آقای روحانی در چنین وضعیتی داشت این است که از مطرح کردن چنین مباحثی که باعث  بروز انتقادات فراوانی -که البته به حق هم هستند-  می شود بپرهیزند و برای ارتقای پایگاه اجتماعی خود در مسیر حل مشکلات معیشتی و اقتصادی و فرهنگی جامعه حرکت کنند .

ارسال در تاريخ پنجشنبه دوم مرداد 1393 توسط محسن تاجیک

بسم الله الرحمن الرحیم

اکثر موضوعات دارای ابعاد و ساحت های مختلف اند و راه درست بررسی هر سوژه ، در نظر داشتن تمام آن ابعاد است . تمرکز تنها بر یک بعد و غفلت از دیگر ابعاد ، به خصوص در مسائل اجتماعی ، ما را به هر جا که برساند ، به تحلیل درست و نتیجه متقن نخواهد رساند .  مثلا ، قتل  اساسا یک مساله فرهنگی است . از بین بردن جان یک انسان دیگر ، می تواند شاخص ترین نوع بی فرهنگی باشد . به غیر از نوع خاصی از قتل ها مثل قتل های شبه عمد و خطای محض که بر اثر حادثه و بی احتیاطی و بی مبالاتی پیش می آیند ، باقی آدم کشی ها ناشی از این می شود که فردی نیآموخته است جان یک  انسان  چه درجه ای از تقدس و ارزش را دارد . فرض مقدس و غیر قابل تعرض بودن جان آدمیان تقریبا در تمامی جوامع و فرهنگ های حاکم بر آن ها – به جز استثنائاتی مثل آلمان نازی و رژیم صهیونیستی و داعش – ، اصلی پذیرفته شده است . از فرهنگی دینی مثل اسلام بگیریم که کشتن یک انسان را به مثابه کشتن تمامی آدمیان 1 می گیرد و پیامبرش ( که درود خداوند بر او و خاندان پاکش باد )  قتل مومن را از زوال دنیا نزد خداوند عظیم تر می داند 2 تا فرهنگی سکولار مثل فرهنگ حاکم بر کشور انگلستان که حقوقدانان شهیرش ، قاتل را گناهکارترین مجرمین می دانند 3 ،  سلب حیات انسان ها امری است مذموم و ضد فرهنگ . شکی نیست که علاج این مشکل فرهنگی را هم باید از ریشه و با فرهنگ سازی  و آموزش مردمان انجام داد. باید به مردم آموخت جان انسان هدیه ای است قدسی به او و کسی حق ندارد این نعمت را بی دلیل از کسی سلب کند . باید با کار فرهنگی چنان چاره سازی کنیم که مردم نه تنها نقشه قتل دیگران را در سر نداشته باشند ، بلکه حتی چنانچه خشم بر آن ها مستولی شد و عنان اختیار از دست دادند ، تعالیم فرهنگی اجتماعشان به شکلی در ذهن ایشان ملکه شده باشد که اجازه دست درازی به جان دیگران را به خود ندهند .  قبول دارید که فرهنگ سازی اولویت ما در مبارزه و پیشگیری از جنایات است ؟  

رسول مکرم اسلام (ص) شناعت آدم کشی را تا آن اندازه می داند که می فرماید : « اگر همه اهل زمین و آسمان در قتل مومنی شرکت داشته باشند ، خداوند همه آن ها را به جهنم می برد. »4  ولی این امر باعث نمی شود چنانچه شخصی مرتکب قتل انسانی شد ، از تعقیب و  مجازات او دست برداریم و کار او را به کرام الکاتبین و حسابگران بهشت و جهنم واگذار کنیم . در فقه اسلامی برای اولیاء دم مقتول حق قصاص قاتل را در نظر گرفته اند . در دیگر کشور ها هم ، ولو مثل مصداق بالا سکولار باشند ، قتل سنگین ترین مجازات را در بین جرائم داراست . کیفر هایی از قبیل اعدام ، حبس ابد و حبس های طولانی مدت 5 .  در ایران هم طبق قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 مجازات قتل در صورت مطالبه اولیاء دم قصاص و در صورت گذشت آنان ، حبس تعزیری به تشخیص قاضی است 6 . یعنی در عین اولویت دادن به بعد فرهنگی و شرعی موضوع ، بعد قضایی و قانونی آن را فراموش نمی کنیم .

دیگر جرائم و انحرافات نیز از این قبیل اند . سرقت یک مشکل فرهنگی است برای کسانی که نیاموخته اند باید  به داشته های خود قانع بوده و چشم طمع به اموال دیگران نداشته باشند . در آموزه های دینی مان هم آمده است که : « حرمت مال مسلمان ، مثل حرمت خون اوست » 7 . در جوامع غیر دینی هم جهت نیل به پیشرفت اقتصادی ، مالکیت یکی از مقدس ترین و غیر قابل تعرض ترین واژه های اجتماعی – اقتصادی - سیاسی است . 8 پس باید با کار فرهنگی این مفاهیم را در وجود افراد اجتماع نهادینه کرد ، اما اگر کسی مرتکب جرمی علیه مالکیت ، مثل کلاهبرداری ، سرقت یا اختلاس شد ، لزوم کار فرهنگی ، نافی حق اجتماع و هیات حاکمه برای تعقیب و مجازات او نیست مگر این که علل موجهه جرم مثل اضطرار در فرد مجرم وجود داشته باشد .

بی حجابی و روزه خواری ، 2 مشکل فرهنگی در جامعه دینی ایرانی اند . ارزش های اسلام در مورد پوشش ، به زن یا مرد بی حجاب و بد حجاب  انتقال نیافته است ، و یا این که این مفاهیم برای او به ارزش تبدیل نشده اند . بی حجابی و تظاهر به روزه خواری علاوه بر یک مشکل فرهنگی بودن ، گناه نیز هستند ، ولی متفاوتند از گناهی مثل نماز نخواندن یا روزه نگرفتن بدون تظاهر به آن که حساب شان به روز جزاست . این 2 مسائلی اجتماعی هستند که قواعد یک جامعه را درگیر می کنند . حیاء در اسلام یکی از موارد 10 گانه مکارم الاخلاق9 است که پیامبر هدف بعثت خود را تتمیم آن ها اعلام کردند و در ایران نیز از دوران باستان تا کنون یکی از اصول و شاخصه های قطعی فرهنگی این کشور محسوب می شده است 10  و صد البته که جامعه ای که از ارزش هایش پاسداری نکند ، مرگ خود را شاهد خواهد بود11  . مطابق ماده 638 کتاب تعزیرات قانون مجازات اسلامی مصوب 1375 نیز هر کس علنا در انظار و اماکن عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی نماید ، مجرم است و کیفر خواهد دید .  تبصره این ماده هم در مورد مجازات زنانی است که بدون حجاب شرعی در معابر ظاهر می شوند .

همه پدیده هایی که در بالا ذکرشان رفت دارای ابعاد مختلف فرهنگی ، اجتماعی ، شرعی و در عین حال قانونی هستند . و غفلت از هر کدام از ابعاد آن ها نتیجه ای فاجعه بار خواهد داشت .

فرض کنید روزی در برابر قتل دیگری ، بگوییم : « ای آقا ! این قاتل می خواهد برود جهنم ، به زور که نمی توان بهشتش برد ، توی قبر من و شما هم که نمی گذارندش ، مرده هم که زنده نمی شود ، مجازات این آقا فایده ای ندارد ... » . با این استدلال های بی پایه و احساسی و - با عرض معذرت – آبدوغ خیاری ، و تنها با برجسته کردن یک بعد و جنبه از رفتاری که اجتماع در برابر یک جرم یا انحراف می تواند در پیش بگیرد ، وضع وحشتناکی خواهیم داشت ، نه ؟

امروز حجاب و عفاف ، رعایت نشانه های اسلامیت و امثالهم دچار این وضع وحشتناک اند . به بهانه لزوم کار فرهنگی نمی توان از زیر بار دیگر مسئولیت ها در رفت ، همان طور که به بهانه لزوم بهبود شرایط اقتصادی ، نمی توان از زیر بار وظیفه بهبود و تعالی وضع فرهنگی مردم شانه خالی کرد .

 ------------------------------------

1- مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ‌ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْ‌ضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا

هر كس انسانى را جز براى حق ( قصاص) يا بدون آنكه فسادى در زمين كرده باشد ، به قتل برساند ، چنان است كه همه انسان‏ها را به قتل رسانده ، و هر كس انسانى را از مرگ برهاند گويى همه انسان‏ها را زنده داشته است .مائده / 32

2- لزوال الدنيا أهون على الله من قتل مؤمن بغير حق / به روایت الترمذی: کتاب الدیات،باب التغلیظ فی قتل مسلم ظلما”. حدیث شماره: (۲۶۱۹/۲۱۲۱ )

3- دکتر حسین میرمحمد صادقی ، جرایم علیه اشخاص ، چاپ یازدهم ، انتشارات میزان ، صفحه 20

4- همان ص 22

5 – همان ص 20

6- کتاب سوم از قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 و ماده 612 کتاب تعزیرات مصوب 1375

7 - حرمة مال المسلم کحرمة دمه

8- علی رضا قلی ، جامعه شناسی خودکامگی ، چاپ هجدهم ، نشر نی، ص 52

9 -  کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۵۵۵۶. 

10 – ر.ک. به ماجرای ملکه وشتی همسر خشایارشا و استر . وشتی که ملکه ایران زمین و از زیباترین زنان روزگار بود ، حاضر به اجابت دستور خشایارشا جهت حضور در انظار و به نمایش گذاشتن زیبایی خود در برابر اغیار نشد و به این ترتیب خشم شاه را برانگیخته و جایگاه خود را در دربار از دست داد .

11- امیل دورکیم ، درباره تقسیم کار اجتماعی ، نشر مرکز ، چاپ سوم ، فصل دوم

امیل دورکیم ، پدر جامعه شناسی مدرن ، در این فصل کتاب با بررسی علل جرم انگاری و قرار دادن کیفر برای بعضی از رفتار ها توسط جوامع مختلف ، عنوان می کند که انجام یک جرم ، روح جمعی یک جامعه را جریحه دار می کند و هنجار مورد تقدیس آن جامعه را بی ارزش می نمایاند . مثلا روابط نامشروع ، ارزش ازدواج و لزوم قرار گرفتن روابط جنسی در نهاد خانواده را بی معنی قلمداد می کند .  به همین دلیل اعضا جامعه برای پاسداری از ارزش های جامعه خود و برای نشان دادن این موضوع که آن ارزش هم چنان اهمیت خود را نزد آنان حفظ کرده است ، با مجازات به نقض آن هنجار واکنش نشان می دهند . دورکیم نتیجه می گیرد که در صورت عدم واکنش به جرم و نقض هنجار واقع شده ، آن ارزش رفته رفته معنی خود را در آن جامعه از دست می دهد و در واقع به گسستن همبستگی ایی ( cohesion   ) که مردم آن جامعه را گرد هم جمع کرده است ، می انجامد که معنی به جز مرگ آن جامعه و تغییر بنیادین و گسترده در ارزش ها و هنجار های آن  نخواهد داشت .

البته دورکیم با نگاه پوزیتیویستی و بدون امعان نظر به جایگاه قدسی جرم انگاری که در اسلام مد نظر است به این تحلیل دست یازیده که نیازمند نقد و بررسی جامعی خواهد بود ولی در مقام پاسخ به دوستانی که بُعد قدسی کیفر دادن و اقامه حدود و مجازات ها برایشان بی معنی و مضحک است ، تحلیل دورکیم ، جوابی جامع به نظر می رسد .

ارسال در تاريخ سه شنبه سی و یکم تیر 1393 توسط رضا مشتاقی

باسمه تعالی

چهره نگاری هفته

1)سانسور هفته :
قطعا سانسور هفته تعلق می گیرد به معروف ترین وبگاه بارگذاری و تماشای فایل های ویدیویی(یوتیوپ).این شرکت زیرمجموعه گوگل که با ادعای "اشتراک گذاری آزاد ویدیو" فعالیت می کند،تلاش کاربران ایرانی برای به اشتراک گذاشتن ویدیوکلیپ فردوسی پور را ناکام گذاشته است . عادل فردوسی پور که در این مستند 5 دقیقه ای که در ویژه نامه جام جهانی پخش شد ، واکنش کم نظیری به کشتار وحشیانه صهیونیست ها دادو از سابقه کشتار مردم توسط قدرت ها در حین مسابقات مهم ورزشی پرده برداری کرد.جالب آن که یوتیوپ برای این کار خود به کاربران ایرانی چنین پیعامی را داد" این ویدیو شامل محتویاتی است که فیفا (فدراسیون جهانی فوتبال) بعلت نقض کپی رایت، مسدود شدن آن را خواستار شده است"
چقدر به این فردوسی پور گفتم پاتو کفش این سب بلاتر نکن!!!... کاری به این مافیای فیفا و رشوه خواری های بلاتر و بن حمام کار نداشته باش !!..به خرجش نرفت که نرفت !!!...تحویل بگیر ،آخرش تو یوتیوپ سانسورت کردند!!!...
2)اشتباهی هفته:
با کمال افتخار این عنوان را به علی آقای جنتی وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی تقدیم می کنیم.ایشان در مصاحبه ای که هفته گذشته داشتند در جواب خبرنگاران گفتند:" آیا شما نگران این هستید که چرا یک خانم در شهر ساپورت پوشیده؟ اما مانگرانی های عمیق تری داریم ، ما نگران آینده کشور ، وضع اقتصاد و میلیون ها بی کاری هستیم که توان ازدواج ندارند ".
واسه همینه آقای وزیر چوب حراج به وزارت خونه اش زده به این در و اون در می زنه و دنیال مزایده و خصوصی سازی نهاد های فرهنگیه دیگه !!!...آخه یکی نیست به ایشون بگه که این کار ها وظیفه شماست ؟!!.. علی آقا آدرس رو اشتباهی اومدی داداش!!!...
3)دائما در آفساید هفته:
بلاشک هیچ شخصیت حقیقی و حقوقی دیگری به جزعلی مطهری شایسته و بایسته و برازنده در یافت چنین عنوانی نیست !!!... ایشان در هفته گذشته بار دیگر پرده های آفساید را درنوردید و در یک اظهار نظر جالب گقت : " شهید مطهری اولین کسی بود که امام خمینی را کشف کرد و با آقای منتظری مقدمات مرجعیت ایشان را فراهم آورد . اگر شهید مطهری بود سرنوشت منتظری جور دیگری رقم می خورد .
مورد داشتیم پدرخلف در قید حیات بود و بچه ناخلف از آب  دراومده این که دیگه جای خود داره!!!...
4) متکدر هفته :

این عنوان را به امید آن که در زمره بی سوادان ،بی کاران ، حسودان ، حامیان بی قانون ، حامیان رسانه های صهیونیستی قرار نگیریم به آقای رییس جمهور تقدیم می کنیم !!!... بعد ازآن که قیمت خودرو ها با شیب ملایمی افزایش پیدا کرد و ماشین زیر 20 میلیون تومان به یک رویا تبدیل شد !!..سخنگوی دولت درباره واکنش رییس جمهور به این موضوع گفت :" جناب رییس جمهور هم مراتب تکدرشان را نسبت ببه این موضوع اعلام کردند . " با این تفاسیر محتوای جلسات هیئت دولت مشخص شد . مثلا شنبه شورای رقابت خودرو ها را قیمت گذاری می کنه ، یکشنبه ، اول جلسه هیئت دولت آقای روحانی دستور کار جلسه رو مشخص می کنه . متکدر می شویم !!!... بعد همه اعضای کابینه  یک صدا می گویند: وا مصیبتا !!!... وامصیبتا!!!... این چه وضع بازار خودرو ست ؟!!..چقدر بد !!!.... بعد روحانی به نوبخت می که : باقر ، مراتب تکدرمان را به رعیت اعلام کنید !!!...
 شنیده شده در جلسات کابینه دولت سابق که به طور هفتگی در ولنجک برگزار می شود ، احمدی نژاد در واکنش به قیمت گذاری 20 ملیونی پراید مدل 131 گفته " آخه کیلویی چند؟!!!..."
5) بولدوزر هفته :
وقتی که اسم بولدوزر به گوش می خوره آدمیزاد یاد دو گروه می افته .یکی آقای میرزاده و دوستانش در دانشگاه آزاد و یکی دیگر هم فرجی نادان خودمون!!!... که منظور ما این جا گروه اوله . بعد ازسخرانی انتقادی سید حمید روحانی مورخ انقلاب در دانشگاه آزاد شیراز ، مسولین دانشگاه آزاد در یک اقدام بولدزر مآبانه مدیر فرهنگی دانشکده ، مدیر گروه علوم سیاسی دانشکده ،رییس دانشکده مربوطه و مسئول منطقه یک دانشگاه آزاد رو از کار بر کنار کرد تا از هم تایانشان در وزارت علوم عقب نمانند و رقابت هیجان انگیز برکناری رییس  و روسای دانشگاه ها هم چنان داغ و جذاب دنبال شود !!!...
6)فلش بک هفته:
این که می بینیم در عمر یکساله دولت یازده ، در برخی اوقات تقابل جدی ای بین جبهه اصلاحات و آقای روحانی وجود دارد، ریشه آن را باید در اتفاقات سال های گذشته یافت . یکی از این اتفاقات 18 تیر سال 78 بود.. اصلاح طلبان که با راه اندازی روزنامه های زنجیره ای در پی این بودند که با انتشار اخبار دروغین و یا جوسازی علیه افراد و دستگاه ها جامعه را منحرف کنند؛ قانون آزادی مطبوعات را مانع راه خود می دیدند.  از این رولایحه مربوط به آزادی مطبوعات را دولت اصلاحات به مجلس ارسال کرد اما این لایحه مورد استقبال نمایندگان مردم واقع نشد. اصلاح طلبان وقتی دیدند از راه قانونی نمی توانند قانون آزادی مطبوعات را تغییر دهند. به شورش های خیابانی روی آوردند و چیزی را که نمایندگان ملت نپذیرفته بودند، را از این طریق پیگیری کردند.اما آقای روحانی که آن زمان در جایگاه دبیر شورای عالی امنیت ملی بود در 23 تیر ماه آن سال در سخنرانی پیش از خطبه های نماز جمعه تهران با اتخاذ مواضع انقلابی توطئه ی آن ها را نقش بر آب کرد. "دشمن برای اینکه در مردم ایجاد یأس کند و در مردم ایجاد تردید نماید و برای آینده زمینه‌سازی کند، سنگ زیرین بنای انقلاب را مورد تهاجم قرار داد و با شکستن حرمت و تقدس ارزش‌های انقلابی، ارکان نظام و بویژه رکن رکین انقلاب یعنی حریم مقدس ولایت خواست راه را برای توطئه‌های بعدی آماده نماید...مسأله ولایت مسئله فرد نیست، مسئله شخص نیست، ولایت در کشور ما مظهر اسلامیت نظام و استقلال کشور است....توهین به ولایت توهین به اسلام است و ولایت مهمترین رکن حکومت و نظام ماست و اهانت به آن به معنی اهانت به قانون اساسی است....در هیچ کجای دنیا هیچ نظام و هیچ مردمی این قدر چنین افرادی را تحمل نمی کنند و این صبر نظام باعث شد تا آنها هرچه بیشتر ماهیت خود را به مردم نشان دهند....افرادی که اتوبوس و اموال عمومی را آتش می‌زنند، آنها که ماشین بین‌المال را آتش می‌زنند و حتی اتومبیل شخصی افراد را از بین می‌برند، اینها چه عناصری هستند و دارای چه ماهیتی می‌باشند؟ بی‌تردید این افراد دشمن مردم ایران و ارزش‌های این مرز و بوم هستند، این اوباش حتی به مساجد هم تعرض کردند"
















ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 توسط محسن تاجیک

فرهود فودازی//

از ماست که برماست

چند روز پیش داشتم با پدرم درمورد  مسائل و مشکلات اجتماعی روز صحبت میکردم، پدرم کاملاً مخالف وضع موجود وسیاست های فعلی نظام بود و پیوسته به مقایسه زمان حال با قدیم میپرداخت ( چه قبل انقلاب چه بعد انقلابو داشت با زمان حال مقایسه میکرد.) . حرف حسابش این بود که مشکلات نتنها کم نشده بلکه زیاد هم شده . نمیدونم چرا، ولی یه جوری صحبت میکرد که من حق بهش میدادم. مثلا میگفت که هزینه ازدواجش همش 300 – 400 تومن بوده و زمان اونا این مشکلات عدیده اجتماعی مثل بد حجابی ، گرونی ، انواع و اقسام کلاه برداری ها به شیوه های مدرن، مشکلات اقتصادی، ضعف در مدیریت نهاد های مهم کشوری، مشکلات فرهنگی و... نبوده یا کمتر بوده. دست آخر هم همه ی این هارو به گردن نظام و عناصر گرداننده نظام انداخت . راستش اولش براش هیچ پاسخی نداشتم اما یکم فکر کردم دیدم اولین پاسخی که به ذهنم رسید این بود که مگه ما چقدر رهنمود های این عناصر به قول پدرم گرداننده نظام عمل کردیم ، عمل که نکردیم هیچ حتی گوش هم نکردیم، یا اینکه اکثر این مشکلاتی که تو جامعه ما وجود داره، الان مشکل اکثر مردم مناطق مختلف دنیا هم هست، یا این که ما اصلاًبرای حل این مشکلات چکار کردیم که حالا انتظار نتیجه گیری از اونارو داشته باشیم، همین قدر که برای این مشکلات چاره اندیشی نکردیم خودش دلیل موجهیه برای اینکه حالا دچار این همه مشکل جورواجور بشیم و . . . که ناگهان متوجه این موضوع شدم، که شاید اصلاً دید پدرم به مشکلات با دید من فرق میکنه، یا این که اون مثل من دغدغه مند نیست ، یا اینکه اصلاً مشکلات کشورو مشکل خودش و ضعف خودش نمیدونه، و اصلاً در قبال اطرافیانش و حتی خودش احساس مسئولیت نمیکنه و اصلاً متوجه این نیست که میتونه در حل این مشکلات موءثر باشه و... .
پدرم فکرمیکنه که یه عده خاصی دارن این کشورو اداره میکنن واون فقط توی جامعش یک اثر پذیره؛ اما من فکر میکنم که عناصر گرداننده و عنصر اثر گذار جامعه به معنای واقعی کلمه خود ماییم و ماییم که تعیین میکنیم الان چه سطحی از مشکلات جامعه مارو فرا گرفته باشه یا بالعکس چقدر از مشکلات جامعه ما کاسته شده باشه .
آره دوستای من ، مشکل امروز مردم ما اینه که فکر میکنن فقط با پای صندوق رای رفتن کار تمومه و بعد از اون باید منتظر حل شدن تمامی بحران های موجود به صورت خود به خودی باشیم .
نه نه نه ! ، با یک جا نشستنو دست روی دست گذاشتن چیزی درست نمیشه .
حالا به حرف پدرم رسیدم. حالا که خوب فکر میکنم، میبینم مشکل واقعاً از عناصر گرداننده نظامه.
آره رفقا از ماست که بر ماست . . .  !
امید وارم که نذاریم مردممون یادشون بره که واقعا سرنوشتمون به دست خودمونه !

یا علی!

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 توسط سید محمد ساجد
.: Weblog Themes By Blog Skin :.
.: Edit by ASedJavad :.