آسمان خون شده است
دل زینب آبی ست
آبی دریاها رنگ خود را باخته
ذل زینب آبی ست
آبی از جنس خدا ،آبی از جنس شهید کربلا
کربلا آبی بود
دریاها خشکیده
لب سقا دریا
سر بابا تنها
دل زینب آبی
آبی از جنس بلور
جنس حسین
جنس علی اکبر و نور
آسمان شرمگین شد از آبی زینب
آسمان رنگ خودش را به امانت از همان شب از دل زینب گرفت .

پ.ن:
*
وقتی نوشته بالا را دیدم، یاد سفر خودمان افتادم. هرچه گشتم نتوانستم صاحب این نوشته را پیدا کنم.
**
همیشه تفسیر اشتباه باعث کور شدن چشم ها می شود.
همیشه فتنه به دنبال ایجاد تفسیر اشتباهی از لغات و آیات است.
زمانی این تفسیر درباره حدیث ثقلین بود؛ زمانی درباره ارث پیامبران بود؛ زمانی هم درباره غدیر بود...
امروز هم همین طور است. امروز هم فتنه با تفسیر اشتباه قصد کور کردن چشم ها را دارد.
مهم این است که آیا می توانیم در این گرد و غبار، حق را از باطل جدا کنیم یا نه؟!
***
مطلب بالا، مقدمه ای بود بر اتفاقی که قبل از عید رخ داد. سر کلاس تفسیر قرآن.
«استاد! طبق معمول آمد و این بار خواست تا آیه "و امرهم شوری بینهم" را تفسیر کند. ناگهان یک لحظه شنیدم که برای مثال زدن های خود انتخابات ریاست جمهوری را نمونه ای از این آیه ذکر کرد. هنوز داشتم درباره این آیه و انتخابات فکر می کردم که شنیدم "شورای سقیفه" را هم به عنوان نمونه ای دیگر از مصادیق آیه ذکر کرد.
وقتی منبع گفته ی خودش را خواستم؛ با صلابت تمام گفت: این یک موضوع تاریخی است که فکر نکنم برای کسی پوشیده باشه.
وقتی چند منبع تاریخی برای کودتا بودن این شورا! ذکر کردم و این سوال که "آیا قبول دارید این آیه مصداق آن شورا است یا نه؟"، با اضطراب جواب داد: نمی دانم...
جوابی که به نظرم رسید این بود: بهتر نیست که وقتی درباره مطلبی اطلاع نداریم، نظری نیز ندهیم...»
این را گفتم تا کمی بزرگتر صحبت کنیم. امروز در جامعه ما نیز می بینیم که هرکس به جای آنکه در جای خود صحبت کند؛ سریع و بدون ذره ای فکر از عواقب آن صحبت می کند. این کار هم به خود آن فرد ضرر می زند و هم به کسانی که درباره آن مطلب اطلاعی ندارند.
اگر بخواهیم یک درس هم شده از فاطمیه و فرهنگ فاطمی بگیریم همین بس است که بدانیم که با تفسیر اشتباه چشم بینای عقل جامعه را کور می کنیم و این مقدمه ایست برای کسانی که خواهان فتنه ها هستند...
پس بهتر نیست که وقتی می بینیم که در دانشگاه ها با مشکلات عقیدتی مواجه هستیم و در کنار آن کمبود استاد؛ از حوزه های علمیه کمک بخواهیم. نه از کسانی که سوابق آنها و نحوه تفکرشان بر مدیران گروه نیز معلوم نیست چه برسد به دانشجویی که می خواهد از اینگونه اساتید چیزی یاد بگیرد.
بر ما که دانشجو هستیم نیز لازم است که در کنار تحصیل علمی خود، مقداری نیز تحصیل سیاسی، فرهنگی و مذهبی داشته باشیم. این را از این لحاظ می گویم که در آینده ای نزدیک وقتی این دانشجو وارد جامعه ای بزرگ تر از جمع تشکل دانشجویی و دانشگاه می شود، بتواند پتانسیل خود را خرج کند و برنامه های مدنظر خود را پیاده کند. متأسفانه متولیان فرهنگی کمی هستند که جسور باشند و به برنامه های این افراد گوش دهند.
بیشتر اینگونه مسئولان فقط درگیر پیاده کردن کارهای فرهنگی مصوب خودشان هستند تا گزارش آنها کامل شود. پس بهتر است که یک دانشجو که می خواهد در آینده نیز فعال فرهنگی باقی بماند، چندین ویژگی بسیار مهم را داشته باشد:
1. مطلبی که در بالا ذکر شد، یعنی به دقت بتواند حق و باطل را از هم تشخیص دهد. زیرا گاهی اوقات برنامه هایی به ظاهر زیبا مطرح می شوند که وقتی ریشه ی این برنامه ها را دنبال می کنیم می بینیم از جایی خاص تزریق شده اند تا هدف آن گروه نائل شود.
2. جسور باشد. سعی کند همواره به فکر برنامه های جدید باشد نه اینکه فقط مقلد گذشتگان باشد.
3. با برنامه عمل کند. خداوند نیز برای انسان یک برنامه تعیین کرده است. اگر کسی فکر می کند که بدون برنامه ریزی سالیانه می تواند فعالیت فرهنگی کند، خیالی خام کرده است.
4. اطرافیان خود را با دقت انتخاب کند. گاهی اوقات همراه شدن با قشری که فرد فکر می کند می توانند کمک او در کار فرهنگی باشد، به دلسردی از کار بیانجامد.
5. سیاست مدار باشد. به قول بعضی از دوستان از کار، مانند این است که خود را سرشناس کنند و به قولی کاری کثیف است (به قول بعضی از دوستان "سیاست عمروعاصی":) )؛ ولی اصل این قضیه این است که فرد هوشیارانه حرف بزند و سعی کند کاری نکند که در آینده به عمل های او ضرری وارد کند.
6. شاید مهمترین صفت این باشد که "کار باید لله باشد". علت شکست اکثر برنامه ها نیز همین مسئله است. زمانی ممکن است جامعه به یک سمتی برود، اگر بخواهیم طبق مردم برنامه اجرا کنیم؛ کاری کردیم که در زمان خانه نشینی امیرالمومنین انجام شد. باید ببینیم که خواست خداوند به کدام سمت است حتی اگر همه با آن مخالف باشند. اگر ایمان داریم که خداوند ناظر به اعمال ما است، مطمئن هستیم که این کار ما نتیجه ای که خدا می خواهد را خواهد داشت، نه آن نتیجه ای که ما انتظار داریم. ممکن است نتیجه ای که ما می خواهیم ناقصتر از آن چیزی باشد که باید باشد.
شاید شما هم با این مسئله برخورد کرده باشید. مثلاً هیئتی پا می گیرد، استقبال خوبی از مردم می بیند، پس از مدتی بین افراد اصلی آن هیئت این مسئله می آید که چه کسی باید تصمیم بگیرد؟، سپس این باعث می شود که این هیئت به قولی بچه زا شود، یعنی از این جمع ممکن است چندین هیئت ایجاد شود که در یک محله نزدیک هم برنامه بگیرند.

انشاء الله که عامل به دانسته هایمان شویم...

ارسال در تاريخ شنبه شانزدهم فروردین 1393 توسط مهدی شیرازی

بسمه تعالی

بهار 93 گذشت و دوباره بحث بر سر برنامه های نوروزی صداوسیما داغ شده است. چه قبل از ایام تعطیلات که گمانه زنی ها بر سر برنامه ها موجود بود تا میانه های تعطیلات که نظرات متفاوتی از برنامه های ساخته شده بیان گردید.

اما اگر بخواهیم در این مطلب به نقد درباره برنامه های نوروزی بپردازیم، کار بیهوده و طولانی کرده ایم. زیرا نقد و بیان نکات ریز و فنی این برنامه ها از تخصص نگارنده و طاقت خوانندگان خارج است؛ ولی می توان به طور عمومی، به این برنامه ها نگاهی جدید بیاندازیم.

شاید قبل از آغاز تعطیلات، مخاطبان صداوسیما در انتظار مشاهده سری سوم مجموعه سیروس مقدم، بودند. مجموعه ای که شاید بیشترین سروصدا را از دو سال پیش که پخش آن آغاز شده است دارا می باشد.

شاید بتوان گفت که مجموعه "پایتخت 3" بیشترین موفقیت خود را مدیون فرهنگ مردم ایران است. مردمی که خونگرمی و خانواده مداری در ذات آنها نهفته است. مردمی که شاید پولی نداشته باشند تا با هم قسمت کنند ولی از بخشیدن مهمترین دارایی خود، یعنی محبت در حق یکدیگر ذره ای کم نمی گذارند.

از نظر بیشتر مخاطبان مجموعه پایتخت، خارج شدن از لوکیشن های آپارتمانی و گران قیمت با دکوراسیون های میلیونی، از زندگی هایی که معلوم نیست خرج و روزیشان از کجا حاصل می شود و تنها دغدغه هایشان پیدا کردن شاهزاده رویاهایشان است، از مجموعه هایی که فقط به داشتن سوپراستار معروفند و طنزی که شاید لفظ "طنز" برای آن نامناسب باشد، از ماشین های آن چنانی گرفته تا کارخانه های میلیاردی، از سفرهای کیش و خارجه گرفته تا کاریکاتورسازی اخلاق در جامعه؛ و ... مهمترین نقاط برجسته این مجموعه برای موفقیت دوباره آن است.

نمی خواهیم که بر نکات ضعف این مجموعه سرپوش بگذاریم. نقاطی به مانند نحوه تکراری فیلمبرداری پایتخت 3 نسبت به دو قسمت قبلی که البته با ریتم تند جبران شده است. ولی اگر بخواهیم منصفانه نگاه کنیم، این مجموعه دوباره توانست تا مخاطبانی بس بیشتر از سال های گذشته برای خود به دست آورد.

این نکته باید به عنوان یادآوری برای مسئولین این رسانه باشد تا بدانند که جامعه ایرانی بیشتر از هر چیز به اخلاق و احترام، علاقه نشان می دهد نه به داستان هایی که فقط در زندگی معدودی از جامعه رخ می دهد یا شاید فقط به ذهن نویسنده رسوخ کرده است. بدانند که اگر می خواهند در مقابل شبکه های دیگر به موفقیتی برسند، باید در متن جامعه حرکت کنند نه اینکه دوربین های خود را در همان خیابان های جردن متوقف کنند.

اگر از این برنامه بگذریم، می بینیم که دیگر برنامه های نوروزی نیز نیاز به نگاهی مختصر دارند.

شبکه سه سیما برای برنامه های نوروزی شبانه خود، دو مجموعه "کرکره" و "روزهای بد، به در" را آماده کرده بود. برنامه "کرکره" اگرچه خواست تا همانند برنامه "خنده بازار" به محبوبیت برسد، ولی با طنز ضعیف و گاهی اوقات بی ربط نسبت به مشکلات جامعه، آن چنان به باید و شاید دیده نشد. شاید این را به حساب آن گذاشته شود که زمان پخش این مجموعه با برنامه "پایتخت" هماهنگ بوده است.

برنامه "روزهای بد، به در" روایتگر یک سرایدار مدرسه و خانواده اش است که در روزهای عید و در آستانه عروسی پسرشان به یکباره مجبور به تخلیه خانه سرایداری و دیگر مشکلات مربوطه به آن مواجه می شوند.

این مجموعه دارای مفاهیم و نقدهای اجتماعی و گاه سیاسی در قالبی طنزآمیز می باشد که صرفاً برای خنداندن ساخته نشده است. این مجموعه ناخودآگاه مخاطب را به یاد مجموعه "دودکش" می اندازد. این شباهت نه تنها از نحوه طنز نقادانه آن بلکه به مانند "دودکش" روایتگر یک خانواده متوسط و چه بسا زیر متوسط است. البته "برزو نیک نژاد" به مانند شخصیتش در "دودکش" سعی در دادن امید به خانواده و ختم به خیر کردن مشکلات بحرانی خانواده خود را دارد. اگرچه این برنامه نیز در بعضی موارد نقاط ضعفی از خود نشان داده است ولی در کل می توان از آن به عنوان مجموعه ای یاد کرد که توانست مخاطبان خود را تا حدی راضی نگه دارد.

در کل می توان درباره تمامی برنامه هایی که در کنداکتور صداوسیما آمده است، صحبت کرد ولی شاید این کار باعث طویل شدن مطلب و از بین بردن هدف اصلی از نگارش این مطلب شود.

شاید در کل بتوان گفت که صداوسیما نشان داده است که با در نظر گرفتن ورشکستگی خود، باز می تواند برنامه هایی را تولید نماید تا بتواند مخاطبان خود را راضی نگه دارد. ولی باز باید توجه داشت که امسال ایام فاطمیه مقارن با ایام عید شده است. این مطلب در صداوسیما از دید عده ای از منتقدان، کاملاً مغفول مانده و از دید عده ای دیگر به زیرکی پرداخته شده است. این را باید در نظر گرفت که رسانه ملی بیانگر دیدگاه های جامعه خود به شکل هنری به نام نمایش است. اما آیا اینکه رسانه ملی در این آزمون در برابر جامعه ایران سربلند بیرون آمده است یا نه؛ مسئله ایست که می تواند راهگشای این رسانه در سیاست های سال جدید خود باشد. حال باید دید که آیا جامعه مذهبی ایران نمره قبولی را به این رسانه می دهند یا نه؟!

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:8.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:107%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
ارسال در تاريخ سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 توسط مهدی شیرازی

http://s5.picofile.com/file/8118109326/%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AC%D9%88%D8%B4.jpg

پیش نوشت:

قبل از اینکه مطلب را بخوانید، چند نکته به ذهنم رسید که مطرح کنم:

* این مطلب مربوط بود به شهریور ماه سال 92 که جمعی از دوستان خدمت رسیده بودند و این مطالب را در قالب نشریه ای فرهنگی به صورت نوشتاری تقدیم آنها کردم؛ ولی دیدم که نیاز هست تا دوباره قسمت هایی از آن را دوباره ذکر کنم. 

** این مطالب برداشت هایی است از گفتارهایی رهبری درباره مقوله فرهنگ و وظیفه تشکلات فرهنگی درباره آن.

*** معمولاً گنج ها را یا زیرزمین پیدا می کنند یا از زیر دریاها. آنهایی که از زیرزمین یافت می شوند، خاک گرفته و پوسیده هستند. آنهایی که از زیر دریاها یافت می شوند، زنگار گرفته و پوسیده. برای یافتن گنج باید زمین و دریا را وجب به وجب گشت و به عمق خاک ها و آب ها رفت. ما نیز گنجی یافته ایم. اما نه از زیر خاک و آب. نه با کندن و زیر و رو کردن و رفتن به اعماق. گنج را بر روی زمین یافتیم. برقی به چشمانمان خورد و دنبال برق را گرفتیم تا آن را یافتیم. گنج ما خاک گرفته و زنگار گرفته و پوسیده نبود. فقط غبار گرفته بود؛ غباری به سبب گذر زمان و بی توجهی رهگذران. ما گنج را بوییدیم و بوسیدیم و بر چشمانمان گذاشتیم. در حد وسع و توانمان غبار را از آن زدودیم و می خواهیم آن را در اختیار دیگران قرار دهیم تا همه از آن بهره ببرند. تنها دو توصیه به عنوان خواهش داریم. اول اینکه این گنج را با دقت ببینید و همه ظرایف و نکات آن را بررسی کنید. دوم، مراقب باشید این گنج، غبار دوباره نگیرد. 


مدتی قبل در یک نشریه عمومی مطلبی دیدیم از مقام معظم رهبری، تحت عنوان دغدغه فرهنگی، مطلبی که بسیار تأمل برانگیز و عجیب بود. با توکل و جستجو، مختصری از این گنج یعنی بحث دغدغه های فرهنگی و سپس مدیریت جهادی را در ادامه بررسی می کنیم . باشد تا مفید گردد.

یک روزی بود که همه اسلام در سیصد و سیزده نفر خلاصه می شد، در جنگ بدر اگر آن سیصد و سیزده نفر نابود می شدند، ازبین می رفتند یا دست به شمشیر برای دفاع از اسلام نمی بردند؛ اسلام می مرد، نهال اسلام می خشکید. این سیصد و سیزده نفر، سیصد و سیزده انسانند اما به قدر یک امت، آن هم یک امت بزرگ و مبارز، با ارزشند. پس اقلیت هیچ گاه به معنای شکست نیست زیرا تاریخ این را اثبات کرده است.

در میدان سیاست، وضع ما بسیار خوب است. ما در موضع فعالیم و دشمن در موضع انفعال. اما در عرصه فرهنگ، دغدغه هایی وجود دارد. دغدغه از آن دسته دغدغه هایی که آدمی به خاطر آن، گاهی ممکن است نصف شب هم از خواب بیدار شود و به درگاه پروردگار تضرع کند. دغدغه فرهنگی شبیه دغدغه در میدان جنگ است و به معنای رها کردن سنگر، عقب نشینی و ناامید شدن نیست.
ما باید مقوله فرهنگ را از نو ارزیابی کنیم. فرهنگ یعنی ذهنیت های حاکم بر وجود انسان که رفتارهای او را به سمتی هدایت می کند. یک وجود فعال پیش رو اثر گذار، با تبدیل محتوای ذهنی اش، به یک موجود منفعل منهزم تبدیل می شود.
فرهنگ مفهومی است که در حقیقت با دلِ انسان سر و کار دارد. بحث سازندگی شخصیت انسان هاست و خلاصه، بحث دل است. به قول آن بزرگواری که می گوید:
ده بود آن، نه دل؛ که اندر وی  /  گاو و خر بینی و ضیاع و عقار!
اولاً باید توجه داشت که مسائل فرهنگی باید با سعه صدر و اهتمام و دلسوزی عمیق و همراه با خبرگی و کارشناسی رسیدگی شود.
به طور مثال، رشد سیاسی ذهن مردم، خودش یک کار فرهنگی است.
البته درباره شیوه های عملی این مدل کارکردن، باید بحث های کارشناسی انجام گردد ولی نکته مهم این است که ایمان و تعبد منبع لایزالی است که انقلاب اسلامی از آن تغذیه کرده و خوشبختانه از خیلی از آسیب ها دور مانده است.
در دوران پهلوی می خواستند تمدن بدوی قبل از اسلام را جایگزین تمدن هزار و سیصد ساله اسلامی کنند. به طوری که تا اواخر دوران پهلوی هرچه از فرهنگ بیگانه به ما تزریق کردند، مسموم، مخدر و نامناسب بود.
فرهنگ یک ملت است که باعث می شود توان مندی و اقتدار این ملت در جهت حیات و رشد و خدمت به بشریت باشد یا در جهت انحطاط بشریت.
مثال روشن این مسئله، ملت آمریکا است که با سطح بالای علم و ثروت، در نهایت به سمت انحطاط در حرکت است.
اعتراف بزرگی است اگر بگوییم اشتباه بزرگان در اوایل انقلاب این بود که باید در فضای آن ایام، معارف و فرهنگ اسلامی را به صورت ترجمه معنوی و نه زبانی ارائه می کردند. آن وقت بود که هنرمند، هنرش از اسلام می جوشید.
جامعه ما بالقوه یک جامعه فرهنگی است ، اما بالفعل یک جامعه فرهنگی نیست.
ذکر راه کار زیر  هالی از لطف نیست:

1. لزوم گسترش کیفی و کمی فرهنگ

 گسترش کمی فرهنگ، یعنی مردم را کتاب خوان کنیم و گسترش کیفی، یعنی تولید کتاب و محتوا کنیم.
بعضی ها هستند که به طور کل مخالف تلویزیون و سینما می باشند، باید گفت که ملتی که سینما ندارد، مثل انسانی است که زبانی از زبان های مورد تفاهم و تکلم را بلد نیست.
مرحوم شریعتی می گفت: امروز که نطفه ی اندیشه ی اسلامی دارد بسته می شود، باید هرگونه رگه ی بیگانه را از آن دور کنیم.
متاسفانه در این چند سال اخیر، دشمن در زمینه رسیدن به هدف فرهنگیش موفقیت هایی را کسب کرده است.
هدف دشمن نابود کردن هویت اسلامی و انقلابی است و در درجه اول به خواص طمع دارند و نه به توده مردم. 

2. سایش درونی

علاوه بر نقش های خارجی نباید از هیچ کدام از نقش های عوامل درونی هم غافل شد.
تهدیدات بیرونی علیه انقلاب یک توهم نیست. عوامل درونی یعنی مواردی که در درون خود ما انقلابیون و ما مؤمنین است.
یکی از عوامل سایش در جبهه خودی، عدم توجه به گزینش و شناسایی استعداد هاست. استعدادهای سرگردان دچار ضعف هایی خواهند شد که آن ضعف ها به سایش و روزی منتهی می شود.
عامل دیگر سایش، خودباختگی عناصر جبهه خودی در مقابل شخصیت های جبهه دشمن می باشد. ممکن است که هنرمند جبهه مقابل هنرش بالاتر باشد، اما شخصیتش کوچکتر از شخصیت اوست که در جبهه خودی است.
نکته مهم دیگر، عملکرد تهاجمی ما می باشد. متاسفانه در این مدت ما همواره به صورت پدافند دفاعی عمل کردیم درحالی که اگر در سیره رسول اکرم (ص) نگاهی بیندازید ایشان همواره موضع تهاجمی نسبت به جبهه دشمن را دارا بودند.
عامل دیگر سایش، تردید در پایبندی افراد و تشکل به حرف ها و آرمان هایش است.
عامل دیگر سایش، ورود عناصر جبهه خودی به دعواهای خطی و حزبی است.
مسأله فرهنگ، مسأله خط سیاسی چپ و راست و اصول گرا و اصلاح طلب نیست، مسأله
ارزش هاست.
مراقب باشید که مطلقاً دیدگاه های خطی را از هیچ طرف به مسائل فرهنگی وارد نکنید.
در نتیجه باید در ابتدای کار قدرت مقابله با سایش را در خودتان ایجاد کنید. سایش شوخی ندارد، انسان ساییده می شود.
کید دشمن کید شیطان است و لذا ضعیف است، اما تلاشش انبوه است. هدف دشمنان، ضربه تهاجم فرهنگی به نسل جوان می باشد.
در بین افراد یک تشکل، فریب خوردن هم امروز جرم است. دشمن را نشناختن هم جرم است.
در تعبیر اول از تهاجم فرهنگی دشمن بعد از ابزارهای نظامی، سیاسی و اقتصادی به ابزارهای فرهنگی پناه آورده است.
جواب کار فرهنگی باطل، کار فرهنگی حق است. در مقابل ابزار فرهنگی، ابزار فرهنگی لازم است.
در تعبیر دوم از تهاجم فرهنگی، دشمن فرهنگ انقلابی حاکم بر ذهنیت جامعه را مورد هجوم قرار می دهد. دشمن می خواهد حساسیت در مقابل طاغوت را ازبین ببرد.
دشمن سعی می کند روحیه جهاد را بکوبد و مجاهد فی سبیل الله را از جهاد گذشته خود پشیمان کند.
در تعبیر دوم تهاجم فرهنگی، دشمن به پایه های فرهنگی جامعه حمله می کند تا آنها را در دل ها سست کند.
بعد از دفاع مقدس، دشمنان فهمیدند باید عقبه ی ما را بمباران کنند. عقبه عبارت بود از اخلاق اسلامی، توکل به خدا و علاقه ی به اسلام.
یکی از کارهای دشمن این بود که جریان ادب و هنر و فرهنگ انقلابی را تحقیر و مجموعه های مؤمن را منزوی کند.
دشمنان، سعی کردند جوانان مؤمن را از پایبندی های متعصبانه به ایمان منصرف کنند.
دشمنان تشکیلاتی را به وجود آوردند که جوان را در اوج نیروی جوانی فاسد کنند.
دشمنان، نظام اسلامی را متهم می کنند که مرام نظامی دارد و آزادی نمی دهد.
در مقابل تهاجم، عناصر مؤمن خودی می توانند بایستند؛ اجازه منزوی شدن عناصر خودی را ندهید.
مطمئن باشید عده ای که دین ندارند، میهن دوستی هم ندارند.
گاهی اوقات مرز بین حق و باطل مخلوط می شود، در اینجا لازم است که در عرصه هنر و فرهنگ، مرز بندی را رعایت کرد.
طبیعت مرزها خیلی حساس تر و مهم تر از داخل محدوده زندگی عادی است؛ در عرصه فرهنگی شما مرزبانید.
در یک جهاد حقیقی، پایبندی به اصول، شرط لازم است.
اگر از صراط مستقیم دور افتادید، به هدف نخواهید رسید.
صراط مستقیم، همین صراطی است که از بین حرمات الله عبود می کند.
چاره کار، با قرآن انس گرفتن است؛ نهج البلاغه تالی قرآن است و بعد، انس با صحیفه سجادیه.
در کل، برای اینکه سایش پیدا نکنید، مخاطب خودتان را خلق کنید.
ما نباید منتظر ذائقه خلق شده باشیم. خودمان باید ذائقه ی دیگری خلق کنیم.
چرا نباید به تقلید از روش دشمن، از وضع اسلامی و الهی خودمان انتقاد کنیم. چرا با نیش زدن، آب به آسیاب دشمن بریزیم.
توجه کنید که مخاطب فقط یک عده خودی نیستند، مخاطب، همه بشریت هستند.
می شود برنامه ای هم ناب و هم بسیار شیرین و جذاب باشد. برای زیبایی هنری، کوشش کنید و پول خرجش کنید.
در عرصه فرهنگی کشور، باید به تربیت نیروی انسانی توجه کنیم.
برای یک انقلاب، انسان سازی از همه چیز مهم تر است. فتح الفتوح، یعنی ساختن انسان صالح.
باید حرف حق را با شیوه های نو، با زبان های جدید و با استدلال های تازه و آرایش خوب بیان کنید.
کار فرهنگی باید هوشمندانه، هدفمند و دارای همه انواع کیفیت باشد.
هیچ کاری در دنیا بدون تشکیلات پیش نمی رود. شکل کامل یک تشکیلات درست، این است که باید فرد در جمع حل شود.
اخلاق تشکیلاتی یعنی اخلاق اسلامی منظم. اخلاق باعث می شود که مجموعه مقررات و تکالیف اسلامی بدون ساییدگی انجام بگیرد.
با اخلاق بد در خودمان دائماً مبارزه کنیم و اخلاق نیک را به وجود آورده و رشد بدهیم.
عُجب، ما را متوقع می کند که همه از ما متشکر باشند.
در کل، سه خصوصیت لازم برای هر جمع: حسد نورزیدن، رفت و آمد داشتن، تعاون و همکاری کردن می باشد.
در زمینه کار سازمانی و تشکیلاتی از کاغذبازی و اداره بازی و پرحجم کردن تشکیلات بپرهیزید. در ضمن کار باعجله هم نداشته باشیم. کار با عجله، کار عمیقی نخواهد بود. کار را باید محکم و متقن انجام داد.
اتقان یعنی نگذارید در هیچ گوشه کار، اشکال به وجود بیاید.

نتیجه گیری

- جبهه خودی را از هضم و سایش و ریزش نجات دهیم.
- مخلصاً، موقناً و متوکلاً علی الله راه بیافتیم، خدای متعال ان شاء الله کمک خواهد کرد.
- حرکتمان برای قبول و رضا خدا باشد.
- عقاید ما باید قرص و محکم باشد و آن را با زبان مناسب بیان کنیم.
- لذت دوران مبارزه توأم با محنت در راه خدا، قابل فراموش کردن نیست.
-  بایستی خودمان را برای خدمت در هر جا و به هرگونه آماده کنیم.
- در جمهوری اسلامی، هر جا که قرار گرفته ایم، همان جا را مرکز دنیا بدانیم.
- خودمان را نورانی کنیم. آبی که ناپاکی ها را پاک می کند، خودش کثیف می شود و به عروج نیاز دارد.
- از تهمت ها و اهانت ها نترسیم.
- وجود یک سازمان دهی و داشتن یک ادبیات قوی به یک تشکل کمک می کند تا کارهای مهمی انجام دهد.
- می توان با کار هنری به جایی رسید که با افلاکیان در مجاهدت بود.
به هرحال کار ما، کار مهمی است. اگرچه ماها می دانیم، باید هم در این خط و در این صراط، با همت و تلاش بیشتر، با کوچک دیدن مشکلات و بلند برداشتن قدم ها، با دور دیدن اهداف، با استمداد از خدای متعال و داشتن اخلاص، ان شاء الله راه را ادامه دهیم.
یادمان نرود که بزرگترین افتخار این است که خدا ما را بنده خودش بداند و از ما بخواهد که این بار را برداریم.

ارسال در تاريخ پنجشنبه هفتم فروردین 1393 توسط مهدی شیرازی

182122_260585784053617_835337007_n

گاهی اوقات نیاز به گلایه نیست

باد...باران...برف...امتحان

گاهی نیاز به بیماری نیست

یک افسوس نیز

    کار یک تذکر را می کند 

         هر چند که پایانش خوش است

"تسبیـــحم را عـــــوض کـــــرده ام...
یکـــــ اشکـــــــــ
دو اشکـــــــــ
ســه اشکــــــــ
.
.
.
صــــدو یکــــ اشکـــ"

ضریحت را یک دور اشک ریختــــم...


برچسب‌ها: سرویس شعر و ادب
ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 توسط مهدی شیرازی

همه کاریکاتورهای سبد کالا / نگاه کارکاتوریست ها به سبد کالا

شاید این ایام به دلیل توزیع سبد کالا، آن در هم در ایام دهه فجر، دشمن از طریق رسانه ها توانسته که کینه واضح خود را با قدرت هر چه تمامتر نمایش بگذارند. ولی در اینجا به عنوان یک دانشجوی منتقد یا به عبارتی "بی سواد تندرو" چند نکته نیاز به یادآوری است. زیرا نکات یک خودی بی سواد باز بهتر از یک اجنبی با سواد است. 

1. رییس جمهور محترم، در گفتگوی دوم تلویزیونی خود در زمینه سبد کالا عذرخواهی کردند و به بهبود این وضعیت اشاره داشتند. این کار جای تقدیر دارد زیرا در خیلی از مسایل می بینیم که عذرخواهی در مسئولین ازبین رفته است. ولی باید هنوز اشاره کرد که دشمن این چند روزه از این مسئله بیشترین سوء استفاده را در زمینه دشمن ستیزی خود انجام داده است. این کار دشمن خوب نیازی به توضیح ندارد ولی ای کاش مدیران اجرایی این طرح قبل از شروع این طرح، پیش بینی جبران این آبروریزی که از مردم ایران رفته است را نیز می کردند. 

2. در گفتگوی دوم تلویزیونی، آقای روحانی ابراز داشتند که ممکن است سبد کالا به قشری از مردم محروم نرسد که این نکته جای تامل دارد. آقای رئیس جمهور، ای کاش قبل از آن که سبد کالا برای پایتخت نشینان و کلان شهرها در نظر گرفته شود، باز اشتباه گذشتگان تکرار نمی شد که فقط بعضی شهرها را "ایران" بیندیشیم. هستند مردم محرومی در روستاهای بوشهر و کردستان و سیستان و ... که بیش از ما به این سبدها نیاز داشتند. 

3. در حقیقت نباید تنها نوک انتقادات را به سمت دولت گرفت. شاید باید از خود ما نیز انتقاد کرد که چرا این نسل با آنکه تجربه جنگ تحمیلی و دوران بسیار بدتر و وخیم تر از الان را نیز داشته ایم، ولی همواره به فکر بحران هستیم و هر اتفاق کوچکی را بحران می پنداریم. شاید باید خودمان را نیز اصلاح کنیم که به خاطر چند کیلو برنج آبروی خود و دیگر مردمان و بسا بیشتر، آبروی ایران را نبریم. 

امیدواریم که هر چیز که به صلاح این نظام است، اتفاق بیفتد.

ارسال در تاريخ پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 توسط مهدی شیرازی

بسمه تعالی

زندگی ساختنی است !

  نه گذراندنی

     بمان برای ساختن

        نساز برای ماندن !!!

http://www.naghdnews.ir/userupload/uploads/1359022736.jpg

مدتی قبل مطلبی را نوشته بودیم من باب لزوم توجه مسئولین درباره وضعیت پوشش جدید بانوان در کلانشهر ها (ساپورت) (اگر اشتباه نکنم بهمن ماه سال قبل). البته این موضوع را خواستیم اخطار دهیم تا هرچه سریع تر مراجع ذی صلاح اقدام نمایند.

بعد از مدتی هم چند راه کار پیشنهاد دادیم؛ اما امروز باید نوع دیگری از تهاجم را توجه بکنیم.

حضرت امیر (ع) از زمان های زندگی به عنوان ابرهای گذرا یاد می کنند و انسان ها را به برخورداری هر چه بیشتر از زمان دعوت می کنند. از لحاظ عقلی نیز این امر مسلم است. شاید بعد از گام هایی که در تهاجم فرهنگی علیه کشور ما رخ داده که به علت طولانی شدن مطلب و نگنجیدن آن در یک پست، فقط تعداد مهمی از آنها ذکر می شود، قدم نهایی نزدیک باشد. تعداد از گام هایی که قبلاً نیز اشاره شد:

1. تربیت مانکنی و قهرمانی نسل سوم از دوران کودکی با قهرمان های انیمیشنی:

حضور ذهن دارم که سال گذشته در پستی درباره اصل ایجاد رسانه، مدیریت آن را بر داشتن رسانه اهمیت دادیم. ولی متاسفانه امروز شاهد هستیم که مدیریت بر محتوا ضعیف است. شاید همین ابتدا تصور کنید که این حرف ها قدیمی شده است. خب حق دارید، این حرف ها مربوط به چندین سال پیش است. امروز دیگر نمی توان نسلی که با قهرمان هایی نظیر سیندرلا و سفید برفی و گیسو کمند و ... بزرگ شده اند و روزهای کودکیشان را با باربی گذرانده اند را به عروسک های چینی نظیر دارا و سارا سوق داد. 

ولی از لحاظ استراتژی اگر بخواهیم نگاه کنیم، گام ابتدایی را همین روابط بیابین در این نوع انیمیشن ها برداشته اند.

2. کم اهمیت کردن حساسیت خانواده ها

چقدر گیر می دید؟! حالا مگه چی شده؟! اصلاً شما من رو درک نمی کنید؟! ... و شاید هزاران جمله دیگر نظیر این سوالات بی جواب! را می توانید روزانه از زبان دوستان، کاراکترهای ویدئویی و ... بشنوید. سوالاتی که در جواب حساسیت خانواده ها بیان می شوند. البته این هم دیگر قدیمی شده است.

اگر دوباره بخواهیم فقط به عنوان گام نگاه کنیم، کم توجه کردن فرزند نسبت به والدین دومین قدمی بود که در جنگ نرم برای راحت تر کردن! روابط بین فرزندان و والدین برداشته شد. خوب بودن و یا بد بودن آن بماند بر عهده خواننده، زیرا قصد رد این منزله را نداریم بلکه فقط می خواهیم از آن برای نتیجه نهایی پله بسازیم.

3. کم کردن حساسیت والدین

این پله را باید به جدّ سپاسگزار شبکه هایی نظیر GEM TV، بعضی از سریال های مدرن امروز، بعضی از سریال های به ظاهر پست مدرن امروز و ... دانست که در ادامه پله فوق، حساسیت خانواده ها بر رفتار و اعمال فرزندان را کاهش داده اند. طوری که خواستند از لبه افراط پشت بام نظارت نیفتند، حال از لبه تفریط در حال افتادن هستند.

4. ریختن قبح گناه

شاید این پله را باید مهمترین پله در جنگ نرم دانست. عزیزانی که مطالب را دنبال می کنند، حضور ذهن دارند که در پستی درباره اصول نظام جهان بینی در تصمیم گیری شخصی بیان کردیم که نگاه افراد، تصمیمات آنها را تحت تأثیر می گذارد. حال لحظه ای تصور کنید که چگونه دوستی های خیابانی یا حتی فراتر از آن، روابط جنسی دوستانه و یا حتی خیانت گونه چگونه به شدت در حال تبلیغ و نمایش در رسانه های داخلی و خارجی است.

حال به نظر شما، این کار در دراز مدت حساسیت نسبت به گناهانی نظیر این ها را کاهش نمی دهد؟!

5. ایجاد بستر برای برقراری روابط جایگزین در قشر برگزیده

طبق مراحل قبلی اگر قبح عمل ریخته شد، حال باید گناه انجام شود. خوشبختانه فرهنگ مردم ایران هنوز اجازه این عمل را نمی داد. در نتیجه به جای آنکه مردم را بشورانند تا به خواص برسند؛ خواص را هدف قرار دادند تا مردم نسل قدیم ازبین بروند و این نسل جایگزین عقاید آنها بشود.

می توان این جملات را اساس عمومی سازی گناه های ذکر شده دانست. نخستین گروه مورد آسیب در برابر این هجمه، قشر تحصیل کرده در خارج کشور هستند، قشر بعدی، قشر روشنفکر و تحصیل کرده دانشگاهی امروز و در نهایت این رابطه در دبیرستانها، مدارس راهنمایی و ابتدایی گسترش می یابد. شاید بگویید که این بنده خدا(خودم) هنوز در باغ نیست که دوره ای شده و دیگر راهنمایی نداریم و چند دوره چند ساله شده؛ بله، این صحبت ها مربوط به قبل از این تغییرات است.

با یک نگاه کوچک می توانید ببینید که قشری ازنسل امروز که در مدارس هستند، بزرگ ترین آرزویشان داشتن دوستی از جنس مقابل است( البته شاید بگویید که همه این طور نیستند؛ ولی دقت داشته باشید که در تهاجم نرم سرطان وار، قدم ها رشد پیدا می کنند.)

6. ایجاد بستر جایگزین مجازی

شاید دیگر از این پله وارد بحث نهایی مان بشویم؛ حال که حتی در بین دوستان مذهبی ما نیز نمی توان این گونه گناه ها را ترویج داد؛ و این بزرگواران اجازه قدم 6 را گاهاً نمی دهند؛ پس باید بستری جدا از گیر و بندها برای قدم قبل آماده کرد.

این بستر را می توان در شبکه های اجتماعی به نحو احسن دید. در شبکه های اجتماعی بالاخص فیسبوک (نه به خاطر حساسیت دولت محترم در باره آن بلکه به علت بزرگ ترین شبکه اجتماعی جهان) می توان تمامی افراد حقیقی را دید؛ درباره نظرات شخصی آنها آگاه شد؛ تحقیقات خود را کامل کرد؛ نظرات خود را گذاشت و ...

ولی یک لحظه از این دید نگاه کنید که این روابط مجازی آیا قدمی برای قدم نهایی نیست؟! 

در اینجا نمی خواهم از حضور افسران جنگ نرم در این گونه شبکه ها صحبت کنم؛ بلکه می خواهم اخطاری دوباره به مراجع ذی صلاح بدهم.

دوستان عزیز! اگر لحظه ای بخواهیم جمع بندی کنیم، تعداد زیادی از نسل جوان امروزی ما بیشترین زمان عمرشان را در اینگونه شبکه ها می گذرانند تا شاید مطلبی از فلان شخص یا عکسی از فلان شخص ببینند. عده ای نیز تمام وقتشان را می گذارند تا از فیگول های متفاوت عکس های متفاوتی را برای نظر و لایک بگذارند.

اگر مدیریتی برای این نسل انجام نشود، نباید انتظار داشت که چند سال دیگر مدیریت افکار این نسل به دست گردانندگان شبکه های فکری دیگر شود. اگر نیاز به وارد شدن به این عرصه و فعالیت روز به روز فناوری و مجازی است، اگر نیاز به برخورد قضایی است، اگر نیاز به فرهنگ سازی است، تصمیم گیری چند سال بعد باید از همین الان شکل بگیرد وگرنه به بیراهه می رویم.

خلاصه، چیزی که به فعالان این عرصه انرژی می دهد؛ این است که ، ما مأمور به تکلیف هستیم نه نتیجه! 

برحسب تکلیف گفتیم که سال های بعد نگفته باشند که نگفتید!

یادمان نرود که جنگ نرم یعنی، آهسته آهسته قدم برداشتن!

والعاقبه للمتقین

ارسال در تاريخ پنجشنبه نوزدهم دی 1392 توسط مهدی شیرازی
حتی الامکان بدون برگشت...

در این ایام عید
عیدی، بلیطی می خواهم
البته...
نه می‌خواهم به تور انگلیس و آنتالیا بروم
نه بادام‌ِ چشمهای چینی‌ها و ژاپنی‌ها را ویار کرده‌ام‌
و نه نسیم دُبی و استانبول به کلّه‌ام زده‌
نه هوس دوبیتی باباطاهر دارم‌
نه منار جنبان دلم را می‌لرزاند
نه مات‌ِ کیشم‌
نه موجی‌ِ خزر
فاتحه‌ی سعدی و حافظ را هم از همین‌جا
پست می‌کنم‌

من فقط یک بلیت رفت‌ دوباره می خواهم
حتی الامکان بدون برگشت...


پ.ن: یک قسمت هایی از این متن را قبلاً یادم نیست از کجا خوانده بودم. در نتیجه تمامی متن بالا از من نیست و بعضی قسمت هایش را من نوشته ام.


برچسب‌ها: سرویس شعر و ادب
ارسال در تاريخ پنجشنبه دوم آبان 1392 توسط مهدی شیرازی
بسمه تعالی

با سلام خدمت دوستان

این نسخه جاوای نرم افزار عزاداران حسینی برای ماه محرم می باشد. با توجه به اینکه قریب به 1 ماه به محرم مانده است، لذا اگر دوستان نظری یا پیشنهادی برای بهبودی در برنامه یا تغییر کلی محتوا یا ساختار داشتند، منتظر نظرات هستیم.

لینک دانلود : نرم افزار عزاداران حسینی

پلتفرم: جاوا، سیمبین(V3 و V5)

حجم : 1MB


برچسب‌ها: سرویس اندیشه و تاریخ
ارسال در تاريخ پنجشنبه هجدهم مهر 1392 توسط مهدی شیرازی
بسمه تعالی

هنگام ورود به دانشگاه نام برخی از دفاتر و اتاق های دانشگاه بیشتر خودنمایی می کند. اگر بخواهیم از سر در بعضی دفاتر که باید راه طولانی برای دیدن آنها طی کرد(نظیر اتاق های مشاوره، معاونت، ریاست و ...) بگذریم؛ نام بعضی از دفاتر تشکل های اسلامی می درخشد.

شاید در نگاه اول برای یک دانشجوی ترم اولی، سوال باشد که چرا در یک دانشگاه افرادی هستند که کارهای تشکیلاتی را انجام می دهند زمانی که باید فقط و فقط به درس و رشد علمی خود برسند؟

چرا باید این بخش از بدنه جامعه وارد کارهای تشکیلاتی شوند؟ چرا باید هزینه کرد؟ و هزاران هزار سوال دیگر که ذهن یک دانشجوی مسلمان را پر می کند.

سال 87 بود که مقام معظم رهبری در دانشگاه علم و صنعت، درباره فعالیت های دانشگاه مطالب مهمی را مطرح کردند: "از دانشگاه هميشه و در همه جا اين انتظار هست كه محل جوشش و اوج دو جريان حياتى در كشور باشد: اول، جريان علم و تحقيق؛ دوم، جريان آرمان‌گرايى‌ها و آرمان‌خواهى‌ها و هدفگذارى‌هاى سياسى و اجتماعى.

كمتر محيطى را - شايد محيط ديگرى را نشود پيدا كرد - مي‌توان پيدا كرد كه مثل دانشگاه اين دو جريان در آن به طور موازى همواره جوشش داشته باشد؛ هم جريان علم و تحقيق كه مايه‌ى حيات جامعه و عزت جامعه است و عزت علمى به دنبال خود عزت اقتصادى، عزت سياسى، عزت بين‌المللى را مى‌آورد، در دانشگاه‌هاست، و هم آن مسئله‌ى آرمان‌گرايى كه به‌ظاهر به مسئله‌ى علم ارتباطى هم ندارد، اما در همه جاى دنيا انتظار از دانشگاه‌ها به خاطر حضور دانشجو اين است كه در زمينه‌ى ترسيم آرمان‌ها و گرايش به تحصيل اين آرمان‌ها و رسيدن به اين آرمان‌ها، دانشگاه فعال باشد.

اين ديگر مربوط مي‌شود بخصوص به دانشجو؛ جوانىِ دانشجو، سن دانشجو، آمادگى‌هاى روحى دانشجو، كه اين اقتضا را به دانشگاه مي‌دهد. اين، انتظار از دانشگاه است. البته در بعضى از جاها اين انتظار برآورده مي‌شود، در بعضى جاها هم برآورده نمي‌شود."

اگر بخواهیم جواب سوالات ابتدای مطلب را بدهیم، همین سخن رهبری خود جواب تمامی سوالات است ولی برای روشن تر شدن مطلب مختصری از لزوم تشکیلات اسلامی در دانشگاه ها صحبت می کنیم.

به عنوان مقدمه اول، دین مبین اسلام در کنار تمامی برنامه های خود برای آدمی، توجه بسیار زیادی به خودسازی و دِگَر سازی انسان ها داشته است. همانطور که می دانیم، انسان هم جسم است و هم روح. هم نیازهای جسمی دارد و هم نیاز های روحی، هم نیازهای اقتصادی و هم نیازهای معنوی. لذا دین اسلام همواره برای ارضای نیازهای آدمی، راهی را در مقابل آن می گذارد که هم نیازهای جسمی و هم نیازهای روحی را ارضا کند.

در کنار مبانی دین اسلام، نظام سیاسی و حکومتی اسلام از موضوعات بسیار محوری و بنیادین در اندیشه سیاسی حضرت امام خمینی (ره) محسوب می شود. جایگاه و اهمیت خاص این موضوع وقتی بهتر و بیشتر نمایان می گردد که دریابیم انگیزه و هدف مبنایی و اساسی شکل گیری انقلاب شکوهمند اسلامی استقرار حکومت اسلامی در ایران بود و حضرت امام خمینی (ره) از ابتدا هیچ اصلاح و رفرمی را موثر و مفید نمی دانست و همواره انهدام نظام ستمشاهی و تشکیل حکومت اسلامی را سرلوحه برنامه های خویش قرار داده بود.

اما مقدمه دوم، ما نمی خواهیم تفسیر بگوییم یا نصیحت کنیم؛ یعنی زیره به کرمان ببریم. منتها یک مقدمه مختصر برای شما دوستان نقل می کنیم. روزی روزگاری، در صدها سال پیش از این، همه چیز دنیا به صورت فردی بود. دولتش دیکتاتوری بود، استبداد بود، فردی بود؛ تجارتش براساس معاملات فردی بود؛يك ‏نفر يك‏ نفر تاجر بودند؛ دخل و خرجش را هر كس خود تنظيم مى‏ كرد؛ همه چيز در دنيا صورت فردى داشت: زراعتش، تجارتش، درس‏ خواندنش، دولتش، سياستش، روزنامه‏ اش و همه چيز به شكل فردى بود. در آن زمان، اگر ما، يعنى قواى دينى و راهنمايان اخلاقىِ بشر یا به طور خلاصه اشرف مخلوقات عالم، به صورت فردى فعاليت مى ‏كرديم، تا حدودى معقول و موجّه بود. عيبى نداشت. براى اينكه ما هم هم‏آهنگ با همه بوديم. يكى در مقابل يكى. آنها تنها بودند، ما هم تنها بوديم. اما امروز همه چيز به صورت دسته ‏جمعى و سازمان ‏يافته درآمده است: دولتها تشكّلها و سازمانها دارند؛ تجارت به صورت شركتهاى وسيع و محيّر العقول درآمده؛ تبليغاتْ مؤسساتِ وسيعى دارد؛ مطبوعاتْ مشى واحد اتخاذ كرده ‏اند؛ سياستمدارانْ احزاب را به وجود آورده ‏اند؛ فلاحت و كشاورزى مكانيزه شده و در قالب شركتها درآمده است. در اين دنياى سازمانى، اگر ما باز بخواهيم تك‏رَوى كنيم، نهايتِ سادگى است. ما اگر امروز عملِ دسته ‏جمعى نداشته باشيم كلاهمان پسِ معركه است. كه هست! براى اين‏كه همه چيز منظم و تشكيلاتى و سازمانى است. شما جايى نشان دهيد كه تنها پيش بروند، بى سازمان راه بروند، بى ‏تشكيلات پيش بروند، يا تك‏روى كنند. نمى ‏توانيد پيدا كنيد.

طبق دو مقدمه قبل، ما آینده سازان تاریخ، برای اینکه بتوانیم کارهای بزرگی را انجام دهیم، بی شک باید متشکل باشیم. رابطه ایمانی و اعتقادی و عملی سازمان نیافته برای رسیدن به بخشی از اهداف و تحقق بخشیدن به قسمتی از مراحل فردی می تواند کافی باشد ولی برای رسیدن به بخشی دیگر از اهداف و تحقق بخشیدن به آن قسمت دیگر از آرمان های یک انسان کافی نیست.

دانشجوی مسلمان که از اقشار آگاه و پیشگام جامعه است و خواستار نیل به اهداف بلند علمی و اخلاقی می باشد؛ باید نسبت به مشکلات جامعه و مردم حساسیت داشته باشد. دانشجو وظیفه اش این است که درمانی باشد برای دردهای جامعه. گاه این دردها در زمینه های تخصصی اوست که باید با نهایت تلاش در زمینه های علمی این درد را تسکین دهد و گاهی این درد در بدنه اخلاقی و فرهنگی جامعه است که باید با حضور و شرکت خود آن را ترمیم دهد.

یادمان باشد که نسل جوان امروز ما با قبول کردن خود به نام دانشجو، علاوه بر وظیفه های علمی، مسئولیت دومی را نیز بر دوش خود دارند. وظیفه اول ارتقای علمی میهن و وطن خود هست؛ و وظیفه دوم اصلاح و بهبود وضعیت هم وطنان و هم میهنان خود.

یادمان باشد آنجا که حسین (ع) در صحنه است؛ اگر در صحنه نباشیم، هر کجا که باشیم؛ چه در استاده در نماز و چه نشسته در گناه؛هر دو یکیست.

در پایان وصیت سیدالشهدای انقلاب اسلامی شهید آیت ا... دکتر بهشتی را می آوریم:

"توصیه می کنم برادران و خواهران دانشجو حتی الامکان در یک تشکل اسلامی هم شرکت کنند. زیرا تشکل دانشجویی زمانش موقت است."

والعاقبه للمتقین



برچسب‌ها: سرویس سیاسی
ارسال در تاريخ شنبه بیست و سوم شهریور 1392 توسط مهدی شیرازی
ارسال در تاريخ شنبه بیست و سوم شهریور 1392 توسط مهدی شیرازی
روایت شده است که فرشتگان مقرب الهی در ملکوت اعلاء هر کدام جهت برتری خویش را از دیگران بیان می نمودند. جبرئیل گفت من از شما بزرگتر و با عظمت ترم. زیرا من دانش آموخته علی هستم. زمانیکه خداوند متعال مرا خلق کرد از من سوال نمود که من کیستم و تو کیستی؟

من در جواب گفتم «أنَا أنَا و أنتَ أنتَ» خداوند قول مرا نپسندید و من شکسته بال به زمین هبوط کردم و تنها و متحیر ماندم. در آن زمان بود که حضرت امیرالمومنین علی ابن ابی طالب (ع) آشکار شد و فرمود که در جواب خداوند متعال اینگونه بگویم: أنتَ الرَّبُ الجَلیل و أنَا العَبدُ الذَّلیل و إسمی جبرئیل (تو پروردگار بزرگ و با عظمتی و من بنده کوچک تو و اسمم جبرئیل است). در آن زمان بود که پر و بال سوخته ام به من برگشت و من به جایگاه خود سعود کردم.

میکائیل گفت من از شما برترم. زیرا من خادم علی هستم. من در زمان طفولیت علی پهواره جنبانی حضرت را عهده دار بودم. اسرافیل گفت من از شما باعظمت تر و بزرگترم زیرا زمانی که حضرت امیرالمومنین (ع) بر فراز منبر کوفه فرمود «سلونی قبل ان تفقدونی» خداوند متعال به من امر فرمود که به زمین فرود آیم و دهان علی را ببوسم و من اینچنین کردم و چنین فضیلتی برای شما نیست.

عزراییل گفت من بزرگتر و با عظمت ترم زیرا هنگامیکه مأمور می شوم روح شیعه ای از شیعیان حضرت علی (ع) را قبض کنم من تا امیرالمومنین ظاهر نشود قبض نمی کنم. پس حضرت تشریف می آورند و مرا به رفق و مدارای با او سفارش می کنند و من امر ایشان را اطاعت می کنم.

منبع: طوالع الانوار ص 275 فضیلت 194


برچسب‌ها: سرویس اندیشه و تاریخ
ارسال در تاريخ دوشنبه چهارم شهریور 1392 توسط مهدی شیرازی

بسمه تعالی

یا علی از تو نوشتن جگری می خواهد / شاعر از دست کریمت اثری می خواهد

چشم این نوکر دربار نجف از چشمت / در شب قدر فقط چشم تری می خواهد

به اینجا که می رسم می خواهم سکوت کنم، کمی زیاد مبهوتت شدم. هرچه نگاهت می کنم شوقم آرام نمی گردد و دردم مداوا نمی شود! سائل جرعه ای نگاهم ...

سحری به خواب دیدم شه کشور صفا را / به رخش نظاره کردم مَهِ خوب دلربا را

به ادب زبان گشودم بسرودم این نوا را / علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

سایه ی پدری ات را "ملعون ابن ملجم" از سر حسنین و زینبین، یتیمان کوفه، و همه ی ما کم کرده است. احساس بی پدری می کند شیعه، وقتی به شهادتت می رسد و فرزند تو را هم ندارد که سر به سایه اش نهد و همسایه ی پدری اش باشد! کمی اینجا، حس یتیمی زیاد است...

سجاده تو رنگ عبادت دارد / سرچشمه ز انوار ولایت دارد

محراب کند لحظه شماری به غمت / چون هر قدمت بوی شهادت دارد

خبر عظیمی، امیر!، و در نبودنت سکوت سنگینی دنیا را فرا گرفته است.

"تهدمت والله ارکان الهدی" در نبود شما، نبا عظیم دنیای دلم، و هادی مهربان آیات بلند خدا! اصل شجره ی طوبی و شان بلند نزول آیه های ایمان قرآن! در شهادتت دلشوره های بی پناهم از در و دیوار دل زبانه می کشد.

شاید از قرابت دلمان با زینبین شماست، شاید ...

کودک کوفه را که نان دادی، روزگارت بزرگ می گردد

مار در آستین خود داری، گرگ زاده گرگ می گردد

چند روزی که بگذرد، از یاد می برد اتفاق امشب را
 چند سالی بزرگتر که شود، می کشد با نگاه زینب را

شاید ما یتیمان غیبت "مهدی" را از جرعه های صبر و ایمان، نوشانده ای و سرپرستی کرده ای، و حتماً ما بچه های زهراییم و شما به ما نگاه دیگری کرده اید ...

عمریست دلم میل به جایی دارد / آنجا که زمین حال و هوایی دارد

یک روز می آیم و ز جان می خوانم / ایوان نجف عجب صفایی دارد

هرچه هست، طعم نبودنت، حنجره های احساس را به آتش کشیده و جان بغض را از هم پاشیده است...

دیگر نمی دانم اینکه روی گونه ام می پاشد، اشک است یا پاره های دلی که چندباره یتیم شده!

روایت است که گفتی "فَمَن یَمُت یَرَنی" / چه خوش برای محبانت این سرانجام است


پ.ن:

1. این مطلب را به یاد آخرین روز اردوی عتباتمان در نجف در اینجا ذکر کردم. امید هست که در سفر نزدیک دیگر محبان مفید آید. 

2. دعا و نظر فراموش نشود.

یاحق



برچسب‌ها: سرویس شعر و ادب, سرویس اندیشه و تاریخ
ارسال در تاريخ شنبه دوم شهریور 1392 توسط مهدی شیرازی
بسمه تعالی

شاید از قول برخی نویسنده های بزرگ، لو دادن موضوع مطلب در ابتدای متن کار بسی اشتباه باشد. لذا سعی می کنند که ابتدا تا می توانند از مقدمه صحبت کنند تا آنکه به اصل مطلب برسند. از نگاه بعضی، این کار خوب است و از نگاه بعضی دیگر نه. اجازه بدهید این مطلب را به شیوه ای متفاوت شروع کنیم.

وقتی می خواهی توی خیابان راه می روی، وقتی فکر می کنی که چقدر دلت گرفته از این همه بی احساسی و بی تفاوتی.

وقتی توی خیابان راه می روی، وقتی می بینی کسانی را که انتظار محبت از آنها را نداری، چگونه برای تو احساسات خود را نشان می دهند، لحظه ای فکر و احساست نیز سردرگم می شوند.

شاید صحبت کردن از احساس و فکر، در کنار هم بحث تکراری و غیر دوست داشتنی باشد. شاید درک وجود احساس و فکر در کنار هم، برای برخی سخت باشد. شاید برخی چنان درگیر هستند که تاکنون به فکر و احساس خود توجه نکرده اند. و هزاران شاید دیگر...

زمانی که در خانه ات نشسته ای و به ساعت روی طاقچه خیره شده ای که شمارش معکوس خود را تا لحظه اذان چگونه و چه آهسته طی می کند، با خودت خلوت کرده ای؟

تعریف کردن زیادی از یک موضوع یا فرد یا گروه، خوب نیست ولی وقتی از یک ماهیت صحبت می کنی فرق دارد. 

http://www.andisheazad.com/wp-content/uploads/alikhani.jpg

"ماه عسل"، اسمی آشنا برای اهالی ایران زمین در ماه رمضان. شاید خیلی ها از موضوعات و مطالبی که در آن مطرح می شود، استقبال نکنند ولی زمانی که می بینی چگونه و چه زیبا در لحظاتی که برخی جز به صدای گرسنگی معده خویش، به چیزی فکر نمی کنند، از مسائلی گفته می شود که شاید در نگاه برخی عادی، در نگاه برخی شگفت انگیز ودر نگاه برخی آینه ای از خود است. 

http://www.bikalak.com/img/gallery/photo-gallery/movie-telefilm/mah-asal/mah-asal-92-31.jpg

در همه این روزهایی که زندگی پر شده از افسوس زندگی های تجریشی و ماشین های آلمانی و حقوق های میلیونی، چه زیبا و چه به موقع لحظه ای شکر می گوییم که زندگی ما با تمام کمی و کاستی هایش همچون عسل شیرین است. البته و صد البته خوش به حال کسانی که به راستی این شیرینی را قسمت می کنند...

"ماه عسل" برنامه ای است با همه روزمرگی های عادی انسان های جامعه، نه کاخ نشینان بالا نشین. از اعتیاد گرفته تا بوسیدن دست پدری زحمت کش و مادری مهربان و تا ... . شاید به یقین بتوان گفت که تا کنون تجریه ای این چنین را در ماه مهمانی ها ندیده بودیم.

http://www.bikalak.com/img/gallery/photo-gallery/movie-telefilm/mah-asal/mah-asal-92-1.jpg

نه اینکه "ماه عسل" نقدی نداشته باشد، مسلماً ساخته دست بشر دارای عیب و نقص می باشد. ولی زیباست که این نقد را با توجه به بیان مسائلی گفت که مدت ها بوده در سینه خیلی ها خانه کرده بود و این برنامه فرصتی شده بود برای بیان این مسائل و تجربیات. 

در انتها امیدواریم که برنامه هایی با این ماهیت بیش از پیش در دیدگان ملت با ارزش ایران دیده شود.

و العاقبه للمتقین

مهدی شیرازی

رمضان 1434

یاحق



برچسب‌ها: سرویس سینما رسانه, سرویس اجتماعی
ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392 توسط مهدی شیرازی
بسمه تعالی

با سلام خدمت دوستان. پارسال این موقع ها، بچه ها در انشا من مجموعه ای از مینیمال ها را در ایام ماه رمضان می نوشتند. امسال نیز با اجازه اولین داستان را می نویسیم.


شیطان تعریف می کرد که چطور او را بسته بودند و می خواستند سر به نیستش کنند. تعریف می کرد از ناجی هایی که اگر نبودند، دیگر نمی توانست برای من ماجرایش را تعریف کند. همان طور که داشتم با دقت به ماجرایش گوش می دادم، یک دفعه خنده اش گرفت. با تعجب دلیل کارش را پرسیدم ولی فقط می خندید.

همان طور که داشتم با خودم فکر می کردم که چرا این طور می خندد، صدایی در ذهنم انعکاس پیدا کرد. صدای مادرم بود. با خودم فکر کردم مادرم اینجا چه کار می کند؟ "بیدار شو! آفتاب طلوع کرذه ها..." 

ناگهان از خواب پریدم...


برچسب‌ها: سرویس شعر و ادب
ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392 توسط مهدی شیرازی
بسمه تعالی

با سلام خدمت تمامی دوستان

به حمد الله جزوه اول از سری جزوه های اخلاق در نهج البلاغه تایپ و تنظیم گردید. خواهشاً پس از دانلود نظرات خود را بدهید تا با توجه به نظرات دوستان در اسرع وقت تایپ جزوات بعدی شروع گردد.

لازم به ذکر است که این نسخه ابتدایی بوده و در صورت لزوم تغییرات لازم اعمال خواهد شد. در انتها از تمام دوستانی که در تهیه این جزوه کمک کردند تشکر می کنم.

نظر یادتون نره.

با حق

لینک دانلود : جزوه اول ریا در نهج البلاغه 

حجم فایل : 965 کیلوبایت

تعداد صفحه: 36 صفحه


برچسب‌ها: معرفی کتاب, سرویس اندیشه و تاریخ
ارسال در تاريخ شنبه پانزدهم تیر 1392 توسط مهدی شیرازی

بسمه تعالی

یک پاتوق با ایده آلیسم اضافی

دانش+جو نویسه ای است برای دردها، برای فریاد بغض هایی که گیر کرده لابه لای گلویمان؛ از زمین و زمان زمانه مان. از سینما و سینمایی ها، از روز سینما گفتن و هر کار کردن غیر از پرداختن به مفهوم و اصل معنای سینما، از برگزار کردن مراسم در بهشت زهرا بگیر (1) تا فرش قرمز و ... . از ادب و طرب و ادیبان و مطربان و از هر آنچه که در این وادی روز به روز قلقلکمان می دهد که اگر ننویسی می نویسند! از اجرای برنامه های دفاع مقدس با کامیون سیار (2)و تئاتر جذاب روی آن بگیر تا چشمان 300 کودک زلزله زده که به پرده نقره ای دوخته شده تا شاید در این جشنواره کودک، کودکی از دست رفته خود را بیابند(3) و یا از کودکی که امروز قلب سینمای کشور است(4). کلاه قرمزی را می گویم. همان عروسک کوچک و ساده کودکی هایمان. 

می خواهیم سری بزنیم به اهالی فرهنگ، به جوانان سینما و موسیقی و ادب و مدیرانشان هم، و بپرسیم حال و احوال روزگارشان را، و اینکه چه کردند و چه می کنند و چه در سر دارند. اصلاً بیاییم بغض دلمان را همین جا بشکنیم، همین جا که هنوز دانشجو نشده ایم، بلکه دانش+جو هستیم.

بغض اولمان را شاید باید بازخوانی توصیه رهبر معظم انقلاب به رسانه ملی آغاز کنیم، جایی که فرمودند شادی دادن به معنای لودگی نیست(5)؛ یا اصلاً نه، بیاییم از انقلاب دوم بیداری بگوییم. 

از انقلاب دوم ایران که در حال انجام گرفتن در ممالک اسلامی است، بیاییم از کسی بگوییم که بودنمان را مدیون رحمت اوییم، (منظورم زنده ماندن معنویمان بود که اگر نبود،پاره گوشتی بیش نبودیم) .

سعی کنیم سراغ کسانی را بگیریم که سکوتشان دلخراش شده است. از سلمان رشدی بگوییم و آیات شیطانیش. از کاریکاتوریست دانمارکی بگوییم که الگویی شد برای کاریکاتوریست فرانسوی امروز. همان که دانش+جویان خواستار اخراج سفیرش شدند(6). از بازیگران به قول خودشان فریب خورده فیلم موهن درباره پیامبر رحمت بگوییم(7). نه بهتر این است که در جواب بخوانیم: یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ

 

می خواهند نور خدا را به دهانهایشان خاموش کنند ولی خدا کامل کننده ، نورخویش است ، اگر چه کافران را ناخوش آید.

یا شاید در کنار آن لازم است مهم ترین راهکارهای رهبری را تکرار کنیم،(8)

 1. بازشناسی درسهای قولی و فعلی پیامبر اسلام 2. معرفی چهره بی پیرایه اسلام 3. وحدت حول وجود رسول اعظم اسلام بر ضد دشمنان اسلام نظام سلطه 4. توجه به پشت صحنه اهانت ها و اغراض عاملان آن 5.پرهیز از درگیری اسلام با مسیحیت 6. مطالبه مجازات اهانت کنندگان از سران آمریکا

خلاصه اینکه همه سیاه و سفید ماجرای فرهنگ از نوع سمنان را به روایت دانش+(گاهی ها) از لا به لای خطوط ما نظاره کنید .


پی نوشت(همون تیتر خبرها) :

1. روز سینما در کنار آرامگاه هنرمندان(سایت رجانیوز)

2. خبرگزاری فارس: همزمان با فرا رسیدن هفته دفاع مقدس، بزرگ‌ترین طرح فرهنگی متحرک در قالب برنامه «سفیر آفتاب» آغاز به کار می‌کند.

3. خبرگزاری فارس: 300 کودک زلزله‌زده جلوی دوربین جشنواره فیلم کودک حاضر می‌شوند.

4. خبرگزاری فارس:«کلاه‌ قرمزی» چشم‌رنگی‌ها را مات کرد

5. خبرگزاری فارس:بازخوانی توصیه رهبر انقلاب به رسانه‌ملی درباره طنز و مسابقات

6. خبرگزاری خبرنامه دانشجویان: دانشگاهیان و طلاب یک شنبه مقابل سفارت فرانسه تجمع می‌کنند

7. ایرنا: اعتراض مسلمانان در اعتراض به فیلم موهن درباره رسول اکرم (ص) 

8. خبرگزاری خبرنامه دانشجویان: رهبرانقلاب پاسخ می‌دهند:در مقابل اهانت به مقدسات اسلامی چه باید كرد؟

ارسال در تاريخ جمعه سی و یکم شهریور 1391 توسط مهدی شیرازی
خدا کامل کننده نور خویش هست...«جنبش پیامبر رحمت»

یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ

می خواهند نور خدا را به دهانهایشان خاموش کنند ول
ی خدا کامل کننده ، نورخویش است ، اگر چه کافران را ناخوش آید


این چند روز که داشتم اخبار رسانه ها را مرور می کردم، ناخود آگاه اتفاقات اوایل انقلاب اسلامی ایران برایم تداعی شد. اول از همه بیداری اسلامی و حالا تسخیر و محاصره سفارت آمریکا در چندین کشور اسلامی.

همانا وعده الهی تاخیر ناپذیر است و جاء الحق و زهق الباطل.

شاید بتوان گفت که هندسه جدیدی که مقام معظم ر هبری (مد ظله العالی) در نشست نم بیان کردند، به وضوح در چشم جهان عینیت پیدا کرده است و شاید بتوان از آن به عنوان موج بعدی بیداری اسلامی (به مانند انقلاب دوم ایران) نام نهاد.

ارسال در تاريخ شنبه بیست و پنجم شهریور 1391 توسط مهدی شیرازی
دیروز بچه ها از سفر عتبات برگشتند. فکر کردم که یک خیر مقدم درست حسابی بهشون بگیم بهترین چیزی که پیدا کردم متن زیر قسمتی از کتاب موصل بود که در آن اسرای دفاع مقدس را پس از قطع نامه به کربلا و نجف می برند: 


هرکس برای خودش زمزمه ای داشت، درد دلی، راز و نیازی، دعایی. درخت های نخل از دور نزدیک می شدند، چندتایی هم ساختمان دیده  می شد. زمزمه ها بلندتر می شد. به مهدی علاقبندان، مداح گروهمان، گفتم «شروع کن مهدی جان». انگار همه منتظر بودند. مهدی آرام می خواند، بچه ها آرام گریه می کردند. سربازهای عراقی حتی رو برنگرداندند طرف ما؛ راحتمان گذاشته بودند. اتوبوس نرم و آرام راه می رفت، نم باران می زد به شیشه هایش. هیچ چیز نمی شنیدی، مگر صدای لیز لاستیک های چرخ روی آسفالت خیس و صدای مهدی و گریه بی صدا. 

انتهای خیابان، اتوبوس از یک پیچ داخل شد. یک آن گنبد طلایی و بزرگ با پرچم سرخش که زیر باران تاب می خورد، جلوی حدقه های چشممان بیرون زد. از همان جلو تک تک بلند شدیم روی پا. یک هو انگار سکوت با همه چیزش شکست. گریه های آرام، شیون شد، فریاد شد. کم کم صحن هم دیده می شد. حس می کردی قلبت می خواهد خودش را پرت کند بیرون. نمی دانی چه می کنی، گریه می کنی؟ داد می زنی؟ ساکتی؟ نگاه می کنی؟ یک جمله می گویی«آقا، کاروان اسرا اومده زیارت» 

مردم را می بینی و نمی بینی. پشت اتوبوس ها می دویدند. زن ها چادر به سر، بچه بغل پشت سرت می دویدند. دست می کشیدند به گرد و  غبار اتوبوس و می کشیدند به سر و صورتشان، به چشم های بچه هاشان. تو را، خاک تو را تبرک می کنند. می بینی؟ 

اتوبوس ایستاد؛ درست جلوی حرم. پنجاه متر، شاید هم کم تر راه بود تا حرم. تا در حرم خودت را، پاهایت را، روی زمین می کشی. مگر می توانی روی پاهایت وارد شوی؟ نه. کفش هایت را می کنی. خودت را پهن زمین می کنی، سینه خیز می شوی، با آرنجت خودت را می کشانی. نمی خواهی ببینی، تا دستت ضریح را حس نکرده ، نمی خواهی. سرت را می اندازی پایین، بدن بی جانت را آن قدر می کشی تا سردی میله های فولادی ضریح از لای انگشت هایت به تمام سلولهای بدنت برسد. حالا داد می زنی، دادی که ده سالی گلویت را پاره کرده و بیرون نزده. شوری اشک را توی دهانت، راه گلویت را حس می کنی. داد می زنی. در و دیوار را می بوسی، خودت را می چسبانی، جدا نمی شوی، نمی توانی کلمه ای بگویی،فقط داد می زنی. این همه حرف داری، چند بار مرورشان کرده ای، ولی هیچ چیز نمی آید؛ هیچ چیز، فقط داد می زنی. صدایت گم می شود، انگار همه داد می زنند. کسی کاری به کارمان نداشت. سربازها مثل مجسمه ایستاده بودند عقب و نگاه می کردند. 

شنیده ای که قتلگاه همان جا است، خیلی نزدیک. بلند می شوی، حس می کنی همه با تو بلند می شوند. می دوی، می دوند، سربازها جلویمان را می گیرند. 

گوشه ای می ایستی به نماز زیارت. علی اکبر را، علی اصغر را، حبیب بن مظاهر را، هفتاد و دو تن را، همه این ها را تازه می بینی. 

امام، از همه بیشتر یاد امام بودیم «یا امام حسین، سلامت بماند، زنده بماند، بماند»

می برندمان حرم حضرت ابوالفضل، از بین الحرمین. زمین خیس بود. پاهایمان خیس شد. حس خوبی داشتیم. خنکی از نوک انگشت ها تا چشم ها راه می کشید. مردم دو طرف خیابان صف کشیده بودند. گاهی هجوم می آوردند طرفمان، دستمان را بگیرند، سلام کنند؛ نمی گذاشتند. آن قدر زیاد بودند که اتوبوس ها را آوردند دو طرف خیابان، راهرو درست کردند، از آن بین ردمان کردند. از لای اتوبوس ها دستی آمد جلو، میوه و شیرینی تعارف کرد. سری جلو آمد، با چشم اشاره کرد که «بردار.» سرها پایین، با سکوت و گریه، آرام راه می رفتیم. 

عباس؛ زیارت حضرت عباس بروی، آن هم برای اولین بار، تنها باشی، اسیر هم باشی، دیگر هیچ، خیلی می چسبد. احساس می کنی ته دلت خالی شده. بی رنگ شده ای. انگارهیچ چیز نداری. اصلاً هیچ کس نیستی. بی خیال دنیا و آدم هایش . دو دستی ضریح را می چسبی. سینه ات را می چسبانی به پنجره اش. حرف نمی زنی. می گذاری خودش بگوید. همان سینه ات که چسباندی به ضریح. می گذاری سرریز شود. چند دقیقه چشم روی هم  می گذاری. خودش همه چیزرا می گوید؛ همه آنهایی که کشیده ای و ندیده ای. همه آنهایی را که دیده ای و نچشیده ای و صد هزار بار سخت تر از همه بود. همه را خودش می گوید. همین الان که این همه سال می گذرد. دلت غنج می زند برای آن احساس. می دانی هرکاری هم بکنی، دیگر احساس شدنی نیست، فقط همان یک بار، همان یک زیارت. 

سینه ات را که از روی سردی ضریحش می کنی، داغیش را ته قلبت حس می کنی، آن قدر که هیچ وقت داغ نشده ای....

ارسال در تاريخ جمعه هفدهم شهریور 1391 توسط مهدی شیرازی

بسمه تعالی

«این دستگاه تبلیغاتی در زمان سابق به طوری فاسد بود که تبدیلش را به یک وضع سالم، مجاهدات زیاد لازم دارد» امام خمینی (ره)

در ابتدای بحث بایست بدانیم که هدف از این مطلب نه تخریب شخص و شخصیت، نه نفی تکنولوژی و نه نفی فعالیت های مثبت کارگزاران این امر است پس از شما درخواست می کنیم که پیش از آنکه مطلب ما به انتها و مرحله استنتاج برسد، درباره مطالب آن قضاوت نکنید.

چندیست بحث رسالت های صدا و سیما به طور بنیادین دوباره مطرح گشته است به طوری که تمامی مبانی صداوسیمای امروز ما را خواهد لرزاند.

یکی از احکام مشهوری که درباره سینما و تلویزیون عنوان می شود، این است که «اینها ظرف هایی هستند که هر مظروفی را می پذیرند؛ این ها "ابزار" هستند و این ما هستیم که باید از این ابزار درست استفاده کنیم...» .

دوستانی که با نظریات شهید آوینی آشنا هستند، به خوبی با این مبحث روبرو شده اند که از نظر ایشان، اولین قدم در بحث رسانه، شرقی سازی قالب رسانه و تکنولوژی و عدم تقلید کورکورانه از هر نوع تکنولوژی غربی است. به طوری که سینما و تلویزیون ظروفی نیستند که ما هرچه بخواهیم در آنها بریزیم، آنها رسانه های گروهی را به سوی غایتی که امام راحل (ره) فرموده اند «دانشگاه عمومی اسلامی» می کشانند. نحوه روبرویی با جهان غرب از همان آغاز به صورتی وارونه طرح شده است و ما هرگز، حتی برای لحظه ای، دچار این تردید نشده ایم که اگر موجبات این ابزار، ما را از حقیقتی که در جست و جوی آن هستیم باز دارد، چه باید بکنیم؟

مدتی قبل مطلبی نوشته بودم که در آن جهان بینی را قدم اول دانستم، حال خوب است به داستانی از امام راحل (ره) اشاره کنم: امام خمینی (رحمه الله علیه) هنگامی که از پاریس به ایران برمی گشتند و به ظاهر بزرگ ترین پیروزی را به دست آورده بودند و شاه و نظام شاهنشاهی را سرکوب کرده و ملت به دعوت ایشان قیام نموده بودند، علی القاعده باید خیلی خوشحال باشند، خبرنگاری از ایشان پرسید: «آقا در چه حالی هستید؟» امام فرمودند: «هیچی!» این جواب نشان می دهد امام؛ طالب بی قرار خداست نه طالب پیروزی دنیایی.

هدف این است که به یاد آوریم که هدف غایی همه ما خداست. ما معمولاً ذات وسایل را نادیده می گیریم و ساده لوحانه چنین خیال می کنیم که از هر چیزی می توانیم هر طور که بخواهیم استفاده کنیم، حال که چنین نیست. پس ما اگر بخواهیم هدف خود را خرد در نظر بگیریم، کارمان خرد می شود ولی اگر هدف بزرگ باشد، وسیله بزرگ پیدا یا تولید می شود. همان طور که امام راحل (ره) فرمودند: « ما نباید تحت تأثیر هیچ قدرتی واقع بشویم، و تحت تأثیر هیچ تبلیغاتی در عالم واقع بشویم. ما باید در همۀ امور مستقل باشیم و خودمان کار کنیم، توقع نداشته باشیم که خارج برای ما کار بکنند.»

پس باید یادآور شد که سینما و تلویزیون، یکی از محصولات تکنولوژیک تمدن غرب را متناسب با معتقدات کاملاً استثنایی خویش تا آنجا که توانسته ایم تغییر داده ایم، لذا برای دریافت ماهیت حقیقی این ملزومات، باید به آن صورتی عمل کنیم که این پدیدارها در غرب شکل یافته اند.

اوایل فاطمیه امسال، برنامه طنزی از شبکه سه سیما پخش گردید که با مخالفت اکثر مذهبیون کشور مواجه شد و بیشتر انتقاد هایی که به آن وارد شده بود، فرم تقلید کاملانه آن از سریال لاست بود.

خود ما هم مدتی است که به فرم تقلیدانه صداوسیما مانند مجله خبری(بی بی سی)، شام ایرانی(بفرمایید شام)، کلاغ نیوز(شبکه من و تو و برنامه دکتر کپی) و ... انتقاد داریم (معارض نیستیم) ولی برای خود من جالب بود که در مجله ای در جواب حرفمان خواندم که این تقلیدها، باعث پیشرفت است (نقل به مضمون). حال باید توجیه کرد که "پرسش از ماهیت و ذات" به معنای "پرسش از کارایی" نیست. مشکل اساسی با ذات این برنامه ها است. اگر بخواهیم همین فرمی را که شبکه هایی نظیر من و تو و فارسی 1 ترویج می دهند را ما نیز مشابهاً نشان دهیم، کار دشمن را آسان کرده ایم نه اینکه مقابله به مثل کرده باشیم.

خوب است یادی از رسالت این وسیله تبلیغاتی که به قول امام راحل (ره) «با اندک انحرافی میلیونها مردم را منحرف کند و بااندک اشتباهی میلیونها مردم را به اشتباه بیندازد، و می‏تواند که چنانچه ان‏شاءاللّه‏ صددرصد در راه ارشاد و در راه اسلام شد، میلیونها جمعیت را، صدها میلیون جمعیت را هدایت کند.»

بنابراین این دستگاه کم دستگاهی نیست، دوستان بزرگوار ما توجه داشته باشند که کم مسئولیتی به دوششان نیست.

باید دانست که اصولاً در عالم ماده و نسبیت، اشتغال انسان به هر چیز او را از پرداختن به دیگر امور باز می دارد و روایت «حب الشی یعمی و یصم» به همین معناست. از آنجا که در تمدن امروز، زمینه پرورش برای همه گرایش های مطلوب عقل اعتباری جدید به تمامی فراهم است، آدم ها فرصت یافته اند که به صورت هایی غیر متعادل، همه وجود خویش را وقف خواسته های غیرمعقول خود بگردانند و تا آخرین اعماق ظلمت بعد حقیقت، پیش روند؛ در تمدن های قدیم، اعتبارات دینی و اخلاق اجتماعی و نظام حقوقی مبتنی بر شرایع آسمانی و یا غیر آسمانی هرگز چنین اجازه ای را نمی دادند. این غایات فلسفی تمدن غرب است که به صورت متدولوژی و تکنولوژی یافته است و به این صورت، خود به خود، اختیار کردن روش ها و ابزار کافی است برای آنکه اختیار کننده را در جهت آن غایات سوق دهند.

نمونه این مسایل را می توان در مقوله اینترنت و صداوسیمای جهان، به وجود چندین میلیون سایت پورنو و ضد اخلاقی و وجود انواع شبکه های هم جنس گرایانه و ضد اخلاقی اشاره کرد که روز به روز در حال پیشرفت و خوردن زندگی مردم به مانند قارچ می باشند. در همین ایران نیز با وجود مقوله فیلترینگ شاهد انواع vpn و فیلترشکن های متنوع هستیم که کافیست با یک جستجوی ساده در چت روم ها به اندیشه اکثر جوانان پی برد. بیاییم این جور قضاوت کنیم که اگر 97 درصد این چت روم ها خوب بودند، و فقط 3 درصد مشکل داشتند، آیا باز ما باید نگران باشیم؟ نگرانی ما آن است که 97 درصد حضور در چت روم ها برای همان 3 درصد است.

خوشبختانه این مسایل ضداخلاقی هنوز! وارد صدا و سیما نشده است اگرچه سکس پنهان وارد شبکه سینما و سینمای خانگی ما شده است به مانند فیلم هایی مثل کاغذ بی خط، زندگی خصوصی و ... .

دیر یا زود دست اندرکاران این امور در خواهند یافت که پیش از هر چیز به فرهنگی نیاز دارد که آن وسیله را در جامعه توجیه کنند. اگر کسی بندیشد که فرهنگ غربی این برنامه ها و مجموعه ها را می توان با هر فرهنگ دیگری مغایر آن در یک جا جمع کرد، سخت در اشتباه است! چنین کسی، دانسته یا نادانسته، فرهنگ غرب را عین کمال یا عین اسلام می انگارد، غافل از اینکه اگر این چنین باشد، روشن است که ضرورت هر نوع تغییر و تحولی در وضع موجود ازبین می رود و داعیه ای برای انقلاب دینی برجای نمی ماند.

به قول امام راحل (ره) : « و ما که می‏گوییم اسلام را ما می‏خواهیم صادر کنیم، معنایش این نیست که ما سوار طیاره بشویم و بریزیم به ممالک دیگر. یک همچو چیزی نه ما گفتیم و نه ما می‏توانیم. اما آنکه ما می‏توانیم این است که به وسیله دستگاههایی که داریم، به وسیلۀ همین صداوسیما، به وسیلۀ مطبوعات، به وسیلۀ گروه‏هایی که در خارج می‏روند، اسلام را آن طوری که هست معرفی کنیم.» وظیفه مهم ما تبلیغ اسلام است، نه زدن ریشه های آن از جامعه.منظور این نیست که در همه شبکه ها 24 ساعته یک آخوند صحبت بکند و منبر بخواند، بلکه منظور آن است که اسلام تبلیغ شود. در فیلم تبلیغ شود، در سریال تبلیغ شود، در فلسفه تبلیغ شود، در روانشناسی تبلیغ شود، در جامعه شناسی تبلیغ شود، در سیاست تبلیغ شود تا شاهد فیلم هایی که نظریه فروید را تبلیغ می کند در صدا وسیمای جمهوری اسلامی نباشیم (ساختمان پزشکان).

رسالتی که امام راحل (ره) درباره صدا و سیما نشان دادند، شکسته شدن قدرت پوشالی ابرقدرت ها در جهان است. حال وضعیت رسانه ما به جایی رسیده است که باید خانه سینما را ببندیم. درست است که در جهان عظیم ترین دستگاهی که بدون صراحت دشمنی خود را با ابرقدرتها نشان داده است صداوسینمای جمهوری اسلامی ایران است و جای بسی تشکر است که این کار را می کنند ولی تجربه نشان داده است که مشت نشان دادن و داشتن فکر تحریف شده، کاری را پیش نمی برد. قدم اول  در شکستن قدرت پوشالی آنها، شکستن  جاذبه های کاذب آنها است.

جاذبه های کاذب؛ جاذبه هایی منافی آزادی و اختیار تماشاگر و مانع او از رشد و تعالی کمال طلبانه به سوی حق است. جاذبه کاذب، جاذبه ای است که تماشاگر را سحر می کند و او را از رجوع به فطرت خویش بازمی دارد. هر جاذبه ای که عقل بشر را تحت سیطره خویش بکشاند و تماشاگر را به ورطه ی تسلیم در برابر وهم و شهوت و غضب؛ جاذبه ای کاذب است. سوء استفاده از گرایش های شهوانی تماشاگر جایز نیست و ترس و وهم و خشم او را نیز تا آنجا باید تحریک کرد که مانع کمال روحانیش نباشد. حال در سینمای امروز ما فیلمی ساخته می شود که فقط و فقط هر کسی که آن را ببیند بدون استثنا می گوید: 2 ساعت خندیدم. حال ببینیم این 2 ساعت خندیدن خوب است یا اینکه وقت تلف کردن است؟ طنز فاخر، در کنار سینمای معناگرا، باید نشان دهنده نبوغ هنر هفتم یک فرهنگ باشد. طنز، حرفی برای گفتن دارد که چون هیاهوی مشغله ی شهرنشینان به آنها مجال شنیدنش را نمی دهد به ناچار با خنده ای فریبنده به خورد آنها می دهد؛ همچون دارویی تلخ که با حیله ای به کودک رنجور خورانده می شود. تلخی طنز باید پس از خنده آن نمودار گردد. به کارهای اسطوره طنزپردازی، چارلی چاپلین اشاره می کنم. کار طنز باز گفتن تلخ ترین واقعیات است با پوشش خنده های گذرا. البته غالباً کمی پس از هر خنده، لحظاتی کام بیننده ی آگاه تلخ می شود، تنها با این تفاوت که طنز، آن است که تلخی آن حاکی از واقعیت تلخی است که در جامعه فرد در حال حیات است و هجو، آن است که تلخی بیانگر این واقعیت است که «فقط چند ساعت را تلف کردی که این فیلم مسخره را ببینی!»

می توان به سخنی از شهید بهشتی استناد کرد، آنجا که می گوید: «وقتی انسان آبش به جا باشد، نانش به جا باشد، کارش به جا باشد و ... اصولاً به یک نوع تفریح نیز نیاز دارد.». در میان جوانان، دغدغه اشتغال (یا ادامه تحصیل) و ازدواج آن چنان تنیده و فربه شده است که گاه و بیگاه آنان را به یأس و سرخوردگی می کشاند. حال سینماگران ما وقت خود را صرف آن می کنند که داستان سرگذشت یک چمدان را به تصویر بکشند یا اینکه ماجرای عشق و عاشقی یک جوان خام را با یک فاحشه خیابانی را یا ماجرای دوستی دو روح.

مگر یک انسان تا کجا نیاز به تفریح دارد؟ و آیا اینجا اصلاً مقام پرسش از ذات و حقیقت انسان و نیازهای ذاتی او نیست؟ چرا تلویزیون باید اجازه داشته باشد که همه ساعات فراغت انسان ها را پر کند؟ این جاست که در جامعه ای مشاهده می شود که وقتی الگوهای سوپر قهرمان جایگزین الگوهای قهرمانانه ی آن جامعه می شود، در میان نسل بعدی الگوهای رفتاری و فرهنگی نیز به همان اندازه عوض می شود. به طور مثال کودک خود را مودب نشان می دهد، نه اینکه اسوه دینی یا ملی دارد بلکه او می گوید ben10 قهرمان است، مودب هم است، پس من هم باید مودب باشم. جای آن نیست که از مدگرایی صحبت شود که بحث فاصله می افتد.

مهمترین تبلیغ یک محصول در جامعه امروز ما شامل پنج مقوله است: کمیک های فانتزی (خوشبختانه در ایران زیاد رایج نیست)، فیلم، سریال (کارتونی یا حقیقی)، بازی های رایانه ای و اجناس  بازاری(به مانند تی شرت، کیف،عروسک، کلاه و ...). حال می بینیم که با سختی بازی گرشاسب ساخته می شود، ولی 4 راس دیگرش تولید نمی شود، پس قهرمان سازی ناقص می ماند. متاسفانه در ایران، فیلم مرد عنکبوتی پخش شد، سریالش برای کودکان توسط سینمای خانگی پخش شد، بازی و عروسک و لباسش هم در بازار موجود است. پس نباید انتظار داشت که چرا بچه ها ادای مرد عنکبوتی را در می آورند به جای آنکه ادای گرشاسب را در بیاورند.

چه باید کرد؟ پیشنهاد ما این نیست که «ابزار تکنولوژیک را به دور بیندازیم»؛ در قدم اول آنچه که ما باید خود را از آن در امان داریم «مرعوب شدن در برابر تکنولوژی» است و تنها در این حالت است که می توان «بدون وابستگی» از علوم رسمی و محصولات تکنولوژیکی آن در خدمت غایات مقدس دینی سود جست.

در قدم دوم باید دانست که به قول شهید آوینی: «تقلید از غربی ها روا نیست، زیرا تاریخ ما در امتداد تاریخ غرب نیست، ما باید به اجتهاد برسیم، راه ما راه دیگری است. در حقیقت؛ غرب، سینما و تکنیک را به گونه ای ساخته و پرداخته است که به همراه خود یک نوع «فرهنگ محتوایی» را نیز اهدا می کند و این فرهنگ محتوایی با آنچه ما در جست و جوی آن هستیم، در تعارض است. اگر به دنبال تحقق تکنیک فارغ از محتوا هستید، بدانید این تجزیه ی نظری خود ناشی از غربزدگی فرهنگی ماست، زیرا که انسان مومن با وصول به وحدت این اجزا که ملازم توحید است، همه این انتزاعات را یکپارچه می بیند.»

در قدم سوم باید سیاست های خود را اصلاح کرد تا سیاست هایی به مانند فضای دوقطبی اعیاد نوروز را نبینیم(اکران هم زمان اخراجی های3 و جدایی نادر از سیمین، اکران هم زمان زندگی خصوصی و گشت ارشاد و قلاده های طلا و اکران های هم زمان مشابه).

امید است که همه خدمت گزاران دلسوز دولت و نظام در سایه مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) و عنایات ولی عصر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هر چه بیشتر به مملکت و اسلام خدمت بکنند.

و من الله التوفیق

 


برچسب‌ها: سرویس اجتماعی, سرویس سینما رسانه
ارسال در تاريخ دوشنبه سی ام مرداد 1391 توسط مهدی شیرازی
شب قدر بود، تلفن زنگ می زند. چهار مرتبه. 

کسی در زندگیش نبود که برایش تماس بگیرد جر یک نفر. یعنی ممکن است خودش باشد، آن هم امشب!!! 

دستش گلوی تلفن را می گیرد فشار می دهد، به مدت دو تا زنگ. 

بعد از زنگ ششم دستش توانایی برداشتن گوشی را پیدا می کند، با همان فشار عصبی. 

-الو... (سعی می کرد لرزش صدایش معلوم نباشد.) ال... بفررررمایید. 

-سلام مادر جان! منزل ............؟! 

وقتی گوشی را می گذاشت، شوق صدایش معلوم بود. انگار بعد از سال ها دعایش مستجاب شده بود. نگاهی به عکس روی طاقچه کرد و گفت: تقصیر خودم هست که درست دعا نکردم. پس از این همه سال خودت نیامدی ولی پلاکت را فرستادی...

دوباره قرآن را بر سرش گذاشت، و ادامه داد : "بالحسین...بالحسین ...بالـــــــ....." 


پ.ن: 

* این مینیمال رو دیشب نوشتم، ساعت 3 بامداد، داشتم ویژه نامه کربلای بچه ها رو تموم می کردم. 

** نظر یادتون نره، بدون نظر، مطالب بهتر نمی شن که هیچ بدتر هم می شن. 


برچسب‌ها: سرویس شعر و ادب
ارسال در تاريخ دوشنبه سی ام مرداد 1391 توسط مهدی شیرازی

مصیبت وارده را به هم وطنان آذری زبان تسلیت عرض می کنیم. 


هدف اصلی این نوشته، یادآوری نکته ای است که مدت مدیدی است که در کشور ما رخ می دهد و هنوزم که است تکرار می شود.

زلزله ی آذربایجان، کم مسئله ای نبود که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. ماجرا به روز بعد از رخ دادن زلزله برمی گردد.

صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به عنوان اولین ارگان انتشار دهنده این خبر، به صورت زیرنویس و مشروح،ابتدا خبر را به عموم مردم آذربایجان رساند و سپس به صورت کمرنگ به مردم ایران، ولی در عین ناباوری، پس از کمتر از ۳۰ ساعت از وقوع ماجرا برنامه طنز خود (خنده بازار)! را پخش کرد. شاید از دید پخش کنندگان این برنامه مشکلی نبود و مردم آذربایجان را می توان با خنده و بزن بکوب دلداری دارد.

ولی در ادامه در رسانه های مطبوعاتی این عمل صدا و سیما به شدت کوبیده شد تا حدی که تا الان که دارم این نوشته را می نویسم، هر ۱۰ دقیقه زیرنویس تسلیت و میان برنامه های مرتبط پخش می کنند.

چرا عاقل باید کاری کند که بعداْ هزار بار عذرخواهی کند.

اما این پایان هنر نمایی های مسؤولان صدا و سیما نبود. چرا که "سید تقی سهرابی" ، مدیرکل روابط عمومی صدا و سیما در توجیه این اقدام ، دلایلی ذکر کرد که هیچ عقل سلیمی را قانع نمی کند. او در گفتگو با خبر آنلاین در خصوص پخش برنامه خنده بازار از شبکه 3سیما گفت: جواب این سوال را مدیر شبکه باید بدهد اما باید بگویم که زلزله یک حادثه غیر مترقبه است و شاید اگر مسئولین کنداکتور شبکه 3 از این حادثه مطلع بودند این برنامه را پخش نمی کردند. به هر حال امروز تکرار این برنامه از کنداکتور شبکه 3حذف شد ومطمئنا هیچ تعمدی در این کار وجود نداشته است.

آقای سهرابی به گونه ای از بی اطلاعی مسئولان کنداکتور شبکه 3 سخن می گوید که گویا برنامه خنده بازار همزمان با وقوع زلزله روی آنتن رفته است. در حالی که زلزله بعد از ظهر روز شنبه به وقوع پیوسته و برنامه خنده بازار شامگاه یکشنبه پخش شده است.

اما اگر این ادعای آقای مدیرکل را هم بپذیریم ، آنگاه باید به قصور بزرگتر سازمان صدا و سیما اعتراض کنیم. قصور در امر اطلاع رسانی درباره زلزله که باعث شده کارمندان و مسئولان صدا و سیما ، سی ساعت پس از وقوع زلزله از این حادثه بی خبر باشند و برنامه خنده بازار را روی آنتن ببرند. این که عذر بدتر از گناه است!

به قول سایت عصر ایران ، "رسانه ملی" ام آرزوست!



بدنبال زلزله اخیر آذربایجان شرقی، "علیرضا قزوه" شاعر بلندآوازه کشورمان قطعه شعری با عنوان «این از خواص زلزله الارض است...» سروده است که در پی می‌آید:

سه دانگ از صدای عاشیق ها
هنوز در زیر آوار است
و شمس تبریزی
آمده است به فعلگی و معلمی قرآن
جایی در حوالی اهر
و شیخ محمود
دارد از زیر همین آوار
مثنوی و قرآن بیرون می آورد و می خواند:
"همه عالم به نور اوست پیدا ..."
ستارخان هنوز یک پایش در زیر آوار است
فریاد می زند که از سفارتخانه های اجنبی
کمک قبول نباید کرد
حالا با شمس در محله ی سلّه بافان می چرخم
با ناصرخسرو به خانه ی قطران می روم
آن روز هم که زلزله آمد
چهل هزار تن مردند
همیشه خاصیت زلزله همین است
که روح ها را
به هم می ریزد
کمال را از خجند می برد به سرخاب و

باکری را از مجنون می کشاند به آسمان ارومیه
و مرا از این گوشه ی جهان می برد
به کوچه ی دلتنگی آقامحمدحسین بهجت تبریزی...
یکی دست شهریار را بگیرد
که بیرون زده ست این وقت شب
با زیرشلواری و همان کلاه پوستی
در محله ی پدری
دنبال حبیب و رفقایش می گردد...
تاریخ می گوید این زلزله
پس زلزله هایی ست
که پیشتر آمده بود
و این از خواص زلزله الارض است
که گاه تکه ای از بسطام را می برد به بم
و کوه حیدربابا را
این وقت شب
آورده است به رختخواب ابری من
در دهلی نو
و من از او مدام
سراغ ساز "عاشیق عیمران" را می گیرم...


برچسب‌ها: سرویس سینما رسانه, سرویس شعر و ادب
ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391 توسط مهدی شیرازی
   ماه محرم بود و زنگ نقاشی. معلم آرام و سنگین کنار نیمکت ها حرکت می کرد. تک تک نقاشی ها را بررسی می کرد، می خواست به بهترین نقاشی جایزه دهد. یکی از بچه ها را دید که یک آدم رو کشیده بود ولی مداد را محکم روی دست های آدم کاغذی فشار می داد، ازش پرسید:"پسرم، چرا اینقدر محکم فشار می دی؟" گفت: "دیگه هیشکی هیشکی نمی تونه دستهاشو ببره..." بهترین نقاشی رو اشک هایش انتخاب کرد.

------------------------------------------------------------------------------------------------------

یک داستان کوتاه بود.

ایده اولیه آن را از نوشته مریم کمالی نژاد گرفته ام.



برچسب‌ها: سرویس شعر و ادب
ارسال در تاريخ شنبه بیست و یکم مرداد 1391 توسط مهدی شیرازی

جهان بینی، یعنی تفسیر کلی از هستی.

بعضی که به جهان می نگرند، آن را موجودی هدفدار و دارای پشتوانه ای با شعور و براساس طرح و نظم و حساب می یابند، این بینش را «جهان بینی الهی» می نامند.

اما بعضی گمان می کنند که جهان هستی نه طرح قبلی دارد، نه طراح با شعور و نه هدف و حساب. این دید و طرز فکر را «جهان بینی مادی» می گویند.

تفاوت این دو جهان بینی کاملاً آشکار، و اختلاف نتیجه این دو بینش، قابل شک و تردید نیست. زیرا اگر عقیده داشتیم که این هستی خانه ای است که نه صاحبی دارد و نه حساب و کتابی؛ چرا داخل چنین خانه ای هر کاری که دلمان خواست و باب میلمان بود انجام ندهیم؟

اما اگر این خانه بزرگ «جهان هستی»، حساب و هدفی دارد و صاحبش برای هر چیز اندازه ای مقدر فرموده است: «قد جعل الله لکل شیء قدرا» (طلاق/3) و هیچ برگی از نمی افتد، مگر با حساب و کتاب «و ما تسقط من ورقه الا یعلمها» (انعام/59) پس من هم که جزیی از این جهان هستم، باید خود را باخواست و رضای صاحب خانه «خدا» تطبیق دهم.

اگر هستی، بی طرح و بی هدف و بی حساب است، برای من هم دلیلی بر پذیرفتن نظم و تحمل قید وبندها وجود ندارد.

انسانی که فرموده خدای خود را باور دارد که می فرماید: «ما کنا عن الخلق غافلین» (مومنون/17) ما از آفریده های خود غافل نیستیم. و عقیده دارد :«ان ربک لبالمرصاد» (فجر/14) پروردگار تو در کمینگاه است. چنین انسانی، هرگز رفتار و کردار او با انسانی که چنین اعتقادی ندارد یکسان نیست.

تنها در جهان بینی الهی است که می توانیم انسانی مسئول و متعهد باشیم، زیرا زمانی مسئولیم که زیر نظر باشیم، و در مورد هستی مورد سوال قرار گیریم.

به علاوه وقتی گفته می شود: انسان مسئول است، هر مسئولی سائل می خواهد، سائل ما کیست؟ وقتی من معتقدم که کل هستی بی صاحب است، پس در برابر چه کسی مسئولم؟ اگر گفته شود: در برابر خلق. می گوییم خلف کیستند؟ خلق هم موجوداتی مانند من هستند؟ که در مقابل کسی مسئولیتی ندارند.

آری از دیدگاه یک انسان مادی، تمام هستی بدون طرح قبلی است و به مرور زمان به این صورت درآمده و همه انسان ها رو به نیستی می روند و با مردن نابود می شوند. هدف دنیا رفاه و خوشی و سپس نابودی است. با این طرز تفکر می توان گفت: چرا باشم و خودکشی نکنم؟ من که پس از سال ها رنج، نابود می شوم، چرا زودتر خود را خلاص نکنم؟ حالا که زندگی کوتاهی دارم، چرا حداکثر استفاده را از زندگی نکنم؟ چرا انواع اختلاص و ... را نکنم؟

اما جهان بینی الهی به انسان آرامش می بخشد، «الا بذکر الله تطمئن القلوب» (رعد/28) زیرا خداوند را بخشنده و مهربان و توبه پذیر می داند. خدایی که به نیکوکاران پاداش فراوانی می دهد و بسیار زود از بندگانش راضی می شود: «یا سریع الرضا» !

حال باید مسئولیت و رسالت خود را به عنوان دانشجو در این نظام پیدا کرد، اگر از دید جهان بینی غیر الهی بخواهیم به بحث نگاه کنیم، جایی برای ادامه بحث نمی ماند زیرا دیدگاه متفاوت است  ولی از دید جهان بینی الهی مسئولیت، مسئولیت می آورد.

پس باید دانست که در وهله اول قبل از قبول کردن هر نوع مسئولیتی، لازم است مبانی فکری خود را نسبت به مسئولیت پذیری خود شناخت. به طور مثال در اسلام مسئله دروغ مذموم است، حال سوالی که امروزه بسیار رایج شده است، آیا سیاست بدون دروغ می شود؟ آیا مسئولیت بدون فاکتورسازی و ... می شود؟

این جاست که باید به جهان بینی خود شک کرد اگر جوابی غیر از دین داد، پس در نتیجه باید در قدم اول جهان بینی خود را اصلاح کرد، سپس مبانی فکری دینی را طی کرد، سپس می توان انتظار داشت که در مسئولیتی که سپرده می شود، حداکثر بازده وجود خواهد داشت.

معضلی که امروزه جامعه ما گرفتار آن شده است، مسئولینی است که هنوز جهان بینی درستی برای خود انتخاب نکرده اند. همینجاست که قسمتی از مشکلات مذهبی موجود ما در جامعه برطرف می شود. البته این مطلب بدان معنا نیست که کاملاً مسئولین مقصرند، بلکه بحث «اصل تکنولوژی و مبانی نظری آن» و «بی خیالی عام مردم» نیز در این زمینه شریکند ولی چون تصمیم گیری های کلان در دست افراد رده بالا می باشد، قدم اول اصلاح رده بالا و در عین حال آموزش رده های پایین مردم به صورت مبنای اعتقادی می تواند کارساز باشد.


برچسب‌ها: سرویس اجتماعی, سرویس سیاسی
ارسال در تاريخ سه شنبه هفدهم مرداد 1391 توسط مهدی شیرازی
سلامی به گرمای کویر سرسبزخدمت دوستان

مدتی است  دبیر ما پاپی شده و هی تند تند اس ام اس (ببخشید پیامک) می دهد که کجایی؟ چرا نمی نویسی؟

تا اینکه اخیراً فرموده اند لیست کتبی که مناسب می دانی برای بچه ها بنویس، اولاً ما کوچکتر از آن هستیم که نصیحتی بنویسیم، ثانیاً کتابخوان حرفه ای هم نیستیم که روزی سه تا کتاب تموم بکنیم پس نتیجه می گیریم که انتظار عجیب غریب و معجزه واری نداشته باشید:

مدتی بود که دنبال چند سیر مطالعاتی جالب می گشتم تا هم اطلاعات مذهبی ام افزایش داشته باشه و هم اطلاعات سیاسی.

تا اینکه از یکی از علما پرسیدم و ایشان فرمودند: نهج البلاغه. پس دو سیر مطالعاتی تاریخ سیاسی ایران و شرح نهج البلاغه را شروع کردیم.

تاریخ سیاسی:

دوستان انواع سیرهای مبتدی تا حرفه ای را توصیه کردند ولی برای خودم سه کتاب مفید بود.

اولی، رمز عبور برای روزنامه ایران، دومی جریان شناسی 22 خرداد، سومی کتاب بچه های بسیج دانشگاه شریف درباره انتخابات بود.

شرح نهج البلاغه:

هم قرآن و هم نهج البلاغه بدون تفسیر و شرحش کامل نیست، برای همین باری نهج البلاغه باز هم دوستان چند شرح معرفی کردند از آثار علامه جعفری گرفته تا مرحوم منتظری و فایل های صوتی آیت الله العظمی جوادی آملی و مصباح یزدی. ولی خودم با کتاب پیام امیر شروع کردم که مثل تفسیر نمونه بود و جالب اینکه محصول جمعی از نویسندگان به سرپرستی آیت الله مکارم شیرازی تهیه و تنظیم شده است.

از دیگر کتاب های مفید که دیدم، کتاب مفتاح الحیات آیت الله جوادی آملی است که کتاب سنگین (و البته بزرگی) بود و سبک نوشته های آن شبیه حلیه المتقین ولی برای نسل امروز است.


من الله التوفیق


برچسب‌ها: معرفی کتاب
ارسال در تاريخ شنبه سی و یکم تیر 1391 توسط مهدی شیرازی

فاطمیه 91 در حالی آغاز گردید که رسانه ملی در ابتدا با پخش برنامه های مذهبی شروع خوبی را آغاز کرد ولی متاسفانه با انجام چند عمل فضا را به سمتی برد که نمی توان جز هدفدار بودن عملکرد آنها برداشت دیگری داشت. همانطور که ذکر شد، طنز جایگاه بالایی دارد ولی انگار معنای طنز برای مسئولین تغییر کرده است چرا که دیگر به طور یقین می توان اطمینان داشت طنز از منظر مسئولین رسانه ملی، مسخره کردن همدیگر و لودگی است. انگار باید به شیوه دیگری معنای طنز را برای آنها یادآوری کرد. علاوه بر مفهوم انگار در زمان سنجی نیز تقویم نادرستی به دست گرفته اند. البته مشکل از خود آنها نیست بلکه انگار منشی آنها هنوز تقویم 91 را برایشان آماده نساخته است که پخش مجموعه به نظر طنز را اول فاطمیه می گذارند. ما که هر جور خواستیم توجیه این عمل را کرده باشیم، موفق نشدیم و چیزی پیدا نکردیم جز بی لیاقتی مسئولین این قسمت که دیگر زنده کردن ارزش ها را دنبال نمی کنند بلکه قصد در نابودی ارزش ها دارند. انگار دوباره باید وحید خراسانی ها پیاده به خیابان بیایند تا شور فاطمیه نابود نشود.

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخرا ظالم ظلم حق محمد و آل محمد


برچسب‌ها: سرویس سینما رسانه
ارسال در تاريخ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 توسط مهدی شیرازی
تعطیلات نوروزی امسال نیز در صدا و سیما گذشت و آنچه که باقی خواهد ماند، تجربه ایست برای سال های آتی.

عملکرد امسال رسانه ملی را حقیقتاً نه می توان ستود و نه می توان نفی کرد. زیرا امسال رسانه ملی با توجه به هزینه های گزافی که به خصوص برای برنامه های شب عید خود در نظر گرفت، نظر اکثر منتقدین را به ضرر خود گردانید ولی از طرف دیگر با پخش بیش از 50 درصدی فیلم های ایرانی نسبت به فیلم های خارجی قدمی در بومی سازی فیلم های خود قرار داد.

اما آن چیز که می توان بیان داشت، بیش از مفید واقع شدن، رسانه ملی عملکرد ضعیفی داشته است. این مسئله را نمی توان بر آن داشت که مسئولین این رسانه کم کاری کرده اند بلکه باید به این مسئله نگاه کرد که نسبت به رسانه های فارسی زبان خارجی، بار سنگینی بر دوش مسئولین است لذا انتظارات از آنها افزایش قابل توجهی خواهد داشت.

در وهله اول باید تیر انتقاد خود را به برنامه های شب عید معطوف داشت، زیرا به جای آنکه برنامه های فرهنگی و مناسب طبع ایرانی باشد، بیشتر شبیه برنامه های شبکه های فارسی زبان خارجی بود. نمی توان گفت این کار را تقلید محض بوده است یا نه ولی خوب است مسئولین بدین نکته توجه داشته باشند که شبیه سازی غربی برای جذب مخاطب آن شبکه ها، آیا تاکنون مفید بوده است یا نه؟

این شبیه سازی ها که در برنامه هایی مشابه کلاغ نیوز، مجله خبری و دیگر برنامه ها انجام شده است آیا حقیقتا جایگاه برنامه های غربی را گرفته است؟ آیا حقیقتاً باعث جذب مخاطب بیشتر گردیده است؟

در برنامه های شب عید به وضوح می توان دید که دعوت این همه هنرپیشه و خواننده و بیان بیوگرافی آنها کافی نبوده است. این کار بیشتر شبیه وقت گذرانی است تا زمان تحویل سال نه برنامه ای مناسب حال طبع ایرانی. تازه از هزینه گزاف برای دعوت این افراد و اینکه این پول، حق بیت المال است را بگذریم.

در وهله دوم، سریال های رسانه ملی مورد هدف منتقدین قرار گرفته است. باز هم رسانه ملی انگار جذب مخاطب را بر هدف ترجیح داده بود زیرا همانطور در سال های اخیر دیده می شود، چه در سینما و چه در رسانه ملی، حجم کارهای پرمخاطب به خصوص طنزوار افزایش بسیار زیادی کرده است.

طنز به نوبه ی خود خوب است ولی طنز با مسخره بازی فرق می کند. در طنز در کنار خنداندن نقد اجتماعی و ساختاری می شود. آن هم نه نقد کوبنده بلکه نقد سازنده.

متاسفانه در مجموعه های طنز اخیر چیزی از نقد دیده نمی شود و فقط مسخره بازی و در برخی حتی شوخی های جنسی و دارای فساد اخلاقی وجود دارد.

از این منظر است که نمی توان گفت هر سریال و فیلم خنده آوری مناسب خانواده و منتقد است.

در وهله سوم، جایگاه سینمای ایران در رسانه ملی بیان می شود. نکته قابل تشکر از رسانه ملی این است که سهم سینمای ایران افزایش قابل توجهی داشته است ولی باید این سوال تکراری را باز پرسید که آیا فقط جذب مخاطب مهم است؟

رسانه ملی بیانگر فرهنگ و ایدئولوژی ملت است. این رسانه ملی است که سیاست های فرهنگی را به خورد جامعه می دهد. البته کم ظاهر شدن رسانه ملی در این فریضه را نمی توان به همین جا اشاره کرد که این قصه سر دراز دارد.

رسانه ملی در نوروز امسال شروع به پخش فیلم های پرمخاطب سال 90 همانند اخراجی ها3، ملک سلیمان نبی، ناسپاس، به رنگ ارغوان و ... کرد. اگرچه در اوایل سال خبر پخش سریال اسکاری جدایی نادر از سیمین از رسانه ملی در رسانه های مجازی پخش شده بود که توسط کارگردان آن رد شد.

در انتها باید تذکر داد ای کاش مسئولین رسانه ملی به جای شبیه سازی غربی، از ابتکارات نیروهای داخلی خود استفاده بهینه بنماید. این بدان منظور نیست که برنامه ها کاملاً شبیه سازی شده بودند زیرا برنامه های ابتکاری نظیر کلاه قرمزی، شکرستان، می رویم مسافرت برای نسل کودک و نوجوان، مسابقات زوج برتر، از کی بپرسم؟ و ... برای نسل جوان را می توان ذکر کرد ولی باز نسبت به حجم دیگر برنامه ها کم است و انتظارات بالا. طوری که انتقاد اکثر مردم و ائمه جمعه (به طور مثال، حجت الاسلام صدیقی امام جمعه موقت تهران در خطبه نماز جمعه ضمن انتقاد از برنامه‌های نوروزی تلویزیون گفت: اکنون زمان دامن زدن به مسائلی که باعث کمرنگ شدن عفت و حیا در جامعه می‌شود نیست.) را به سمت ناتوانی تلویزیون برده است.

امید است که مسئولین با تلاش صادقانه خود، در سال های آتی برنامه های بس بهتر تهیه نمایند تا بتوانند مخاطبان سخت پسند خود را راضی نماید و قدمی برای فریضه خود در جنگ نرم بنمایند.
font face=
برچسب‌ها: سرویس سینما رسانه
ارسال در تاريخ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 توسط مهدی شیرازی
عكس دسته جمعي

شرمنده،عكس اصلي حجمش بالا بود. هركي خواست بگه براش ايميل كنم.

ارسال در تاريخ جمعه چهاردهم بهمن 1390 توسط مهدی شیرازی

- می خواهی به کربلا بروی؟

- چه کنم دلم بی قرار شده تاب ماندن ندارم. دلم هوای کربلا کرده. همین دیروز یک دفعه علی زنگ زد گفت میای بری کربلا؟

- کدام دل است که هوای کربلا نکرده باشد؛ اما خودت بهتر ام من می دانی که الآن چقدر راه ها ناامن است. همین چند مدت پیش که اصلاً نمی گذاشتند بروند سامرا.

- می دانم، داداش، می دانم؛ اما دست خودم نیست. ببین! من خودم همه اینها را می دانم؛ اما هرچه سعی می کنم خودم را متقاعد کنم که راه ناامن است و دست از این سفر بردارم، نمی توانم، دست خودم نیست. همه وجودم در اشتیاق کربلا می سوزد. می دانم که پولش را هم ندارم؛ ولی چه کنم؟

حسین از جا برخاست، رادیوی مسجد را روشن کرد تا صدای اذان در شهرک پخش شود، همان طور که رادیو را تنظیم می کرد، گفت:

- مهدی، کار درستی نمی کنی. عش و علاقه به امام حسین (علیه السلام) جای خود، حفظ جان و مال هم جای خود. دلت به حال خودت نمی سوزد به حال ما بسوزد.

آشفته از کنار ستون پا شدم و نگاهش کردم و گفتم:

- این چه حرفیه که می زنی برادر من؟! خیلی وقته که دیگه تو کربلا و سامرا اتفاقی نیفتاده. تازه، الان هم ماه رمضان است، نیروهای امنیتی حواسشون خوب جمعه، کیه که نخواد شب قدر تو حرم آقا باشه؟!

می دونستم ته دلش از خداش هست که جای من باشه، ناگهان دیدم یک قطره اشک از گوشه چشمش ریخت و گفت:

- سلام ما رو هم به آقا برسون.

بعد از نماز، توی حلقه حاجی نشسته بودیم که یک دفعه دیدم ساعت 1 شده، داشتم از امیر خداحافظی می کردم که ناگهان بلند گفت:

- برای کبلایی خودمون صلوات.

یک دفعه تا به خودم آمدم دیدم که بچه های دورم کردند و هر کدوم یک چیزی می خواهند. یکی می گفت، در بین الحرمین به آبخوری رسیدی یاد من باش؛ یکی می گفت، در حرم حضرت امیر به یادم سینه بزن؛ ...

***

با یک صلوات سوار ماشین شده بودیم. هنوز باورم نمی شد که داریم حرکت می کنیم. بقل دستم جواد، توی افکارش غرق بود. هرکدوم از بچه ها رو که نگاه می کردم، یک حالی داشتند. تعدادی ته اتوبوس واسه خودشون حسینیه برپا کرده بودند، آق مهدی هم مثل همیشه میاندار این جور مراسما بود.

- مهدی، بیا بابا، عقب حواست کجاست؟

- هیچی، هنوز باورم نمی شه که داریم راه می افتیم.

خندید و گفت:

- باورت می شه.

***

شب شده بود، از توی ماشین هیچ چیزی معلوم نبود. بچه ها هم از بس حرف زده بودند، دیگه نائی نداشتند.

یک دفعه، آقای حسینی، مداح کاروان، بلند گفت: کربلا، کربلا، ما داریم میاییم..

نمی دانم یک دفعه چه اتفاقی افتاد، از رضا پرسیدم:

- رضا، چه خبره؟

- خواب بودیا... بابا رسیدیم لب مرز.

- مگه ساعت چنده؟

- 11 شب هست، حواست کجاست؟

با تکان ماشین، صدای مدیر کاروان آمد که می گفت:

- پیاده بشید، امشب را اینجا می خوابیم، فردا هم طبق مانیفست ان شاء الله از مرز می گذریم.

این لفظ «مانیفست» هم برای خودش داستانی درست کرده بود، زمزمه دهان بچه ها شده بود «مانیفست». دیگه داشتند به این لفظ وفادار می شدند. از همه هم با وفاتر، صادق.

***

نزدیک های نجف بودیم، از همین ماشین هم می شد بوی نجف رو احساس کرد. از صبح هزار تا بدبختی را پشت سر گذاشته بودیم. از ترتیب «مانیفست» بگیر تا «غذای سفری» و «تا کوت خبری نیست» ...

مرز رو که رد کرده بودیم، سوار یک ماشین عراقی شدیم. این طور که مدیر کارون می گفت: توی جاده خراب با سرعت 110 می ره.

و الله ما که چیزی ندیدیم والله اعلم...

یواش یواش، دیگه داشتم صدای هق هق بعضی از بچه ها را می شنیدم. نمی دونم چرا، ولی اینجا بود که بغضم شکست. وقتی به اتوبوس نگاه می کردم، می دیدم فقط من اینطوری نشدم.

ای ساربان آهسته ران، که آرام جانم می رود

***

تا چشم به هم زدم، دیدم که ماشین آماده حرکت از نجف است. همانطور که باورم نمی شد که آمدم، باورم هم نمی شد که دارم میرم.

یک لحظه یاد این چند روز رو گذروندم:

از دسته سینه زنی های خودمونی بگیر تا بحث سر امامت جماعت حرم آقا.

هنوز زمزمه صدای آق مهدی و علی می اومد که می گفتند:

ایوان نجف عجب صفایی دارد / حیدر بنگر چه بارگاهی دارد

***

همین که صدای کربلا بلند شد، نمی دانم که چرا سیل اشک فرصت نداد تا لبیک بگوییم.

همین که صدای خیمه گاه بلند شد، نمی دانم که چرا جنون فرصت نداد تا لیلی را ببینیم.

همین که صدای بین الحرمین بلند شد، نمی دانم که چرا عشق فرصت نداد تا قبل از سینه زنی، عکس یادگاری بگیریم.

همین یادم است که کربلا، هر چه بود، معجونی بود تشنگی زا که نه تنها عطش را درمان نکرد بلکه عطشانتر ساخت تا درد عطش هزار و اندی سال پیش را دریابیم.

سلام من به تو، ای سلاله کوثر

سلام من به تو ای فرزند مکه و منا

سلام من به تو ای فرزند زمزم و صفا

سلام من به تو ای فرزند کسی که حجرالأسود را با اطراف عبای خود برداشت

سلام من به تو ای فرزند کسی که بهتر از همه، جامه حج را به تن کرد

سلام من به تو ای فرزند بهترین طواف و سعی کننده گان

سلام من به تو ای فرزند بهترین حج به جا آورنده گان

سلام من به تو ای فرزند کسی که شبانه به سوی مسجد الاقصی برده شد

سلام من به تو ای فرزند کسی که او را به سدره المنتهی بردند

سلام من به تو ای فرزند کسی که نزدیک حضرت حق گشت و نزدیک تر شد تا اینکه فاصله اش به طول دو کمان یا نزدیک تر شد؛

سلام من به تو ای فرزند کسی که خداوند بزرگ آنچه را که باید به او وحی نمود

سلام من به تو ای حسین، کشته شده در کربلا

سلام من به تو ای فرزند علی مرتضی

سلام من به تو ای فرزند محمد مصطفی

سلام من به تو ای فرزند خدیجه کبری

سلام من به تو ای فرزند فاطمه زهرا

سلام من به تو ای فرزند سدره المنتهی

سلام من به تو ای فرزند درخت طوبی

سلام من به تو که به خون خود غلطیدی 

سلام من به تو ای کسی که جنیان و پریان در تایکی بر تو گریستند

سلام من به تو ای کسی که پرندگان آسمان نیز بر تو نوحه سرایی کردند

سلام من به تو ای حسین، ثار الله

***

خدایا نصیبمان گردان

 

 


برچسب‌ها: سرویس شعر و ادب
ارسال در تاريخ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 توسط مهدی شیرازی
سلام

سلامی گرم به همه بازدیدکنندگان

مدتی بود که غایب بودیم. فکر نکنید فراموش کردیم،نه.

مدتی بود که درگیر سفری بودیم. سفری به مرکز عشق. سفری به میعادگاه پیامبران. سفری به دشت بلا.

این مطلب فقط یادی است از آن ده روز. 13 تا 23 رمضان 1390.



به نام حضرت معشوق که عشق را در کام عاشق نهاد.

به نام حضرت معشوقی که وعده گاه جان فشان هاست.

به نام حضرت معشوقی که عمریست با منست و من بی خبر.

به نام حضرت معشوقی که یاوری بود از ازل تا ابد.

به نام حضرت معشوقی که بود از ازل تا ابد.

به نام تو ای آفریدگار یکتا که بهترین آغازی با کلمه «بسم الله الرحمن الرحیم»

...

و به نام تو ای عاشق که عشق را در دیدگان ما نمایاندی.

به نام تو ای عاشقی که عشق را بر ذلت پذیرفتی.

به نام تو ای عاشقی که از یار بی نیازی و در پی یاری.

به نام تو ای عاشقی که یار را از معشوق خواندی و از غیر او نه.

به نام تو ای عاشقی که سفینه النجاه عالم گشتی .

به نام تو ای مصباح الهدی که برازنده توست نام «حسین»

... 


و به نام تو ای عشق که معجون قلبهایی.

به نام تو ای عشق که صراط وصلی.

به نام تو ای عشق که شماره تماس عاشق ومعشوقی.

به نام تو ای عشقی که دیدم چگونه دل را می تکانی.

به نام تو ای عشقی که دیدم چگونه مردی را می لرزانی و جوانمردی را در دشمن می نمایی.

به نام تو ای «ایمان» که دل های سیاه را با نوای «قرآن» به حواریون عشاق بدل ساختی.

...

با یادتان آغاز کردم تا همان اول کار بدانم چگونه باید برایتان بگریم. دیده ام را آوردم ولی در تحیر عقلم دیدم متحیر است. نمی دانست چه کند. گفتم از در و دیوار حرم بپرس تا راهنماییت کنند. جواب داد: اگر خود توانا بودیم تو دیوار نمی دیدی، خون می دیدی. اماما، از تو می پرسم چه کنم. گوشه ای از خانه ات سفره افطاری تن زائرینت را پهن کرده ای. گوشه ای دیگر سفره افطاری جانشان را. استغفرالله که گمان برم معجزه از خود داری. بحول الله و قوته.

این معجزه نیست موهبت است. موهبت نزدیکی به معشوق. ای معدن عشق، ای بی دست دشت بلا، ای افتاده قائم، ای علم نشسته، ای عاشق حسین، دست ما را هم بگیر.

در این شب 25 رمضان با نام شما آغاز کردم تا به یاد آورم عهدهای ناگهانی خود را. حقیقت را نمایاندید ولی دیده های تن ما لحظه ای بیش آنها را نیافت. تنها یک آرزو بعد از آن 1000 آرزو مانده است تا غزل هزار و یک شب ما تمام شود. آرزویی که مبدا و منتهای دیگر آرزوهاست.



                    اللهم عجل لولیک الفرج
برچسب‌ها: سرویس اجتماعی
ارسال در تاريخ پنجشنبه سوم شهریور 1390 توسط مهدی شیرازی

تا الان با دو چشم خودت یک نگاه داشتی حال با دو چشم من نگاهی دیگر کن:

با نگاه تو: خودت را آنقدر بزرگ دیدی که بر من سجده نکردی

با نگاه من:  خدایت را آنقدر بزرگ ندیدی که بر من سجده کنی

با نگاه تو: من را آنقدر ساده پنداشتی که گمراهم کنی.

با نگاه من: من را بی توسل و توکل پنداشتی که گمراهم کنی.

با نگاه تو: گاهی مرا بدون زنجیر نیز خواهی کشید. 

با نگاه من: مرا گاهی بدون زنجیر خواهی کشید ولی زنجیری نامرئی از یاد خدا پاهایم را بسته است.

با نگاه تو: همین که به گناه درآمدم در گنداب آن فرو رفته ام.

با نگاه من: در گنداب گناه تازه یاد خدا در من تازه می شود و در این بلاهم که شده از او یاد می کنم نه از تو.

با نگاه تو: راه برگشتی نیست.

با نگاه من: تکبر راه برگشتی نمی گذارد.

با نگاه تو: فکر می کردی که همه ما را گمراه خواهی ساخت.

با نگاه من: تو را مقصر نمی دانستم بلکه...


برچسب‌ها: سرویس شعر و ادب
ارسال در تاريخ دوشنبه هفدهم مرداد 1390 توسط مهدی شیرازی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.
.: Edit by ASedJavad :.